<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181</id><updated>2011-09-20T10:05:15.416+04:30</updated><category term='عارفان'/><category term='اعلامیه های اقطاب'/><category term='عرفان ، تصوف'/><category term='معرفی منابع'/><category term='عارفان - مشایخ'/><category term='موضوعات دیگر'/><category term='عارفان - اقطاب'/><category term='اماکن'/><category term='دفاعیه ها'/><category term='عارفان - همه'/><category term='اعلانات'/><title type='text'>سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>74</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-2001023590966316920</id><published>2007-04-15T07:25:00.001+03:30</published><updated>2007-04-15T07:25:50.191+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعلانات'/><title type='text'>اعلانات : ایجاد نشانی جدید</title><content type='html'>از امروز نشانی جدید وبلاگ سلطانعلیشاهی افتتاح شد .&lt;br /&gt;http://soltanalishahi2.blogspot.com/&lt;br /&gt;از این پس مطالب جدید در آن منتشر می شود .&lt;br /&gt;علاقه مندان می توانند برای پیگیری مطالب از صفحه فهرست موضوعی یا خبرنامه استفاده کنند .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-2001023590966316920?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/2001023590966316920'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/2001023590966316920'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2007/04/blog-post_2233.html' title='اعلانات : ایجاد نشانی جدید'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-4827357267639078369</id><published>2007-04-15T07:15:00.001+03:30</published><updated>2007-04-15T07:24:38.460+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دفاعیه ها'/><title type='text'>دفاعیه ها : گفتگو با حاج دکتر نورعلی تابنده به مناسبت شایعات - آبان ۱۳۸۵</title><content type='html'>&lt;div id="footer"&gt;توضیح : این گفت و گو بنا به درخواست بعضی از فقرا و دوستان به مناسبت شایعاتی که اخیرا در مورد زندگی ایشان از جانب مخالفان عنوان می شود در سوم آبان سال ۱۳۸۵ برابر با دوم شوال ۱۴۲۷ انجام شده است .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : درباره جنابعالی با اینکه هم از جنبه عرفانی و هم از جنبه علمی و اجتماعی از شخصیت های مورد توجه بوده اید کمتر مطلبی نوشته یا گفته شده ، علت آن چیست ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : من اصولا  از اینکه مطالبی را در مورد زندگی خودم بگویم و شرح حال خود را بنویسم ، همواره احتراز کرده ام کما اینکه کمتر می بینید چیزی گفته باشم . مع ذلک چون شما سوالاتی کردید که این سوالات ممکن است همان هایی باشد که کسانی را دچار ابهام و احتمالا وسوسه بکند ، بطور مجمل پاسخ  می دهم ولی سعی می کنم جنبه اطلاع رسانی داشته باشد نه تعریف از خود .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : ممکن است مختصری از ايام کودکی و جوانی و تحصیلات خود را بیان کنید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : در سال ۱۳۰۶ شمسی در بیدخت گناباد در خانواده ای روستایی که تا چندین نسل همه به علم و عرفان مشهور بوده اند ، به دنیا آمدم . تحصیلات اولیه را در مکتب خانه نزد معلمان محلی و تحت نظر پدر بزرگوارم خواندم و تا سال پنجم دبستان در گناباد بودم و سال ششم به تهران آمدم . در تمام ايام تحصیل از دبستان تا دانشکده شاگرد فعال و علاقه مندی بودم . چنانکه در کلاس ششم ادبی در دبیرستان علميه در تهران شاگرد اول شدم و به همین مناسبت حتی جایزه ای هم از مرحوم پدرم رحمه الله علیه دریافت کردم . در همین ايام تحصیلات اولیه با علوم قدیمه آشنا شدم و مثلا هیئت قدیم را نزد پدرم خواندم .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : تحصیلات عالی خود را چگونه طی کردید ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : تحصیلاتم تا حد لیسانس در ایران ، در دانشگاه تهران ، دانشکده حقوق ، بود و بعد هم وارد خدمت دادگستری شدم . در دانشگاه بجز دروس متداول حقوقی ، نزد اساتید بزرگ آنجا مرحوم استاد شهابی ، استاد مشکات ، استاد سنگلجی و مرحوم استاد همائی کتاب های فقهی و اصولی اسلامی را خواندم . بعدا هم نزد برادر بزرگوارم حضرت رضاعلیشاه مباحثه می کردم و قسمت های عمده ای از شرایع الاسلام و شرح لمعه را تلمذ کردم . پس از چند سال خدمت در دادگستری به تقاضای شخصی منتظر خدمت شدم و حقوق مختصر منتظر خدمتی را دریافت می کردم و با همان حقوق مختصر برای تحصیلات عالی به اروپا رفتم و سه سال در پاریس زندگی می کردم تا اینکه مدرک دکترا به دست آوردم . بعد از اخذ دکترا به مملکت برگشتم و به شغل قضایی در تهران مشغول شدم .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : جنابعالی نزد عده ای به فعاليت های اجتماعی مشهور هستید ، لطفا سوابق دخالت در امور اجتماعی خود را  بفرمایید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : از همان اول خدمت در دادگستری و حتی در اواخر دوران تحصیل در دانشکده حقوق تهران در امور اجتماعی دخالت می کردم . هرگز در این زمینه مرحوم پدرم ، رحمه الله علیه ، که اولین مرشد معنوی من بودند ، به من امری نفرمودند ، نه نفیا و نه اثباتا ؛ البته ایشان از فعاليت  هایم اطلاع داشتند و به خوبی می دانستند که اگر دستوری بدهند فورا اطاعت می کنم ولی در این باره هیچ امری نکردند . این که ایشان من را در تصمیمات شخصی آزاد گذاشته بودند ، همین به صورت الهام در من بود که در این قبیل امور که به تشخیص فردی مربوط می شود باید به عقل انسانی مراجعه کرد . چنان که در اعلاميه اولی که در منصب ارشاد فقری ، خطاب به آقایان و خانم های فقرا بیان کردم ، متذكر شدم که مسلک درویشی در سیاست دخالت نمی کند ولی درویش ها آزادند مثل هر شهروندی بنابر تشخیص خودشان در این امور تصمیم بگیرند و دخالت کنند . البته این دستور العمل را در اعلامیه های بعدی و سوالاتی که در طی این سال ها در این باره عنوان شده ، بیشتر تشریح کردم . به این معنی که گفتم هیچ کس به عنوان اینکه مکتب درویشی می گوید این کار را بکن یا این کار را نکن ، در این انتخابات شرکت بکن یا نکن و به فلان کس رای بده یا نده ، نباید در این قبیل امور اجتماعی اظهار نظر یا عمل کند ولی درویش ها شخصا باید مثل یک شهروند معمولی البته با آن عقل الهی و با آن تربیت فقری که یافته اند ، تصمیم بگیرند که کدام راه به نفع مملکت و منطبق با تعالیم اسلام است و آن وقت تصمیم خود را اجرا کنند . و این روش همیشه در سلسله ما بوده است کما اینکه در زمان جناب سلطانعلیشاه ، همانطور که در کتاب نابغه علم و عرفان مذکور است ، کسی از ایشان پرسیده بود شما طرفدار مشروطه خواهانید یا گروه مقابلشان . ایشان پاسخ  داده بودند که ما یک نفر زارعیم و معنای مشروطه یا استبداد را نمی دانیم ولی تردیدی نیست که باید حکومتی داشته باشیم . در جای دیگر وقتی که محمدعلیشاه در خیال انحلال و انهدام مجلس بود ، ایشان به دنبال ناراحتی اهالی گناباد و تظلم خواهی و شکایت به آنجناب ، نامه ای به این مضمون به بعضی حكام مملکت نوشته و متذكر می شوند که : « امروز صلاح آن دولت و مملکت و رعيت در همراهی مجلس است و با این وضع که پیش آمده است ، صلاح مخالفت نیست » . بنابر این به موقع اگر کسانی با ایشان می خواستند مشورت بکنند ، نظر خود را به عنوان نظر شخصی و نه نظر طریقه درویشی اعلام می کردند . نمونه دیگر آن در کتاب ولایتنامه است که بر نحوه اداره حکومت در زمان خود ایراد می گیرند و به تندی انتقاد می کنند . بدین قرار همواره در تمام ايام اشخاصی با سبک ها و سلیقه های مختلف سیاسی در داخل طریقه فقر و درویشی بودند . چنانکه باز در همان زمان قطبيت حضرت سلطانعلیشاه دو برادر یکی مرحوم اعتماد التولیه که با دربار قاجار ارتباط داشته و یکی مرحوم معتمد التولیه که مشروطه خواه بود با وجود داشتن اختلاف نظر سیاسی ، در مجالس فقری کنار هم و شانه به شانه می نشستند و آن انس و محبت انسانی و شرافت فقری که در همه شان بود ، اینها را به هم نزدیک می کرد .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : از چه زمانی وارد در طریقه درویشی و سلوک الی الله شدید ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : آشنایی با عرفان در خانواده ما به اقتضای مقام عرفانی اجداد و پدر بزرگوارم مساله ای بود که از همان سنین تشخیص و تمییز عقلی اجمالا حاصل می شد . من هم که در این فضای معنوی رشد کرده بودم ، مجذوب آن شده بودم و چندین سال بود که خدمت حضرت آقای صالحعلیشاه اظهار طلب می کردم تا اینکه در سال ۱۳۳۱ شمسی به دلالت مرحوم برادرم جناب آقای حاج سلطانحسین تابنده در بیدخت گناباد مشرف شدم . و از همان زمان تا سال ۱۳۴۵ شمسی که پدر بزرگوارم رحلت کردند و حدود چهل سالگی من بود و معمولا در این سن ، شخص از حیث فکری شکل می یابد ، به ایشان ارادت داشتم و همانطور که در کتاب یادنامه صالح نوشته ام هیچ سخنی را بدون اینکه خودم عقلا به صحت آن وقوف یابم ، قبول نمی کردم مگر آنچه ایشان می فرمودند . چون معتقد بودم که ایشان در مقامی بودند که می توانستند بگویند : « انی اعلم من الله ما لا تعلمون » . و البته در این راه ضرر نکردم و هیچگاه خلاف آن بر من ثابت نشد . پس از رحلت حضرت صالحعلیشاه نیز صبح روز بعد از شبی که فرمان برادر بزرگوارم حضرت آقای رضاعلیشاه قرائت شد با ایشان تجدید عهد کردم و در ارادت و محبت من به ایشان هیچ خللی ایجاد نشد و همواره مورد لطف و طرف مشاورت ایشان بودم . حتی در ايامی که مرحوم آقای رضاعلیشاه به دلیل احتمال بروز بعضی فشارها در منزلی در خفا بودند ، مرحوم آقای حاج علی تابنده را چند بار فرستادند که من را پیش ایشان ببرند . بعدها یک بار که از آن ايام در مجلسی سخنی از منزل مذکور به میان آمد ، مرحوم آقای رضاعلیشاه به من فرمودند که در همان منزلی که بودم و تو خودت چند بار آنجا آمدی . من گفتم : من آدرس آنجا را نمی دانم . فرمودند : تو خودت آمدی به آنجا ، چطور آدرس آن را نمی دانی ؟ در پاسخ گفتم من هر وقت که آنجا می آمدم سرم را پایین می انداختم که نبینم به کجا می روم . برای اینکه اگر معاندین خواستند با هر وسیله ای از من آدرس شما را بگیرند ، ندانم که به آنها بگویم . بنابر این در تمام این مدت در ظل عنایت و محبت پدر و برادر بودم و حتی مرحوم آقای رضاعلیشاه چند بار به من محبت کرده و می خواستند برایم اجازات طریقتی و مناصب فقری از جمله هدایت و دستگیری طالبین را صادر فرمایند و توسط بزرگان فامیل از جمله مرحوم حاج آقای سلطانپور پیغام داده بودند که من خدمتی را در فقر و درویشی قبول کنم ولی من از ایشان خواهش کردم و اجازه گرفتم که این خدمات را قبول نکنم و حتی بعدا هم که مرحوم آقای محبوبعلیشاه همین مطلب را در مورد جانشینی خود فرمودند ، من گفتم : « اگر امر است که ناچارم به دلیل ارادت فقری اطاعت کنم و محتاج به اصرار نیست ولی اگر رضایت من را می خواهید ، من راضی نیستم . اگر آزاد باشم و بار دیگران را به دوش نگیرم ، برایم بهتر است . » ایشان گفتند : نه رضایت تو را می خواهیم . بعد هم که به اصرارشان جانشینی ایشان را قبول کردم برای این بود که فرمودند من برای بعد از خودم نگرانم و می خواهم کسی باشد که این نگرانی را نداشته باشم و خواست الهی این است که شما این وظیفه و خدمت معنوی را قبول کنید . من به این جهت قبول کردم و گفتم فقط به خاطر رفع نگرانی شما می پذیرم و الا تفاوت سنی من و شما زیاد است ، شما متولد سال ۱۳۲۴ و من متولد سال ۱۳۰۶ هستم و هجده سال تفاوت خود به اندازه یک نسل است ، مسلما قواعد طبیعی اقتضا می کند که من قبل از شما بروم . من این امر را قبول کردم ولی از ایشان خواهش کردم که این مساله را محرمانه نگه دارند و این را هم اضافه کردم که فرامینی که شما می نویسید محرمانه باشد تا در مجلس ترحیمی که برای من خواهید گرفت ، بفرمایید این اجازات را بخوانند . از این رو ایشان اجازات نماز و دستگیری و فرمان جانشینی من را به طریقی نوشتند که فقط عده کمی از آن اطلاع داشتند و البته بعضی ها هم حدسياتی می زدند ، یعنی بدون اینکه به آنان صراحتا گفته شود ، خبر داشتند . تا بعد که رحلت ایشان واقع شد و فرمان ها خوانده شد . البته علاوه بر فرمان صریح جانشینی تلگراف هایی را نیز به آقایان مشایخ به منظور تاکید جانشینی نوشته و نزد یکی از فقرا به امانت گذاشته بودند که بعدا معلوم شد . بنابر این جانشینی مقام حضرت محبوبعلیشاه به قول بعضی مخالفان از قضای اتفاقات نبود بلکه به واسطه نظر عنایت و لطفی بود که سابقه آن از سه قطب بزرگوار اخیر سلسله به اینجانب می رسد و تشخیصی است که آنها دادند که نتیجه اش این شد که آقای محبوب علیشاه به بصیرت قلبی خویش فرمان جانشینی عرفانی برای من نوشتند .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : با توجه به اینکه غالبا به غلط تصور می شود تربیت و سلوک عرفانی ربطی به روابط اجتماعی ندارد ، شما در زندگی اجتماعی خود چگونه این دو را با هم جمع کرده اید ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : من در وزارت دادگستری مشاغل مختلفی از ریاست تا قضاوت داشته ام و الحمدلله در همه این مشاغل سعی کردم رفتارم منطبق با شریعت و دستورات عرفانی و انصاف و عقل ، باشد . لذا در دورانی که به اصطلاح خودم ، اظهار مسلمانی مالیات داشت ، یعنی زمان محمدرضا شاه ، مرا به مسلمان معتقد بودن در دادگستری می شناختند و حتی در محیط کار بسیاری اوقات کسانی که سوالاتی اخلاقی - اسلامی داشتند از من می پرسیدند . بر اساس این رفتار و گفتار دینی عرفانی ، کارمندان و قضات دادگستری اضافه بر موقعيت شغلی که داشته ام ، به من محبت و احترام خاصی داشتند . در تمام این مدت همچنان به مطالعات و تحقیقات اسلامی و عرفانی می پرداختم . منتها چون این مطالعات را برای درک و فهم خودم و در جهت تکامل معنوی و معرفتی خویش انجام می دادم هرگز به دنبال این نبودم که مقاله یا کتاب عرفانی بنویسم . و اصولا در هر موضوعی هرچه نوشته یا ترجمه کرده ام و اکنون قسمتی از آنها به صورت دو کتاب مجموعه مقالات حقوقی و اجتماعی و مجموعه مقالات فقهی و اجتماعی چاپ شده است ، برحسب این بوده که در وقایعی که پیش می آمد یا مسائلی که با آن مواجه می شدم و من هم نظری داشتم ، احساس می کردم که باید اظهار نظر کنم . در حقیقت خود را به نحوی مکلف به این کار می دیدم اما در مسائل عرفانی از آنجا که خود را مسوول و مکلف نمی دیدم ، مطلبی ننوشتم . با این حال در همان دو مجموعه مقالات نیز همواره از منظر عرفانی خود به مسائل نگریسته ام . در واقع این منظر عرفانی در نهانخانه جان من همواره بوده است . بدین قرار متاسفانه یادداشت هایی از آن مطالعات و تحقیقات عرفانی فراهم نکردم کما اینکه الان هم که به اقتضای زمان از متون عرفانی نقل می کنم ، گاه نمی دانم از چه کتابی است و امیدوارم که بتوانم بعدا مرجع آن ها را پیدا کنم .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : زندگی اجتماعی و فعاليت های سیاسی جنابعالی مشهودتر از زندگی عرفانی تان بوده است ، آیا چنین است ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : می خواهم پاسخی را که به یک نفر از دوستان دادگستری خود که با سوابق سیاسی ام آشنا بود ، دادم در اینجا تکرار کنم . در سفری که در سمت قطبيت سلسله برای دیدار فقرا هفت ، هشت سال پیش به اروپا رفتم ، شخص مذکور از من پرسید شما با آن همه فعاليت های سیاسی و مقام های مهمی که در وزارتخانه دادگستری و ارشاد داشتید ، حالا چرا در امور اجتماعی دخالت نمی کنید و به جایش مشغول به امور عرفانی و درویشی شده اید ؟ گفتم که من نه اینکه آن وقت ها درویش نبودم . درویشی یک مکتب ، یک طریقه و طرز فکر دینی است ؛ آن یک مکتب اخلاقی مذهبی به عنوان ستون اسلام است . لذا همه کسانی که می گویند مسلمان هستیم باید از آن مطلع باشند و بعضی ها هم عامل به آن باشند . من هم در آن موقع در هر مقام و موقعيت اجتماعی که بودم در این مکتب بودم . ولی در همان مکتبی که روزگاری شاگرد بودم اینک در همان مکتب به استادی رسیدم و اقتضای مقام استادی هم همین است که استاد بیش از همه چیز به تربیت معنوی شاگردانش بپردازد . بنابر این من از آن روز که به دست مبارک حضرت صالحعلیشاه در حدود پنجاه و چند سال پیش مشرف شدم همواره در نظر و عمل اهل این طریقه بودم و شاکله ذهنی و ملاک و میزان معنوی سنجش اعمالم همواره همین بوده است . ولی امور معنوی به گونه ای نیست که قابل بیان باشد یا اینکه همگان متوجه آن شوند .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : در دوران اشتغال به امور اجتماعی و تصدّی مشاغل اداری ارتباط جنابعالی با خانواده‏تان چگونه بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : در تمام این مدت اشتغال در دادگستری و پرداختن به امور اجتماعی مورد محبت و مشاورت پدر ، برادران و سایر اقوام و درواقع وکیل مدافع آنها در دستگاه های اداری بوده ام و هرگز هیچ کدام به من بی‏محبتی نداشتند کما اینکه از مرحوم حاج آقای سلطانپور ، دایی من ، که مدتی از دست اشرار متواری و در تهران منزل ما بودند ، با کمال محبت و افتخار پذیرایی می کردم . و حتی برای اینکه این توهم ایجاد نشود که من به دلیل مشاغل قضایی و اجتماعی از فامیل جدا شده ام بعد از آن که در سال ۱۳۵۷ در حکومت مرحوم مهندس بازرگان معاون وزارت ارشاد ملی ( بعدا ارشاد اسلامی ) شدم ، در تعطیلات نوروز ۱۳۵۸ به قصد زیارت قبور بزرگان و اجدادم و دیدار مادر و صله رحم و همچنین اظهار ارادت و دیدار مرحوم برادرم حضرت رضاعلیشاه به بیدخت رفتم و چند روز تمام در بیدخت بودم .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : آیا پس از بازنشستگی از فعاليت اجتماعی دست کشیدید ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : بلافاصله پس از بازنشستگی خود تقاضای پروانه وکالت کردم و در فاصله کوتاهی ظرف دو هفته پروانه من صادر شد . و حتی رئیس کانون وکلا بعد از آنکه پروانه صادر شد ، وقتی که قرار بود سوگند وکالت بخورم ، اظهار خوشحالی و محبت کرد از اینکه من به سلک وکلا درآمده ام و به قول خودش باعث وزن شغل وکالت می شوم و حتی به من پیشنهاد و خواهش کرد و گفت : از دوستان خودت هر کسی را معرفی کنی ما ظرف یک هفته می توانیم به او پروانه وکالت بدهیم . در تمام دوران وکالت هم ، هرگز نظر مادی نداشتم . از کسانی که موكل من بودند ، اگر امکان داشت ، می توانید این مطلب را بپرسید . معمولا من اول خودم پرونده دادگستری را می دیدم بعد وکالت را قبول می کردم و هرگز ، برخلاف آنچه اخیرا در یکی از سایت ها نوشته اند ، در کار خویش درنماندم برای اینکه الحمدلله برادران من و به خصوص حضرت رضاعلیشاه در راسشان و دیگر اعضای خانواده به من محبت بسیار داشتند . و هرگز هم پروانه وکالت من لغو نشد . حتی اکنون هم این پروانه به قوت خود باقی است منتها چون متاسفانه وضع عمومی دادگستری خوب نبود من از سال ۱۳۷۴ یا ۱۳۷۵ اصلا دیگر وکالتی را قبول نکردم . برای اینکه به قول یکی از مدیران دفاتر که می گفت آمدن امثال شما به این عدلیه و دادگاه ها، کسر شان شماست ، دیگر آن محیط برایم قابل تحمل نبود . البته بعد از فوت مرحوم آقای محبوبعلیشاه و با انتصاب من به مقام قطبيت سلسله ، از جانب ایشان به مناسبت اشتغال جدید که تمام وقت را دربر می گرفت ، اصلا دیگر دنبال کار وکالت نرفتم .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : با توجه به سوابق اجتماعی و سیاسی جنابعالی قبل و بعد از انقلاب که تصور می کنم حداقل حدود چهل سال از عمر شما را دربر گرفته باشد ، اکنون نظرتان نسبت به نظام جمهوری اسلامی چیست ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : من هرگز با نظامی مبتنی بر واقعيت دموکراسی اسلامی مخالف و نسبت به آن معاند نبوده ام و حتی به این امید خودم را خادم چنین نظامی می دانستم و کوشش فراوانی در این راه کرده ام که مثلا می توانم از یکی از آنها یاد کنم . چند سال قبل از انقلاب آقای آیت‏ الله طاهری را به مناسبت یک سلسله سخنرانی تبعید کرده بودند . ایشان به من وکالت دادند . در دادگاه گفتم مطالبی را که ایشان گفته اند ، اگر اینها جرم است من هم کلیه این مطالب را قبول دارم و فقط برای احتراز از طولانی بودن دادگستری آنها را تکرار نمی کنم . درباره این نظام وقتی با یکی از مسوولان حکومتی که هنوز سمتی دارد گفتگو می کردم ، گفتم که من با نظامی مبتنی بر اسلام هرگز مخالف نبوده و نیستم و نخواهم بود . یک مسلمان نمی تواند با یک نظام اگر اسلامی باشد مخالف باشد ولی مخالفت من در بعضی موارد بر طرز مدیریت است که موجب می شود مردم از اسلام گریزان شوند ( و موجب می شود که مثلا آقای پاپ فعلی - انشاءاللّه از روی سادگی و جهل - دین اسلام را دین ترور بخواند ) . در تمام دورانی هم که فعاليت اجتماعی می کردم هرگز از عنوان تصوف استفاده نکردم و هرگز با اعتقاد تامی که به تصوف داشتم نامی از آن نبردم . چراکه می خواستم که اگر گفتار و کردارم درست است ، بدان واسطه و بدون اظهار به تصوف ، معرف آن باشم و اگر نادرست است که موجب بدنامی تصوف نشوم . چنانکه چندین سال قبل در یک مجلس سخنرانی که خیلی دوستانه بود ناطق که مرد فهمیده و روشنی هم بود اندکی از تصوف به عنوان صوفیگری ، عزلت و کناره گیری ، بدگویی کرد . بعد از خاتمه سخنرانی که جلسه عادی شد ، متوجه علائق من به تصوف گردید ، لذا نزد من آمد و گفت : آقای تابنده ( چون از دوستان من بود ) من از شما معذرت می خواهم که این مطالب را گفتم . من هم در پاسخ گفتم : نه ، معذرت خواهی ندارد ؛ شما صحیح گفتید . و من هم نظر شما را قبول دارم . آن صوفیگری که شما می گویی واقعا قابل سرزنش است . صوفی باید فعال ، درست کردار ، خداشناس و زیرک باشد . همانطوری که مرحوم پدرم در رساله پندصالح هم نوشته اند آنهایی که غیر از این هستند از اسم صوفی ، سوء استفاده می کنند . برای او مثالی زدم و گفتم : لباس نمدی ای را که چوپان ها دارند و به اسم « کپنک » مشهور است ، وقتی در بیابان گرد و خاک می گیرد و کثیف می شود نمی توان شست ، برای اینکه اگر آب به آن بزنند همان گرد و خاک تبدیل به گل می شود و سنگین تر می شود و از بین نمی رود . بر این لباس نمدی چوب می زنند که گرد و خاکش بیرون برود . مولوی اشاره به همین موضوع می کند آنجا که می گوید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;بر نمد چوبی اگر آن مرد زد&lt;br /&gt;بر نمد آن را نزد بر گرد زد&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;تو هم چوب را بر گرد زدی . من اکنون هم می گویم که آنچه اکنون به عنوان صوفیگری می گویند و تمام صفات ناپسند را به آن نسبت می دهند ، از نظر خود بزرگان طریقه تصوف هم مطرود است . و صوفیگری با آن اوصاف مذموم ، ربطی به تصوف حقیقی ندارد .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : بطور کلی نظر جنابعالی در مورد ارتباط سیاست با تصوف و فقر چیست ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : من خیلی سعی کرده ام و می کنم و خواهم کرد که درویشی از سیاست کنار باشد ، البته همانطور که قبلاً گفتم درویشی ، نه درویش . به عکس درویش باید فعال اجتماعی باشد و سكان زندگی خودش را با انطباق با تعالیم دینی و توجه به شرایط روز بچرخاند ولی درویشی باید از سیاست کنار باشد . و چنانکه قبلا متذكر شدم ، این نظر را از همان ابتدای کار خود در مقام ارشاد فقرا در سلسله نعمت اللهی گنابادی در اولین اعلامیه ای که روز پس از رحلت حضرت محبوبعلیشاه نوشتم ، به صراحت بیان کردم . من از همان ابتدا نظر شخصی خودم را در این امور حتی اظهار نکرده ام ولی متاسفانه با وجود اعتقاد به آنچه عرض شد ، کسانی به خیال اینکه ما یک قدرتی جداگانه از ملت هستیم ، با ما مخالفت می کنند . بعد برای اینکه ما را بکوبند اصرار دارند که درویشی را وادار به ورود در سیاست کنند کما اینکه در جریان اخیر بیدخت ، هیچ مساله خاصی در میان نبوده است . البته سعی کردند که بگویند آنچه پیش آمد خودجوش بود . باید پرسید اگر خودجوش بود چرا این همه تجهیزات با برنامه ریزی قبلی برای سرکوبی با خود آوردید ؟ چرا دو تا اتوبوس ، یکی زن و یکی مرد ، از خارج از گناباد آوردید ؟ چرا به اعتقاد و علاقه این همه جمعيت که به طرفداری از فقر و مقام قطبيت دور خانه ما مجتمع شدند ، اهميتی ندادید ؟&lt;br /&gt;به هر تقدیر ، همواره سعی کردم این دستور العمل را خودم دقیقا اجرا کنم و درویشی را واسطه سیاست قرار ندهم و هرگز از اعتقادات مذهبی اجتماعی استفاده نکنم و معتقدم سوء استفاده از اعتقادات و احساسات مذهبی مردم نتیجه اش به ضرر همان اعتقادات خواهد بود و به همین دلیل هم هست که می بینید هرگونه مخالفتی که علنا با فقر و درویشی می شود الحمدلله فقر و درویشی هیچگاه رو به افول نمی رود . با اینکه از همه طرق ممکنه - اعم از مخالفت فیزیکی و فرهنگی - استفاده کرده و می کنند ، نتیجه نمی گیرند . از طرفی کتاب هایی در رد تصوف و خصوصا سلسله ما به صورت منظم و برنامه ریزی شده با اسامی مولفانی مجعول می نویسند و از طرف دیگر از جانب خودشان به من اصرار می شود که رديه علیه آنها بنویسید . ولی من همواره گفته ام اینها رديه نمی خواهد . تا آنجا که این مطالب مربوط به مسائل کلی مورد ایراد مخالفان تصوف است ، اینها از نوع مطالبی است که از قرن ها پیش گفته اند و به اندازه کافی پاسخ  هم داده شده است . ولی مطالبی که سراسر دروغ و افترا است که محتاج اقامه دلیل و برهان در رد آن نیست . هرکس می تواند در مورد دیگران شایعه پردازی کند به خصوص وقتی که به طرف مقابل اجازه و مجال دفاع از خود داده نمی شود . ولی آن که اهل انصاف و تحقیق است حتما خودش کتاب های درویشی را نیز می خواند و اگر بخواهد ببینند این شایعات صحیح است یا نه ، خودش به مجالس درویشی می آید و معاشرت و مصاحبت با آنها می کند تا صحت و سقم شایعات بر او معلوم شود . ولی کسانی می خواهند از جانب ما رديه نوشته شود که فتح این باب گردد . بعد بر آن رديه پاسخی بدهند و این رشته ادامه پیدا کند که همیشه مردم را تحریک کرده و تشنج ایجاد کنند . اینها سعی دارند که درویشی را به سیاست بکشانند و متاسفانه دست هایی که مخالف دولت هم هست در این کار به آنها کمک می کند برای اینکه درویش ها را که عده‏شان در ایران و در خارج کم نیست به دشمنی با دولت بکشانند . اگر هم یک نفر درویش مخالف باشد ، او با دولت مخالف نیست ، با کسی که با مقدسات او دشمن است ، با اعتقادات او و با کسانی که به آنها اعتقاد دارد دشمن است و از آنها بدگویی می کند ، با او دشمن می شود . ولی کسانی هستند که به اصرار می خواهند بگویند چنین شخصی با حکومت دشمن است . هرکس که در این راه عمدا می کوشد به نظر من از عوامل نفوذی است که به ضرر مملکت و به ضرر دولت کار می کند .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : ولی در پاسخ به رديه ها علیه تصوف ، مطالبی به خصوص در بعضی سایت ها عنوان می شود ، آیا جنابعالی دخالتی در نوشتن آنها دارید ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : این سایت ها که گفته می شود از جانب ما ایجاد شده است ، اصلا از جانب شخص من نیست . سایت های هرکسی به عنوان دفاع از اعتقادات خودش است . برای اینکه وقتی شما از تصوف بد می گویید ، وقتی از قطب صوفی ها یعنی مخلص ، بدگویی و توهین می کنید ، هر درویشی این را توهین به خودش می داند و به عنوان شخصی ، خودش را مجاز می داند که در مقابل این همه افترائات که بطلانش برایش اثبات شده ، دفاع کند . همه این سایت ها هم بدون اطلاع من ایجاد شده است و اصلا از تاسیس آنها خبر ندارم ، ولی بطور طبیعی می دانم که عموما باید از روی تشخیص شخصی و غیرت فقرا بر مبنای مطالعاتی که دارند باشد . البته ممکن است گاهی اوقات حاصل تصمیم ها و فعاليت هایشان را به اطلاع من برسانند و در این صورت هم من هیچگاه نه تاییدی و نه تنقیدی می کنم ، برای اینکه فقرا عادت کنند به اینکه فکر خود را به کار ببرند . عادت کنند به اینکه تقلید فقط در اعمال شرعی است آنطور که در رساله های عملیه آمده است . حتی آقایان مراجع هم بنابر قاعده مورد قبول خودشان نباید راجع به اعتقادات دینی نظر و فتوا بدهند که مثلا این اعتقاد غلط یا آن اعتقاد درست است . اینها مسائلی است مربوط به اصول دین و اعتقادات که باید هر مسلمان بنابر تحقیق خویش شخصا به آن برسد . این واقعيت را خود آقایان فقها هم ، همه در رساله های خود مرقوم فرموده اند که « آنچه در این رساله نوشته می شود راجع به اعمال است و در مورد مسائل راجع به اعتقادات خود مکلف باید کوشش کند و نظر صحیح را اتخاذ کند » .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : در مورد مخالفت  های اخیری که علیه تصوف به صورت تبلیغات فرهنگی از طریق رسانه ها و سایت ها صورت می گیرد نظرتان چیست ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : همانطور که قبلا عرض کردم اصولا  کمتر به مطالب این سایت ها که گاه دوستان برایم می آورند ، اعتنا می کنم . ولی بطور کلی نکات و سوء استفاده از شگردهای روانی عجیبی را در آنها می بینم . مثلا نکته ای که اخیرا مشاهده شده است اینکه بعضی از سایت ها برای اینکه خلط مبحث شود نام های عجیبی برای خود انتخاب می کنند ، منجمله سایتی که اخیرا مطالبی را علیه ما منتشر می کند ، نام « گناباد ۱۱۰ « را انتخاب کرده است . این درحالی است که دقیقا در جاها و سایت های دیگر به استفاده از اعداد ۱۱۰ و ۱۲۱ حمله می کنند . من در اینجا لازم می دانم که راجع به عبارت هو - ۱۲۱ و یا عدد ۱۱۰ توضیحاتی بدهم هرچند که قبلا این مطلب توسط دیگران هم توضیح داده شده است . استفاده از حروف ابجد از قدیم الايام مرسوم بوده است ولی متاسفانه این قسمت را از ادبیات ما حذف کرده اند والا سابقا رسم بود که برای اینکه تواریخ مهم فراموش نشود و حفظ گردد با حروف ابجد برایش ماده تاریخ می گفتند . از این رو ما در دبستان حروف ابجد را باید می خواندیم . در مورد عدد ۱۱۰ هم به حروف ابجد معادل کلمه « علی » است ؛ « ۱۲۱ « هم به حروف ابجد « یاعلی » می شود . اکنون مرسوم شده که خیلی ها در پشت پاکت یا در نامه ها وقتی به نام اللّه می رسند چند تا نقطه می گذارند مثلا در عبارت الحمدلله رب العالمین کلمه الحمد را می نویسند بعد چند تا نقطه به دنبالش می گذارند ( الحمد ... ) یا در مورد نام هایی که یکی از اجزایش کلمه الله است ، مثل نصرت الله ، می نویسند نصرت و چند تا نقطه به الف اول آن می افزایند ( نصرت ا... ) . حتی در بعضی ادارات پاکت هایی از دیوار آویزان کرده اند برای اسماء متبرکه که اگر اسم الله روی کاغذی بود داخل آن بیندازند . اینها به عنوان این است که نام الله محترم باشد . من نمی دانم آن کسانی که کتیبه هایی را که آیات قرآن مجید بر آن نوشته شده بود ، کتیبه هایی که نام خداوند نام پیغمبر و نام ائمه اطهار علیهم السلام بر آنها نوشته شده بود ، وقتی با خاک یکسان کردند و بولدوزر بر آن راندند و زمین را صاف کردند ، آیا اینها همان هایی هستند که برای اسم خدا این احترام را قائل اند ؟ ولی ما برای اینکه از این ریاکاری دور باشیم نام خدا را نمی نویسیم و فقط اشاره به نام خدا می کنیم ، یعنی می گوییم : » هو » . هو ضمیر منفصل در عربی است یعنی « او » در فارسی . در قرآن هم در چند جا عبارت لا اله الا هو به کار برده شده است . بعد هم چون بسیاری از ادیان دیگر هم به خدا معتقدند یا اظهار اعتقاد می کنند و همچنین در داخل اسلام همه مسلمانان به قرآن معتقدند ، ما برای نشان دادن اینکه بعد از خداوند و رسالت پیامبر ، ولایت علی (ع) را هم قبول داریم ، ۱۲۱ یا ۱۱۰ می نویسیم .&lt;br /&gt;از دیگر موارد سوء استفاده از شگردهای روانی که اخیرا متداول شده این است که مثلا در کتاب « در کوی صوفیان » ، در پشت جلد عکس های دو تن از بزرگان اخیر سلسله گنابادی را نیز گذاشته تا هرکس که کتاب را می بیند آن را بخرد . گناباد خود یک شهرستان دورافتاده ای است که هیچ حیثيت خاصی در تاریخ و جغرافیای ایران ندارد جز همین مساله عرفان و تصوف ، هرکسی این سایت را ببیند خیال می کند که از جانب فقرای گنابادی است . در همین سایت مطلبی را علیه من نوشته اند با عنوان « بیوگرافی جناب آقای نورعلی تابنده » ، هرکسی که به عنوان این مطلب نگاه کند می گوید لابد این از دوستان من است که اینطوری با احترام نوشته است ، لذا آن را می خواند ، ولی وقتی چند خط آن را خواند می بیند که چه قدر مطالب ناروا و دروغ در آن مندرج است . مثال دیگر داستان هایی است که سابقا در کتب دیگران نقل شده ولی به وقاحت تمام به نام بزرگان ما نقل می کنند . مثلا در کتابی علیه ما ، مولف کتاب ، داستانی را در روابط بین شیخ عباسعلی کیوان قزوینی و مرحوم آقای حاج ملا سلطانمحمد سلطانعلیشاه بیدختی راجع به دو انگشتر نوشته که مرحوم سلطانعلیشاه فرموده : آن را در چاه بینداز ، من برایت درمی آورم . و حال آنکه شبیه این داستان در منابع بسیار قدیمی تر در مورد دیگران نقل شده است . چنانکه در کتاب تشيع و تصوف ، دکتر کامل مصطفی شیبی ( ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگوزلو ، چاپ اول ، صفحه ۲۹۴ ) این داستان را از کتاب الحوادث الجامعه ابن فوطی راجع به شیخ عبدالرحمن صوفی نقل کرده و در طرائق الحقائق نایب الصدر شیرازی هم همینطور ذکر شده است .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : ظاهرا یکی دیگر از راه هایی که در جهت مخالفت با فقر اختیار شده است از طریق ایجاد شبهه تفرقه میان مشایخ و جنابعالی و فقرا است و نمونه آن مطلبی است که اخیراً در صفحه اول یکی از روزنامه های معلوم الحال نوشته شد و حاوی اطلاعاتی کاملا غلط است ، در این باره نظرتان چیست ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : مشایخی که اکنون از طرف اینجانب ماذون به ارشاد و راهنمایی هستند ، جدا از مسائل معنوی از حیث ظاهر ، اکثرا با تحقیقاتی که انجام شده است و با ملاحظه سوابق عرفانی آنها به این سمت انتخاب شده اند . تمامی ایشان در اعتقاداتشان بسیار محکم و قوی هستند و مورد محبت فقرا هستند و خودشان هم الحمدلله در تربیت فقرا زحمت می کشند و کوشش می کنند و به هیچ وجه تفاوتی از این حیث میان آنها نیست و علاقه همه آنها هم به من در طی ده سال قطبيتم کاملا ثابت شده است . چه کسانی که قبلا توسط حضرات رضاعلیشاه و محبوبعلیشاه منصوب شدند و چه کسانی که از طرف خود من به این مرتبه رسیده اند ، همه همین حالت محبت را به من دارند و همگی با اظهار ارادت تمام پس از رحلت حضرت محبوبعلیشاه با من تجدید بیعت کردند . فقرا نیز عموما همین حالت را دارند و هیچگونه مخالفتی دیده نشده است . البته دشمنان تصوف گاهی از جانب فقرا و مشایخ اعلامیه ها و خبرهایی را منتشر می سازند که از بس تقلبی می نماید حاجتی به هیچگونه انکار ندارد . مشکل معاندان این است که تصور می کنند ، فقر و درویشی مانند یک تشکیلات حزب سیاسی است که بتوان از طریق شایعه پراکنی و ایجاد شبهه در بنیان آن رخنه ایجاد کرد . روابط فقرا با یکدیگر و با مشایخ و قطب ، روابطی معنوی است که فقط آنکه رایحه ایمان به دماغش رسیده باشد آن را می فهمد .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : شایعه کرده اند که جنابعالی در ماه رمضان اخیر آقایان مشایخ را به بیدخت احضار کرده بودید ، آیا صحت دارد ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : این هم از همین قبیل شایعات است . وقتی من برای ماه مبارک به بیدخت رفتم فقط به آقای شریعت اجازه دادم که بعدا به بیدخت بیایند ولی ایشان با فاصله کوتاهی آمدند یعنی یک یا دو روز بعد از حرکت من آمدند و حال آنکه منظور من این بود که دیرتر بیایند اما روی علاقه و برای اینکه از ابتدای ماه رمضان در آنجا باشند زودتر آمدند . در مورد آقای معروفی که ساکن رشت هستند ، قبلا اهالی بیدخت دعوتشان کرده بودند که به بیدخت بروند و ایشان هم قبل از من رفتند . بعد که شنیدند من عازم آنجا هستم ماندند تا من بیایم . آقای محجوبی هم همینطور بعد از چند روز به میل خود آمدند . آقای واعظی هم اهل زابل هستند و به دلیل نزدیکی راه غالبا به بیدخت می آیند . هیچکدام از این آقایان را من دستور ندادم بیایند ولی خودشان روی علاقه و محبتی که به زیارت قبور بزرگان آنجا و هم علاقه به دیدار با من دارند ، موجب شده بود که به آنجا بیایند . به همین جهت هم برای اینکه اشتباهی نشود ، چند روز پس از مراسم شب سال حضرت محبوبعلیشاه و اتمام قصد ده روز که برای روزه گرفتن کرده بودند ، از آنها خواهش کردم که تشریف ببرند .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال : به نظر جنابعالی حاصل این مخالفت ها در مورد درویش ها چه بوده است ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;پاسخ : بااینکه متاسفانه تا به حال به افراد درویش خیلی لطمه خورده شده و به آنها صدماتی زده اند که در تهران و اکثر شهرستان ها دیده می شود ، ولی به مکتب تصوف نه تنها لطمه ای وارد نشده بلکه روز به روز در حال اوج است . &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;&lt;a href="http://www.mazaresoltani.com/12.htm" target="_blank"&gt;مزارسلطانی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-4827357267639078369?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/4827357267639078369'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/4827357267639078369'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2007/04/blog-post_2747.html' title='دفاعیه ها : گفتگو با حاج دکتر نورعلی تابنده به مناسبت شایعات - آبان ۱۳۸۵'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-2567234556846363872</id><published>2007-04-15T07:15:00.000+03:30</published><updated>2007-04-15T07:23:22.792+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دفاعیه ها'/><title type='text'>دفاعیه ها : آیا مولوی دشمن ائمه بود ؟ ... / سخنرانی دکتر شهرام پازوکی</title><content type='html'>&lt;h1&gt;عنوان اصلی : &lt;a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=391471" target="_blank"&gt;تصوف و عرفان بعد معنوی اسلام است / مولانا الگوی مناسبی برای معرفی معنویت اسلامی است&lt;/a&gt;&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;توضیح :&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;مقاله ذیل به موضوع اهمیت اندیشه های مولانا در جهان معاصر و لزوم برگزاری کنگره ای در شناسایی همه شوون اندیشه های مولانا اشاره دارد . در چند سال اخیر کنگره ها و سمینارهای بسیاری در کشورهای آسیایی اروپایی و امریکا تشکیل شد که بنا بر روایتی فقط در سه سال قبل حدود بیست سمینار در اروپا برگزار گردید که به عناوین مختلف درباره مولانا سخن گفته شد . تا آنجا که سال آینده میلادی بنا بر پیشنهاد ترکیه و تصمیم یونسکو قرار شد که سه کشور ترکیه ، مصر و افغانستان متصدی برگزاری مراسم بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا شوند . در این باره دلسوزان تذکراتی دادند تا این که مسئولان مربوطه ایرانی که گویی از خواب بیدار شده باشند به یکباره این سوال در ذهنشان خطور کرد که پس  ایران چه شد ؟ اگر چه موطن جسمانی مولانا ، بلخ ، اکنون در افغانستان واقع است و مزار وی در قونیه و در ترکیه می باشد و اگر چه به دلایلی پدر و خانواده پدری مولانا از ایران هجرت کردند - و چه بسا که با این قدرشناسی، امروز نیز این کار را می کردند - ولی موطن معنوی مولانا و آن سنت دینی و فرهنگی که مولانا در آن رشد کرده ، ایران فرهنگی بود . ولی ظاهرا در این تصمیمگیری یونسکو ، ایران کاملا فراموش شده بود . در پاسخ به این سوال ، نماینده ایران در یونسکو آقای دکتر جلالی شرح ما وقع را بیان کرد ولی مساله مهمی را نیز طرح کرد و آن اینکه « مولانا فقط اسباب افتخار ما نیست بلکه اسباب مسئولیت ما نیز هست . آنچه که ما باید نگران باشیم این است که به درستی از عهده این مسئولیت برنیاییم که متاسفانه به گمان  من آنطور که شایسته مولانا است برنیامده ایم . »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;متن سخنرانی :&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;بنده اصلا به دنبال بحث اندر فواید یا خدای نکرده عدم فواید تشکیل این قبیل همایش ها و سیمنارها درباره بزرگانی مثل مولانا نیستم ، آنچه می خواهم بگویم توصیف و تشریح وضعیت فکری و فرهنگی ای است که ما در آن بسر می بریم . تا آنجا که بنده اطلاع دارم تنها مجلسی که در چند دهه اخیر به یاد مولانا در ایران برگزار شد سه سال پیش به پیشنهاد و همت دانشجویان عمدتا فنی و علوم دانشگاه تهران بود . بنده که در آن کنگره سمتی داشتم و در دو ، سه کنگره درباره مولانا در اروپا در چند سال اخیر نیز شرکت کرده بودم ، به نکات قابل تاملی برخورد کردم که عرض می کنم . در کنگره های خارجی درباره عرفان مسلمان ، طبیعی است که هم ایرانیان و هم خارجیان شرکت می کنند . استقبال ایرانیان خارج از کشور و خارجیان علاقمند به این مراسم هر یک از موضعی جالب توجه بود . از میان غربیان عده ای از سر کنجکاوی علمی و غیر علمی و عده ای نیز با آشنایی قبلی به جستجوی تصوف و عرفان اسلامی آمده بودند . گویی می خواستند بدانند که آیا اسلام همان است که در غرب از قرون وسطی تاکنون به دین قهر و خشونت و ظاهربینی و نامعقولیت و عاری از معنویت و عرفان مشهود شده است .&lt;br /&gt;چنانچه اخیرا پاپ نیز این اتهامات را زنده کرد و گرچه سعی کرد به نحوی آن را به صرف یک نقل قول آکادمیک از جانب خود تفسیر کند ولی واقع این است که این قول ، اکنون پس از چند دهه مبدل به نظر رایج در غرب نسبت به اسلام شده است و کاملا حساب شده بیان گردیده است . چند ماه قبل نیز یکی از نزدیکان پاپ از قول او مطلبی را با این عنوان بیان کرد که « اسلام اصولا اصلاح پذیر نیست » و پیامبرش ، پیامبر شمشیر است . آنها می خواستند بدانند که آیا اسلام دیگری نیز هست که پیامبرش رحمه للعالمین است و دینش که به نام اسلام است ، ماخوذ از کلمه « سلام » به معنای صلح و دوستی و طمانینه می باشد و از این رو مملو از معنویت و عرفان است . همان اسلامی که نه به شمشیر قهر و غضب سلطان محمود غزنوی و نادرشاه افشار بلکه با آیات رحمت و لطف الهی و به شمشیر معنوی ولایت علوی که در تصوف و عرفان متجلی است ، جهانگشایی می کند و از هندوستان و چین تا قلب اروپا پیش می رود ؟ همان لطف و رحمت و جهاد معنوی و قلبی را که در اواخر دفتر اول مثنوی می بینیم آنجا که دشمن علی بر او خدو می اندازد و علی او را ظاهرا و جسما می کشد ولی معنا و در باطن مجذوب ولایت و رحمت خود می سازد . به حیثی که او از بند رقیت نفس بیرون آمده و مرید علی می گردد .&lt;br /&gt;مولوی ، کلمه مولی را در ضمن داستان غدیر خم به همین گونه تفسیر می کند ، آنجا که می گوید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;زین سبب پیغامبر با اجتهاد&lt;br /&gt;نام خود و آن علی مولا نهاد&lt;br /&gt;کیست مولا آن که آزادت کند&lt;br /&gt;بند رقیت ز پایت برکند&lt;/div&gt;از این جهت خضم علی (ع) ، از زبان مولوی ، خطاب به علی گوید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;بازگو دانم که این اسرار هوست&lt;br /&gt;زانکه بی شمشیر کشتن کار اوست&lt;/div&gt;برای ایرانیان مقیم خارج خصوصا آنهایی که بنابر دلایلی ، خواسته یا ناخواسته ، مقیم غرب شده بودند نیز مهم بود که با اسلام آبا و اجدادی خویش از این طریق آشناتر شوند و لااقل بدانند که آیا این همه تبلیغ که به خصوص در دو دهه اخیر بر ضد اسلام در غرب می شود درست است و آیا خاطره خوش کودکی و جوانی آنها از اسلام بر باطل بوده و باید کودکی خود را فراموش کنند یا نه اسلام دیگری هم هست که  یادش دوای درد غربت غریبه و غم دوری از وطن است . آنها دانسته یا نادانسته می خواستند بدانند آیا تعالیم مولوی می تواند الگوی افکار ، رفتار و گفتار آنها در دوره مدرن که سنت ماخوذ مورد تردید واقع شده باشد یا نه ؟&lt;br /&gt;چنان که گفته شد در چند سال اخیر در غرب به تفکر عرفانی خصوصا مولانا بسیار اقبال شده است و کتاب های جدید و نوارهای صوتی و تصویری و آهنگ ها منتشر گردیده و  فیلمی نیز از زندگی وی در حال ساخت است . تردیدی نیست که بخشی از این توجه تابع زمانه است و مثل دیگر مدها با انقضای تاریخ مصرفش فروکش خواهد کرد . اما در این نیز تردیدی نیست که اصولا تفکر عرفانی و آثار عارفان بزرگی هم چون مولانا افق روشنی است که بسیاری از متفکران بزرگی که دردمند بحران زمانه خویش هستند به آن چشم دوخته و چشم امید به آن دارند و از آن شفاخانه درمان می جویند .&lt;br /&gt;از منظر این متفکران ، تفکر این عارفان ، دیگر صرفا تفکری ملی و مربوط به ایرانیان نیست بلکه متعلق به کل جهان است و اصولا مگر می توان در عصر جهانی شدن ، مقام و آثار یک فکر را محدود به مناطق جغرافیایی خاصی کرد . مگر می توان سخنی جدی گفت و منتظر عکس العمل بین المللی آن نشد ؟ معمولا تصور ما این است که این قبیل تاثیر و تاثرهای جهانی در عالم اقتصاد و سیاست رخ می دهد که مثلا به دلیل حادثه کوچکی در این طرف جهان به یکباره نرخ ارز در تمام جهان کاهش یا افزایش می یابد یا با قدرت یافتن حزبی در آمریکا ، در امور سیاسی کشورهای شرقی تحولی ایجاد می شود . در عالم تفکر این مساله شدیدتر وقوع می یابد ولی محسوس و فوری نیست .&lt;br /&gt;اما چرا در ایران پس از انقلاب که انتظار می رفت رجوع به متفکران اصیل اسلامی بیشتر مورد توجه قرار گیرد و مثلا دانشکده ادبیات و گروه های ادبیات فارسی که منابع اولیه شان آثار عرفانی به زبان فارسی است یا دانشکده های الهیات لااقل در گروه های ادیان و عرفان - که ظاهرا و بنا به اسم گروه علمی خود ، خود را متولیان طرح آثار این بزرگان می دانند - مجالس تذکر و بزرگداشت از این قبیل برگزار کنند ، ولی چنین نکردند ؟&lt;br /&gt;چرا کنگره بزرگداشت شاه نعمت الله یک سال در بخش شرق شناسی و ادبیات فارسی دانشگاه لایدن هلند و سال دیگر در دانشگاه سویل اسپانیا برگزار شد ؟ و چرا دانشجویان دانشکده های علوم و فنی دانشگاه تهران به جای دانشجویان دانشکده های ادبیات و الهیات متکفل برگزاری کنگره مولانا که سال ها به تعویق افتاده بود ، در سه سال پیش شدند ؟&lt;br /&gt;تردیدی نیست که سیاستگذاری کلان فرهنگی در ایران دچار سردرگمی و مشکل است به خصوص وقتی که سیاست آنچه غلبه پیدا می کند که فرهنگ و مسائل فرهنگی را مطرود و مغلوب یا به مقتضای اغراض خود تحریف می کند . واقع این است که باید مسوولین فرهنگی از طرفی از استقبال جهانی نسبت به تصوف و عرفان و خصوصا عارفان ایرانی عقب نمانده و بالاخره خودی نشان بدهند و از طرفی دیگر باید سخنگوی منتقدین داخلی نیز باشند که اعتراض می کنند و ایراد می گیرند که تصوف و عرفان خارج از اسلام است یا این که بزرگان تصوف سنی و نهایتا این که دشمن اهل بیت هستند ، چنانکه اخیرا گفته شد ، و باید از این قول باید پناه به خدا برد .&lt;br /&gt;در جایی مولانا می گوید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;راز بگشا ای علی مرتضی&lt;br /&gt;ای پس از سوء القضا حسن القضا&lt;br /&gt;یا تو وا گو آنچه عقلت یافت است&lt;br /&gt;یا بگویم آنچه برمن تافت است&lt;br /&gt;از تو بر من تافت چون داری نهان&lt;br /&gt;می فشانی نور چون مه بی زبان&lt;/div&gt;و در جایی دیگر بگوید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;تو ترازوی احد بوده ای&lt;br /&gt;بل زبانه هر تراز بوده ای&lt;br /&gt;تو تبار و اصل و خویشم بوده ای&lt;br /&gt;تو فروغ شمع  کیشم بوده ای&lt;/div&gt;چگونه می توان او را دشمن اهل بیت دانست ؟ در حالی که خود او در دفتر مثنوی ، دشمن اهل بیت را زنازاده خواند ! این که گفته می شود تصوف خارج از اسلام است ، قول بعضی از مستشرقان یا مخالفان اسلام است که چون می خواهند بگویند اسلام عاری از معنویت و دوستی است ، سعی می کنند نشان دهند که تصوف اسلامی اصیل نیست ماخوذ از عرفان مسیحی یا فلسفه یونانی یا مذاهب هندی است . در حقیقت قول و رای بعضی از علمای مسلمان شیعه موید قول این قبیل مستشرقان و اسلام ستیزان شده است .&lt;br /&gt;در این جا مجال این بحث که آیا اصولا مشایخ بزرگ تصوف سنی هستند یا شیعه ، نیست . چرا که اگر از منظر فقهی یا کلامی یا سیاسی به مذهب شیعه بنگریم - و تشیع را صرفا مذهبی فقهی در جنب مذاهب اربعه اهل سنت یا مذهبی کلامی بین معتزله و اشاعره یا نهضتی سیاسی بر ضد خلفا بدانیم - پاسخ به این سوال متفاوت از آن است که از منظر عرفانی به آن بنگریم . اگر توجه کنیم  که حقیقت تشیع امر ولایت به معنای عرفانی اش است ، متوجه می شویم که تصوف عین تشیع است و نه مذهبی در ردیف مذاهب اربعه فقهی ( حنفی ، مالکی ، حنبلی و شافعی ) یا در بین مذاهب کلامی معتزله و اشاعره یا جریان سیاسی مثل شعوبیه .&lt;br /&gt;به فرض هم که مثلا مولوی سنی باشد آیا باید وی را به اتهام سنی بودن از قلمرو متفکران مسلمان ایرانی بیرون گذارد ؟ آن هم در زمانی که کشورهای مختلف می کوشند متفکران بزرگ را به خود منتسب کنند و از این طریق برای خود هویت و حیثیتی احراز کنند . چنانکه ترک ها اصرار دارند بگویند مولانا اهل ترکیه بود و مراسم مختلفی در بزرگداشت وی برگزار می کنند که این انتساب را محرز سازند . ولی ما چگونه می خواهیم اثبات کنیم مولوی از عارفان اهل فرهنگ ایرانی اسلامی بود ؟ مثنوی مولوی چندین قرن است که در حوزه های علمیه هندوستان و پاکستان جزو کتب درسی است و شرح های بسیاری بر آن نوشته اند ، ولی جایگاه مثنوی نزد ما چیست و ما چقدر به آن پرداخته ایم ؟&lt;br /&gt;ما چگونه به اقتضای وضعیت بحرانی جهانی و روابط حاد بین المللی - به خصوص میان اسلام و غرب - مساله گفتگوی تمدن ها را مطرح می کنیم ولی هنوز در داخل کشور خودمان بر سر شیعه و سنی بودن اصیل ترین متفکران اسلامی خود نزاع داریم ؟ چگونه است که سخن از تقریب مذاهب اسلامی به زبان می آوریم ولی عملا عمیق ترین و لطیف ترین بخش اسلام را که تصوف و عرفان باشد ، از خود بیگانه می دانیم و آن را می رانیم ؟ چگونه است که ما این قدر از کلمه تصوف هراس داریم و از ترس آنکه مبادا متهم به تصوف شویم ، کلمه عرفان را یا به جای آن به کار می بریم و یا عطف به آن می کنیم و می گوییم « تصوف و عرفان » و از این رو وقتی هم که می خواهیم ارج و قربی برای مولانا قائل شویم بنا بر مصلحت می گوییم : مولانا عارف بود نه صوفی . مگر می شود مولانا را از سنت تصوف دور کرد ؟ در حالیکه به شهادت تاریخ اسلام ، عرفان همواره در متن تصوف رشد کرده و جدا از آن نبوده است . از این جدایی فقط در ایران سخن گفته می شود و آن هم به جهات سیاسی از اواسط دوره صفویه آغاز شده است . چگونه است که ما هنوز اندر خم کوچه شیعه و سنی بودن بزرگان تصوف هستیم و هنوز در رد و انکار مولانا مثنوی کتاب ها چاپ می شود ؟ تردیدی نیست که نقد هر تفکری به معنای دقیق نقد یعنی سنجش سره از ناسره حائز اهمیت است ولی کتاب هایی مثل : نقدی بر مثنوی که در سال های اخیر منتشر شده در حقیقت رد و انکار مثنوی و دیگر آثار عرفانی و تکفیر عارفان است و نه نقد و سنجش علمی آنها . در این وضعیت ما چگونه می خواهیم این بزرگواران را به عنوان سرچشمه های اصیل تفکری که باید در بحران جهانی تفکر در دنیا راهگشا باشند ، مطرح کنیم ؟&lt;br /&gt;مطرح کردن بزرگان و اندیشمندان اسلامی ، یعنی همه کسانی که سهمی در سیر علوم و معارف اسلامی داشته اند ، از فقیه و متکلم و ادیب تا حکیم و عارف ، در داخل کشور مغتنم و ارزشمند است ولی وقتی سخن از مقام اسلام در عالم تفکر درجهان در وضعیت فعلی آن پیش می آید فقط حکیمان و عارفان و ارباب هنر هستند که اهل تفکر و نظر می باشند . فقط آنها هستند که بیرون از بعد ظاهری و فقهی اسلام مطالبی در خور توجه جهانیان دارند . فقط آنها هستند که اهل نظر هستند و گرنه در دیگر علوم اسلامی که نظر و تفکر به معنای دقیق لفظ نیست . فرض کنیم که سنایی و عطار و مولوی و شاه نعمت الله ولی و حافظ و ابن عربی و ملاصدرا را به جرم اهل طریق تصوف و حکمت بودن از عالم اسلام و تشیع خارج کنیم ، آنگاه به عنوان نماینده فکری و اهل نظر از جانب عالم اسلام چه کسی معرفی خواهد شد ؟ این در حالی است که دقیقا بسیاری از همین گروه متفکران در درون ایران مهجور و چه بسا مطرود هستند . اگر هم در محافل علمی دانشگاهی به آثارشان توجهی می شود غالبا حکایت یک نفر باستان شناس است که با یک بنای تاریخی که مربوط به گذشته است و اهمیتش صرفا از حیث قدمت تاریخی و مصالح و مواد و نقشه هندسی آن است ، مواجهه می شود .&lt;br /&gt;در نگاه باستان شناسانه ، این افکار عرفانی زیبا و لطیف است ولی به کار ما نمی آید و متعلق به گذشتگان ما است و ربطی به خود ما ندارد . از این رو تفکر عرفانی منحصر به ادبیات عرفانی می شود که ادیبان باید آن را نبش قبر کنند و با نظری کالبد شناسانه به نکات و ظرایف ادبی آن بپردازند . چنانکه تفکر فلسفی نیز منحصر به بحث های منطقی و چون و چراهای کلامی می گردد و به هر حال فرض این است که ربطی به تفکر در وضعیت فعلی ما ندارد و مربوط به دوره ای گذشته در تاریخ ایران و اسلام است . بی تردید تحقیقات رایج ادبی یا فلسفی دانشگاهی در حوزه اسلامی ارزشمند است و به واقع که اهل ادب لااقل به لحاظ تعلقات ادبی آثاری از قبیل مثنوی را پاس داشتند . هیچ کسی نمی تواند منکر این امر شود ولی با کمی تامل می توان عدم حضور و عدم منشایت اثر این گونه تحقیقات علمی را در وضعیت تفکر در ایران معاصر به چشم دید .&lt;br /&gt;در این خصوص نگاهی علمی به عنوان فرعی کنگره مولانا که دانشجویان فنی و علوم دانشگاه تهران سه سال قبل برگزار کردند و با استقبال بی نظیری از جانب دانشجویان روبرو شد ، یعنی « آموزه های مولانا برای انسان معاصر » حائز اهمیت است . مهم نیست که آیا مقولات خوانده شده در این همایش پاسخگو بود یا نه ولی خود این عنوان نشان می دهد که دانشجویان ما به مولانا از منظر دیگری غیر از ادبیات اعتنا کرده اند . آنها از او به عنوان یک متفکر اصیل اسلامی که آموزه هایی برای انسان معاصر دارد توقع داشتند که سخن بگوید ، نه ادیبی که به فصاحت و بلاغت و شعر و شاعری شهرت دارد . شاید به همین دلیل این کنگره از جانب اهل ادب در دانشگاه چندان مقبول واقع نشد . در میان دانشجویان رشته های علوم و فنی نیز طبیعتا کسانی بودند که از سر کنجکاوی یا تفنن شرکت کرده بودند ولی کسانی نیز بودند که واقعا می خواستند بدانند که آیا تعالیم مولانا نیز مربوط به گذشته است یا اینکه می تواند در بحبوحه منازعات فکری انسان مدرن برای او نیز راهنما باشد .&lt;br /&gt;مساله تصوف و عرفان در ایران ، مساله یک جریان فکری یا فرقه ای مثل معتزله ، اشاعره ، سربداران نیست که بگوییم مساله فرعی و مربوط به گذشته تاریخی ایران باشد . تصوف و عرفان بعد معنوی اسلام است و اگر مورد غفلت قرار گیرد کل اسلام و حیات دینی مسلمانان را در شوون مختلف اعم از نظری و اخلاقی و اجتماعی به خصوص در شرایط بحرانی جهان مورد خطر قرار می دهد . کسانی که می گویند تصوف و همه فرق صوفیه باطل هستند باید به این حقیقت توجه کنند که وضعیت عالم جدید ، مثل وضعیت چند قرن گذشته نیست که تصور شود عالم اسلام منحصر به ایران است و چند میلیون شیعه ای که در آن زندگی می کنند که مثلا صاحب کتاب خیراتیه و اقران وی با بهره جستن از قدرت شاه قاجار و اظهار ارادت کامل به وی بتواند ناسزا ترین سخنان را به عارفان بزرگ اسلام مثل مولانا بگوید و دیگری ، صاحب تحفه الاخیار ، به اتهام سنی بودن مولانا بسنده نکرده ، او را ناصبی یعنی دشمن علی نیز بخواند ! مساله اکنون ، مساله جهان اسلام و حدود یک میلیارد و چند میلیون مسلمان است که در همه جهان متفرق هستند و اکثریت مسلمانان آنان مثل مسلمانان هند و پاکستان ، مالزی و اندونزی و کشورهای آفریقایی و کشورهای اروپای شرقی از طریق همین تصوف که گفته اند باطل است مسلمان شده اند و برای آنها تصوف در مغز سنت اسلامی است .&lt;br /&gt;حال بیایید و به مسلمانان ترکیه بگویید که مولانا و مولویه بر باطل هستند ، به مسلمانان بوسنی و بلغارستان و اروپای شرقی هم بگویید حاج بکتاش ولی و بکتاشیه باطل هستند . به همین ترتیب به مسلمانان آفریقایی بگویید قادریه و شاذلیه و ... بر باطل هستند و به مسلمانان شیعه حیدر آباد دکن بگویید نعمت اللهیه بر باطل و خارج از اسلام هستند ، تصور می کنید جز این خواهد بود که یا در کل اسلام و مسلمانی خود شک خواهند کرد زیرا اسلام آوردن آنها از همین طریق سلسله های صوفیه بوده است . یا اینکه به ما خواهند گفت درک شما از اسلام ، قشری و منحرف است و شما رافضی هستید چنانکه از قدیم الایام تاکنون به همین عنوان شیعه را متهم کرده و خارج از اسلام دانسته اند و اینک این اتهام شدیدتر و علنی تر شده است .&lt;br /&gt;همچنین کسانی که قائل به بطلان تصوف و عرفان اسلامی هستند ، نباید فراموش کنند که تشیع خود ایرانیان نیز مرهون تصوف سلسله صفویه است و گرنه ما نیز اکنون باید مانند اجداد خود قبل از صفویه سنی بودیم . در این باره باید ترکیه را مثال بزنم . پس از تحولاتی که آتاتورک چند دهه پیش در ترکیه ایجاد کرد و تصوف و طرائق صوفیه مثل مولویه را ممنوع اعلام کرد ، حیات معنوی و فرهنگی ترکان که یک سر آن در اصناف و حرفه ها و سر دیگر در آموزش و پرورش بود ، آنچنان درهم ریخت که اکنون پس از چند دهه دوباره با چنگ و دندان درصدد احیای آن برآمده اند . تاسیس گروه های علمی متعدد تصوف در دانشگاه های ترکیه و توجه دوباره به تکیه ها و زاویه های اهل طریقت ، چاپ سالیانه های کتاب با شمارگان بسیار بالا درباره تصوف و شوون مختلف آن در حیات فرهنگی ترکیه از شواهد همین توجه به رسوخ و نفوذ تصوف در دل جان مسلمانان ترکیه است .&lt;br /&gt;در اینجا تذکری باید دهم و آن اینکه سخن بر سر تایید همه طرق صوفیه و همه آداب و افعالی که احیانا از بعضی از آنان نقل می شود نیست و خود بزرگان تصوف مثل مولانا آنجا که می گوید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;ای بسا ابلیس آدم رو که هست&lt;br /&gt;پس به هر دستی نشاید داد دست&lt;/div&gt;بر این نکته به خوبی واقف بودند ، اصولا بیشترین نقد و تصوف را خود صوفیان از خود کرده اند و الفاظی از قبیل متصوف ، متشبهین به تصوف در ادبیات صوفیه دلالت بر همین توجه به منحرفین متشبه به تصوف را دارد . سخن در این است که مولوی در سنتی معنوی به نام تصوف سلوک می کرد و آن را می ستود چنانکه در مثنوی در ذیل روایت من اراد ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوف ، اهل تصوف را اولیای دین می خواند .&lt;br /&gt;امیدوارم این قبیل جلسات موجب شود اهتمامی جدی در تذکر و تعظیم به میراث معنوی اسلام و بزرگان آن مثل مولوی معنوی پیدا شود و کسانی که این میراث را احیانا باطل می دانند و به اتهامات کلیشه ای که از اواسط دوره صفویه متداول شده ، و آن این که هر متفکری را که با سبک و مذاق فکری خود منطبق نمی دانند ، اگر بتوانند  دشمن اسلام و گرنه حداقل دشمن اهل بیت می خوانند ، متنبه سازد وگرنه بیم آن می رود که مصداق قوم صالح پیامبر بشویم که مولانا در دفتر اول مثنوی شرح می دهد که چگونه شتر صالح را کشتند و آن قوم جاهل خاطر بچه شتر را نیز بجا نیاوردند و به قهر و غضب الهی مبتلا گشتند . بچه شتر به تفسیر مولانا همان میراث معنوی است که در عارفانی مثل خود او متجلی گشته است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt; &lt;a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=391471" target="_blank"&gt;خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-2567234556846363872?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/2567234556846363872'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/2567234556846363872'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2007/04/blog-post_15.html' title='دفاعیه ها : آیا مولوی دشمن ائمه بود ؟ ... / سخنرانی دکتر شهرام پازوکی'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-735987997273829879</id><published>2007-04-15T07:14:00.000+03:30</published><updated>2007-04-15T07:22:08.589+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دفاعیه ها'/><title type='text'>دفاعیه ها : نامه جناب ملا محمد جعفر برزکی محبوبعلی در جواب تفکیر</title><content type='html'>&lt;h1&gt;توضیح : متن نامه جناب حاج ملا محمد جعفر برزکی محبوبعلی ( وفات ۱۲۷۷ ش ) ، شیخ مجاز جناب سلطانعلیشاه در کاشان ، به حاج میرزا فخرالدین کاشانی که حکم به کفر ایشان و دراویش داده بود ( حدود سال ۱۳۱۲ قمری )&lt;br /&gt;ضمیمه « سلطانعلیشاه ، سلطانمحمد بن حیدر ، ۱۲۵۱ - ۱۳۲۷ ق - / کتاب نابغه - بخش پنجم : ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۷ قمری » ؛ شرح پاورقی شماره ۵ ؛ به &lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt; مراجعه شود .&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;به عرض مقدس عالی می رساند ، بعد از طی مراسم اخلاص و نیازمندی در فقره غوغایی که حضرات ملا های آران و بیدگل و نوش آباد در تکفیر این ضعیف و جماعتی که آنها را دراویش نامیده اند ، نمودند و نسبت های دروغ و تهمت که ماخذش را از خودشان اگر سوال شود جوابی به جز « مردم می گویند » ندارند ، عرض می کنم . حقیر از چیزی که می ترسم این است که در معرض سخط و مواخذه حق تعالی واقع شوم بلیات و واردات دنیوی را همیشه مبتلا هستم این هم یک نوعش باشد .&lt;br /&gt;شنیدم بندگان جنابعالی هم تصدیقی از ایشان فرموده اند و نوشته و حکمی بر کفر این مسلمانان صادر فرموده اند . از این فقره خیلی متاثر شدم چرا که یقین داشتم از جنابعالی برخلاف قانون و قواعد شریعت و ایمان کلمه ای صادر نخواهد شد ، خیال کردم عریضه عرض کنم اگر شبهه القا نموده اند رفع شود از قرآن مجید استخاره کردم این آیه آمد : « یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا یصلح لکم اعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما » . (۱) لهذا جسارت نموده شرح حال این ضعیفان را در چند فصل عرض می کنم و مستدعی که محضا لله و ترقبا للاصلاح ، ناظرا الی حضور الرب العدل الکریم ، استماع و التفات فرمایند .&lt;br /&gt;اولا : حال این اشخاص عوام مقلد ، اجمالا این است که حسن ظنی پیدا می کنند مثلا به این حقیر عاصی شرمسار خواهش مطلبی می کنند که خودشان هم نمی دانند چیست ؛ اجمالا می خواهند از اینکه هستند بهتر باشند . حقیر کرارا به تاکیدات اکیده ، حالی می کنم که دین و مذهب و ملت و طریقه تازه ای که پیدا نشده ، آنچه از عقاید اصول دین و فروع و عبادات و اخلاق و غیرها ، اول عمر تا به حال از علما و در منابر و مساجد شنیده و در کتب شیعه خوانده اید ، حق همان است . غرض عمل کردن و دارا بودن است نه شنیدن و پشت سر انداختن و برخلاف آن رفتار نمودن . اجمالا شخص باید همیشه از یاد خدا و توسل به ائمه هدی علیهم السلام خالی نباشد ؛ اگر نمی توانید اینطور باشید اقلا آخرت را مثل دنیا در فکرش باشید که نصف از اوقات شبانه روز را در فکر بندگی خدا باشید تا نهایت ، امرتان به جایی برسد که در هر حرکت و سکونی امر و نهی حق تعالی منظور باشد که موافق اخبار معصومین علیهم السلام حقیقت ذکر همین است که « ان یذکر الله عند کل طاعه و معصیه » . همین مطلب را می شوند باز اصرار در دعایی و اورادی می کنند آنچه خصوصا یا عموما از معصومین (ع) رسیده از قبیل آیات قرآنی و صلوات کبیره و بعضی ادعیه را تعلیم گرفته یا می خوانند یا نمی خوانند . حالا فرض بفرمایید حقیر بدترین خلق هستم و شایسته اینکه این کار را بکنم نیستم ؛ آن کسانی که این حسن ظن را پیدا می کنند هم خطا فهمیده اند ، کفر و نجاست و اباحه دم آنها به چه قاعده ثابت شد و حال آنکه این اشخاص البته هیچ دو نفری اعتقاد و حسن ظنشان هم به یک اندازه نیست و اینکه از یک نفر بر فرض چیزی شنیده شود که غلوی در محبت یا نسبت کرامت به کسی بدهند ، از قبیل اینها از جمله عوام شنیده می شود مثل بسیاری در حق بندگان جناب میرزای شیرازی مدظله العالی می گویند که هر حکمی مشکل شود می نویسد ، جواب به خط سبز از حضرت حجه عجل الله فرجه بیرون می آید و خیلی بالاتر از اینها که اگر جنابعالی بفرمایید این حرف ها را نزنید مضایقه ندارند ، تکفیر و تخطئه کنند .&lt;br /&gt;مردم طالب اینند که یک حرف تازه ای بزنند ، چنانکه دشمن ها ملاحظه بفرمایند چه نسبت ها دادند که هیچ ذی شعوری تصور و تعقل صدقش را نمی کند ، مع ذلک خواهند گفت و یک نفر محضا لله منع نخواند کرد و خطاب حضرت حق جل شانه که « ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا » (۲) را عمل نخواهد کرد اگر چه بعون الله تعالی ملالی نیست : « ان یوم الفصل ( کان ) میقاتهم اجمعین » . (۳) « حسبنا الله و نعم الوکیل » (۴) « نعم المولی و نعم النصیر » (۵) .&lt;br /&gt;فصل دوم در خصوص خواص و پیشوایان این طایفه مطعونین ، شرحی در دیباچه تفسیر (۶) از جناب مقدا و آقای خود (۷) به نظر آمد صورتش را نوشته در لف عریضه ملاحظه فرمایید . مسلمان راضی می شود صاحبان این عقاید را نسبت کفر و اباحه دم بدهد ؟ خواهید فرمود : پس چه اختلافی هست ؟ اولا : اختلافی نیست ، از باب غرض ندانسته از طرفین اختلاف شخصی و لفظی می اندازند ، خداترسی می خواهد که گوش ندهد . ثانیا : فی الجمله اختلاف ، نظیر خلاف مجتهد و اخباری است که عرض می کنم . شخص مجتهد جامع الشرایط جایز التقلید ، شرط اعظمش دارا بودن ملکه تقوا است بعباره اخری باید نفس او از سر هوی و شیطان خارج و مسخر عقل شده باشد : « و اما من کان من الفقهاء حافظا لدینه ، صئنا لنفسه ، مخالفا لهواه ، مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه » (۸) . و این مرتبه دخلی به مرتبه امامت و عصمت ندارد عالم « بما کان و ما یکون » نیست ، بری از سهو و نسیان نیست همینقدر مامون از متابعت نفس است . همین مساله را در چند سال پیش در « سر من رآی » ، بندگان جناب میرزا مد ظله با طلاب معتبر در میان داشتند که آنجناب می فرمودند : مجتهد باید صاحب مقام و ملکه باشد فوق عدالت ؛ طلاب قبول نمی کردند و برهان آن بزرگوار همین حدیث شریف بود . باری در هر صورت حکم تکفیر چنانچه از جانب آخوند ملا محمد علی آرانی دیدم سبب تضییع علم و علما است ؛ اقلا چنین مطلبی را باید یک مجلس با حقیر گفتگو کرده باشد بدون زور چماق .&lt;br /&gt;بیش از این جسارت ، موجب تصدیع است اگر میل خاطر باشد شرفیاب می شوم نه یک بار و دو بار مثل تلمیذی هر روزه ، هر قدر بخواهید و اگر یقین حاصل فرمودید به کفر ما مسلمانان که مختارید ؛ ولی شخص مسلمان تا زبان دارد و زنده است در هر جا باشد اسلام خود را ثابت می کند . و دیگر اینکه مردم این افتراها که مقدسین به ما می زنند تحقیق می کنند وقتی فهمیدند دروغ است ، دیگر هیچ اعتقادی برای کسی باقی نمی ماند بلکه اسباب دخول مردم در باب ضلالت ضالین واقعی می شود . شان عالم این است که اگر طایفه ای از مسلمین را هم مخطی در طریق دید ، به ملایمت ، به ادله و براهین بطلانش را ثابت کند . هرچه مذمت و طعن هم شایسته می داند در مجالس و منابر بکند نه این حرکات شنیعه جاهلانه که در آران و بیدگل و نوش آباد می کنند و اذیت و آزار بزرگ و کوچک . عیال مردم را می گویند : « بیا بی طلاق شوهر کن » ، اگر این طریقه اسلام و ایمان است و این نوع مردم را ، خلفاء الله و نواب ائمه باید دانست و مفتریات آنها را باید قبول نمود که داد از این مسلمانی !&lt;br /&gt;کسی که احتمال بی غرضی و دادرسی در او بدهم جز جنابعالی سراغ نداشتم ، جسارت کردم آنچه تکلیف می دانید در اطفای فتنه بفرمایید که عند الله تعالی و رسوله ضایع نمی شود . اگر جوابی هم مرحمت شود مختارید . یکی از دروغ ها که در حق حقیر فقیر گفته می شود این است که مردم فوج فوج می روند و مرید او می شوند رجالا و نساء ، کی و کجا و به چه خیال ؟ نه حقیر اهل این کارم ، نه کسی به خیال آخرت . این ملاها از دور یک چیزی شنیده اند . دو روز بازدیدی کردم همه گرفتار ناخوش داری ، غیر از طبابت مرضی ، خیالی دیگر نبود . اجتماع دو سه نفر آبله دار ، دردگلو ، نوبه ، حمل بر دستگاه ارشاد کردند ، حسد داعی بر این فتنه شد . و الی الله المشتکی و به الاستجاره . ( انتهی )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt; &lt;div id="footer"&gt;۱. سوره احزاب ، آیه ۱ - ۷۰ : ای کسانی که ایمان آورده اید ، از خدا بترسید و سخن درست بگویید . خدا کارهای شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بیامرزد . و هر که از خدا و پیامبرش اطاعت کند به کامیابی بزرگی دست یافته است .&lt;br /&gt;۲. سوره حجرات ، آیه ۶ : اگر فاسقی برایتان خبری آورد ، تحقیق کنید .&lt;br /&gt;۳. سوره دخان ، آیه ۴۰ : وعده گاه همه در روز داوری ، قیامت است .&lt;br /&gt;۴. سوره آل عمران ، آیه ۱۷۳ : خدا ما را بسنده است و چه نیکو یاوری است .&lt;br /&gt;۵. سوره انفال ، آیه ۴۰ ؛ سوره حج ، آیه ۷۸ : مولایی نیکو و یاوری نیکو .&lt;br /&gt;۶. دیباچه تفسیر « بیان السعاده فی مقامات العباده » تالیف جناب سلطانعلیشاه گنابادی&lt;br /&gt;۷. جناب ملا سلطانمحمد بیدختی گنابادی سلطانعلیشاه ( وفات ۱۲۸۸ شمسی )&lt;br /&gt;۸. هر کس از فقها که دین خود را محفوظ دارد و نفس خود را رام نماید و حفظ کند و مخالف هوای نفس و مطیع امر مولا باشد ، مردم باید از او تقلید کنند .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم / تالیف حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۴ / پاورقی صفحات ۱۳۵ - ۱۳۷&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-735987997273829879?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/735987997273829879'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/735987997273829879'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2007/04/blog-post.html' title='دفاعیه ها : نامه جناب ملا محمد جعفر برزکی محبوبعلی در جواب تفکیر'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115457537808063741</id><published>2006-08-03T06:50:00.000+03:30</published><updated>2006-08-03T06:52:58.150+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='معرفی منابع'/><title type='text'>معرفی منابع : تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده تالیف جناب سلطانعلیشاه - ۴</title><content type='html'>موقعی که این تفسیر منتشر شد و صیت فضل مولف آن بیش از پیش زبانزد دانشمندان و بزرگان گردید ، بسیاری از حسد ورزان و مغرضان که او را ملاقات ننموده و به مقامات علمی او پی نبرده بودند اتهاماتی وارد ساخته و بدان وسیله خواستند خللی در مراتب علمی نویسنده وارد آورند ، بلکه بعضی که حسادت و دشمنی آنها زیادتر بود و نتوانستند مقام علمی ایشان را ببینند ، خواستند سرقت علمی و ادبی بدو نسبت دهند و به خیال خود توهین کنند و حتی بر علما هم مشتبه کردند ؛ چنانکه بر مرحوم حاج شیخ محمد باقر گازاری که از علمای بیرجند و از اخباریین بوده ، امر مشتبه شده و کتابی نوشته به نام « اکفاء المکائد و اصلاح المفاسد » که صوفیه و شیخیه و بابیه را رد نموده و این کتاب به چاپ رسیده است . در آن کتاب در صفحه ۵۹ با وضع توهین آمیزی که نسبت به هیچ کس از بزرگان مذاهب مختلفه روا نیست می نویسد : « پس ببین چقدر از کتاب و سنت بی خبر است و از اینجا می توان تصدیق کرد آنچه را که بعض ثقات ذکر کرده اند که تفسیر از خود این صوفی نیست ، بلکه آن را به خط قدیمی دیده و آن را صوفی دیگر مبدعی نوشته ، و این فقیر دست از معارف و علوم تهی ، به اسمش رواج داده و مضامین آن را نفهمیده » بلکه نویسنده این کتاب در نام تفسیر تحریف کرده و « بیان الشقاوه » نامیده ! و تدبر نکرده که این کلام در حقیقت کفر است ؛ زیرا بیان قرآن را به این نام ذکر کرده و اگر کسی از روی تعمق و فهمیده اینطور سخن بگوید ، علما حکم به کفر او می کنند ، ولی البته گوینده در اینجا بدون تدبر و فکر این نام را بر قلم جاری کرده است .&lt;br /&gt;گرچه بعدا نیز نویسنده در اثنای مسافرت ، با فرزند آنجناب مرحوم حاج ملاعلی نورعلیشاه در گناباد و با جناب آقای شیخ محمد حسن صالحعلیشاه ملاقات نموده و چند روزی از نزدیک به احوال ایشان آشنایی پیدا کرده ، در منبر از نوشته های خود اظهار پشیمانی نمود ولی متاسفانه آن کتاب در آن موقع به چاپ رسیده بود ، و چون این کتاب را دشمنان صوفیه در گناباد دیدند به واسطه اینکه از نزدیک به حالات آنجناب آشنایی داشتند ، گفتند : « این شخص ، هم خود را رسوا نمود و هم ما را ، زیرا ما خودمان دیدیم که حاج ملا سلطان جزوات این تفسیر را می نوشت . »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/p1.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/320/p1.jpg" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/p2.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/320/p2.jpg" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;بعض دیگر گفتند که نویسنده موقعی که در اصفهان بوده در یکی از کتابخانه های آنجا نسخه قدیمی پیدا کرده و اول و آخر آن را حذف و به نام خود نموده است ، و موقعی که نگارنده در اصفهان مشغول تحصیل بودم بعضی از طلاب مغرض هم برای اظهار دشمنی این تهمت را انتشار می دادند ، ولی باید گفت : اگر چنین تفسیری در اصفهان بوده چرا در کتب تواریخ و تراجم احوال از آن نامی برده نشده ؟ و چگونه ممکن است دیگران از آن بی اطلاع باشند و یک نفر طلبه غریب آن را پیدا کند ؟! به اضافه آن مرحوم برای تحصیل اصلا به اصفهان نرفته بلکه تحصیلاتش در مشهد و سبزوار و نجف بوده و در اصفهان با کتابخانه ها سر و کار نداشته ؛ زیرا سفری که به اصفهان نمود در تحقیق مذهب و برای ملاقات مرحوم حاج آقا محمد کاظم اصفهانی ملقب به سعادتعلیشاه ، معروف به طاوس العرفا بوده و در دوره توقف خود مجال مطالعه کتب نداشته است ، و شخص با انصاف که از علوم فلسفی و عرفانی و اخبار آگاه باشد و با نظر دقت این کتاب را مطالعه کند پی می برد که آنچه در این باب گفته شده ، افترای محض است .&lt;br /&gt;بعضی از فضلا و اساتید تهران که از ذکر نام ایشان خودداری می شود به طریق تمجید ولی با نظر معنوی قدح به نگارنده گفتند که بسیار خوب تفسیری است چون تمام آن از گفته های حاج ملاهادی و کتب او گرفته شده است ؛ ولی این نیز خلاف حقیقت است ، چه بسیاری از مطالب آن اصلا در هیچ کتابی نوشته نشده و در کتب حاجی هم این قبیل بیان دیده نشده است .&lt;br /&gt;البته اساس این تفسیر ، اخبار ائمه اطهار (ع) و عرفان است لیکن اصطلاحات و مطالب فلسفه و حکمت نیز زیاد دارد که از روش ملاصدرا و حاج ملاهادی پیروی نموده ، ولی بسیاری از تحقیقات و بیشتر تاویلات و بیانات مشکله که در این تفسیر ذکر شده از فکر صائب صاحب آن سرچشمه گرفته ، چنانکه در اول کتاب اشاره نموده که : « بعض اوقات از اشارات کتاب و تلویحات اخبار لطایفی برای من ظاهر می شد که نه در کتابی دیده و نه از کسی شنیده بودم و تصمیم گرفتم که آن لطایف را در صفحات جمع نموده و مانند تفسیر قرار دهم . »‌ (۱) و این کلام اگر از نظر قدح و اعتراض باشد بعینه مثل این است که ما بر حاج ملاهادی ایراد گرفته بگوییم : فلسفه او تماما از روی فلسفه ملاصدرا است ؛ یا آنکه بگوییم : مرحوم شیخ مرتضی انصاری همه مطالب « فرائد الاصول » را از کتاب « فصول و قوانین » و سایر کتب اصولی سابق گرفته ؛ بلکه تمام کتب ، این زمان ها ولو کتب مصنفه باشد ( تا چه رسد به مولفه ) اساس آن بر اخذ از کتب و کلمات بزرگان سلف می باشد ، ویژه کتب دینی که اقتباس از آیات و اخبار است و این ایراد ، کم فکری یا غرض ورزی گوینده را می رساند .&lt;br /&gt;در جلد سوم کتاب « الذریعه الی تصانیف الشیعه » (۲) تالیف شیخ محمد محسن تهرانی مشهور به آقابزرگ ساکن نجف این طور ذکر شده ... [ متن عربی ] . خلاصه معنی آن است که : « تفسیر بیان السعاده در سال ۱۳۱۴ قمری به خرج پیروان ملا سلطانمحمد گنابادی در جلد بزرگی به طبع رسید و آنها معتقدند که این تفسیر تالیف شیخ و پیشوای ایشان است که نام برده شد ، ولی دانشمند معاصر سید حسین قزوینی حایری به من اظهار کرد که این تفسیر از خود ایشان نیست و آنچه در اول کتاب از وجوه اعراب و حروف اوایل سور و ترکیباتی که ذکر کرده تماما در رساله شیخ علی مهائمی کوکنی نوائتی که در ۷۷۶ متولد شده و در ۸۳۵ قمری وفات یافته مذکور است و سید غلامعلی آزاد ، الفاظ آن را در کتاب « سبحه المرجان » ذکر کرده و گفته که مهائم ، بندری است در کوکن از نواحی دکن و نوائت قبیله ای از قریش بودند که در زمان حجاج به هند مسافرت کردند ، سپس گفته که او چندین کتاب دارد و خلاصه آنکه ، آنچه از کتاب مهائمی در این تفسیر ذکر شده به قدری است که نمی توان آن را بر تصادف حمل کرد و از این رو نمی توان یقین کرد که این تفسیر از اوست . »&lt;br /&gt;ولی این کلام هم که به ظاهر خیلی حفظ بی طرفی شده و نویسنده قول خود را با دلیل ذکر کرده خالی از نظر نیست ؛ زیرا :&lt;br /&gt;اولا - تالیفات آنجناب بسیار و منحصر به این تفسیر نیست که با وقوع شبهه در آن ، در کمالات علمی او خللی وارد آید . در زمان تحصیل حکمت در سبزوار حواشی بر « اسفار » نوشته و در سایر علوم نیز از قبیل منطق و غیره آن تالیفاتی نموده و در علم حدیث و عرفان نیز کتبی از قبیل « سعادتنامه » ، « مجمع السعادات » ، « ولایتنامه » ، « بشارت المومنین » ، شرح کلمات باباطاهر به عربی و فارسی و «‌ تنبیه النائمین » تالیف نموده و هر یک از آنها برای معرفی مولف کافی است .&lt;br /&gt;ثانیا - خوب بود (۳) نویسنده محترم که امروز (۴) در زهد و تقوا نسبتا در نجف شهرتی دارند برای اینکه کلام ایشان از غرض دورتر باشد راجع به وضع تحصیلات و کمالات نویسنده از کسانی که موقع تحصیل با ایشان آشنایی داشته و یا در سبزوار با یکدیگر درک خدمت حاج ملاهادی نموده اند ، مانند مرحوم حاج ملاعلی سمنانی و مرحوم حاج میرزا حسین سبزواری یا دانشمندان معروف آن زمان ، مانند مرحوم جلوه و حاج ملاعلی کنی و غیره آنها تحقیقات می نمودند تا بر خودشان نیز رفع شبهه شود ، و شاید کسانی در عتبات عالیات باشند که شاهد ملاقات آنجناب در مراجعت از حج با آیت الله مرحوم حاج میرزا حسن شیرازی بوده و دیده اند که چقدر مورد احترام و تکریم حضرت آیت الله واقع شده ، و چنانکه سابقا ذکر شد در آن بین یکی از علمای گناباد که دشمنی با آنجناب داشت از آیت الله مساله فقهی پرسید ؛ جناب میرزا ساکت مانده و آنجناب جواب مساله را مشروحا بیان نمودند . آن شخص مجددا سوال نمود ؛ میرزا فرمودند : جواب همین است که ایشان گفتند و شما با بودن ایشان در گناباد احتیاجی به سوال از من ندارید .&lt;br /&gt;بلکه فضل و کمالات او بطوری مشهور شده بود که کسانی که دیده بودند ، هرچند دشمن بودند نمی توانستند انکار کنند ، چنانکه گفتیم که دشمنان ایشان در گناباد درباره حاج شیخ محمد باقر گازاری گفتند که این شخص ، خود و ما را رسوا نمود ، چون خود دیدیم که آن تفسیر را می نوشت .&lt;br /&gt;ثالثا - آنکه در بیان ایشان راجع به تاریخ وفات آنجناب نیز اشتباه واقع شده که دلیل است بر اینکه نویسنده محترم کتاب خود مقید به تحقیق کامل نبوده و هرچه را می شنیده بدون دقت و تحقیق در صحت و سقم آن ذکر می کرده حتی خود نیز در جلد چهارم کتاب (۵) ، از « تنبیه النائمین » نام برده و به اشتباهی که در جلد سوم در تاریخ وفات ایشان نموده اعتراف کرده است .&lt;br /&gt;رابعا - به کتاب « طرائق الحقائق » تالیف مرحوم حاجی نایب الصدر شیرازی رجوع کنند که در سال های ۱۳۰۳ و ۱۳۰۴ قمری در گناباد خدمتشان رسیده ، و با آنکه در موقع نوشتن کتاب « طرائق » خود دعوت ارشاد داشته و در حقیقت با آنجناب مخالف بوده ، مع ذلک از تعریف و تمجید خودداری ننموده و تصریح کرده که در حضور من به نوشتن جزوات تفسیر مشغول بودند و تصریح می کند به اینکه وجوه ترکیب را بیشتر از « بیضاوی » و دیگران ذکر کرده اند ، و با آنکه کلام صاحب « طرائق » در این باب مفصل است مع ذلک برای اینکه رفع شبهه شود عین عبارت را ذکر می کنیم و آن این است :&lt;br /&gt;« راقم ، به قرب ده ماه در مدرسه بیدخت متوقف بود و از فیض حضورش مستفید می گردید و انسی با حضرتش داشت و « اصول کافی » را تا کتاب « مولد النبی » از خدمتش استماع نمود و در آن اوقات به تالیف آن تفسیر اشتغال داشت و گاهی جزوه ها را به نظر حقیر می رسانید . روزی در ترکیب : « الم ذلک الکتاب لا ریب فیه » (۶) وجوهات محتمله را از تفسیر قاضی بیضاوی نقل نمود . گفتم : حاشیه بر آن تفسیر از بعض محققین همراه است و تا آیه : « سیقول السفهاء »‌ (۷) بیش ننوشته و وجوه محتمله را به دویست و چهار هزار و نهصد و شصت وجه بیان نموده و می گوید : اگر احتمالات « الذین یومنون بالغیب » (۸) ضمیمه آن وجوه نمایند بیست لک (۹) و چهل و نه هزار و نهصد وجه می شود ، و در احوال اعیان معاصرین شیخ صالح بربری (۱۰) به عین عبارت محشی ذکر شد ، تکرار در این موقع لزومی ندارد . و چون جناب حاج ملاسلطانعلی این کلمات را شنید و عبارت مشحی را دید کتاب را از بنده گرفت پس از چندی با جزوه های خود فرستاد ملاحظه شد در ضرب وجوه ، الحق رنجی برده و چندین هزار افزوده و عبارت آخر که حاصل ضرب است ، این است : ... [ متن عربی – ترجمه : ] « عدد ۱۱۴۸۴۲۰۵۷۰۷۲۴۰ به دست می آید . وجوه یاد شده از مواردی است که شایع و معروف بوده ، حالت های کمیاب و شاذ و نادر و دشوار در آن نیامده است . و ما وجوه ضعیفی را که یا به حسب معنی ضعیف است یا پیچیدگی و دشواری لفظ دارد یا موجب اشتباهی در معنی می شود ، ترک نموده ایم ، بعضی از کسانی که متعرض وجوه اعراب شده اند بیشتر وجوه شاذ و نادر را ذکر کرده ، و بیشتر این وجوه قوی و شایع را ترک نموده اند ، و آن وجوه قوی بسیار است که ما نیز آن را ترک کردیم . بدیهی است آنچه را ترک کرده و نگفته ایم ، خود بسیار می باشد و نیز وجوهی که در آن احتمال آمیختگی تکرار می رفت مانند اینکه حال ها مترادف و متداخل باشند نیاورده ایم . » (۱۱) » (۱۲)&lt;br /&gt;پس معلوم می شود که بسیاری از این وجوه قبلا نیز از طرف مفسرین ذکر شده و این امر نقص نیست بلکه افزودن آنجناب بر آن وجوه ، کمال علمی او را می رساند و وجوه حاصله را یازده بیلیون و چهارصد و هشتاد و چهار میلیارد و دویست و پنج میلیون و هفتصد و هفتاد هزار و دویست و چهل ذکر کرده است .&lt;br /&gt;و معلوم می شود مولف « الذریعه » احاطه کامل بر کتب تفسیر نداشته و از حواشی که بر تفسیر « بیضاوی » نوشته شده و صاحب « طرائق » نقل کرده آگاهی نداشته و فضل و کمال صاحب « طرائق » نیز مورد شک نیست ، مخصوصا در موقع نوشتن « طرائق » در تهران چندین کتابخانه بزرگ مختلف از بزرگان در دسترس او بوده و اگر این وجوه ترکیب بعینها در کتاب دیگری یافت می شد اشاره می نمود و بلکه می نویسد که آنجناب در ترکیب چند جمله اول سوره بقره به قدری وجوه مختلف متعرض شده که هیچ کس از آنها ذکری نکرده است .&lt;br /&gt;خامسا (۱۳) - خوب بود نویسنده محترم برای اینکه بطور کامل جنبه بی طرفی را که برای مورخ لازم است حفظ کنند که دیگران گفته های ایشان را حمل بر غرض ننمایند و نزد وجدان خود سرشکسته و مورد ملامت نباشد ، به نقل قول اکتفا ننموده و تحقیق خود را در این باب کامل تر می کردند و کتب نامبرده را اگر در عراق و ایران نیست از هندوستان می خواستند یا از ناقل که آن را دیده ، می گرفتند و مطالعه می نمودند و تمام نکات و جزئیات آن را با یکدیگر تطبیق می کردند ، بلکه در موارد لزوم عین عبارت هر دو کتاب را در کتاب خود نقل می کردند تا کسی گمان غرض در حق ایشان نبرد و از شبهه مبری باشد ولی بیان کنونی ایشان نزد اشخاص دقیق متعمق خالی از غرض به نظر نمی رسد .&lt;br /&gt;سادسا - بر فرض که از آن کتاب هم قدری گرفته شده باشد موجب قدح نمی شود ؛ زیرا همانطور که گفتیم لازمه تالیف این نیست که تمام مطالب آن ، اثر ابداعی فکر خود مولف باشد و طرز ترتیب این تفسیر منحصر به فرد است و بر فرض که وجوه ترکیب در کتاب دیگری یافت شود ، چنانکه گفتیم که صاحب « طرائق » از حواشی « بیضاوی » نقل کرده یا بعض مطالب عرفانی آن در جای دیگری موجود باشد مخل نیست ، چنانکه بسیاری از مطالب فلسفی آن از کتب فلسفه است ؛ و هر تالیفی همین طور است ولی در عین حال نکات و دقایقی در همان مطالب موجود است که از ابتکارات خود نویسنده می باشد ، مانند تصحیح و توضیح جن از نظر فلسفی که قبلا نیز مثال زدیم و تشبیه آن به شعاع منعکس از بلوره ( ذره بین ) و امثال اینها که در سایر کتب ذکر نشده ، و از جمله در بعض آیات که تفاسیر مختلفه برای آنها شده و اخبار مختلف رسیده درصدد جرح هیچ یک از آنها برنیامده بلکه بین اقوال مختلفه جمع نموده و وجه مشترکی که بر همه آن موارد صادق می آید و مطالب دیگری هم از آنها مفهوم می شود گرفته ، و آن را هم از اخبار در این باب استفاده نموده است و این قبیل نکات است که بر مراتب علمی مولف دلالت می کند ولی شخص مغرض بدان پی نمی برد و اگر پی برد کتمان می کند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt;&lt;div id="footer"&gt;۱. ج. ۱. ص. ۲. قد کان یظهر لی بعض الاحیان من اشارات الکتاب و تلویحات الاخبار لطائف ما کنت اجدها فی کتاب و لا اسمعها من خطاب فاردت ان اثبتها فی وریقات و اجعلها نحو تفسیر للکتاب .&lt;br /&gt;۲. چاپ نجف ، ص ۱۸۱&lt;br /&gt;۳. خوشبختانه بعدا نویسنده محترم به اشتباه خود در این قسمت واقف شد و بطوری که آقای شیخ محمد سمامی از فضلای روحانیین قم اظهار کردند ، ایشان صریحا اظهار نموده بودند که من آنچه درباره کتاب « بیان السعاده » در « الذریعه » نوشته ام اشتباه کردم ، ولی غرضی نداشتم .&lt;br /&gt;۴. اولین چاپ کتاب منبع این مطلب ( نابغه علم و عرفان ) در سال ۱۳۳۳ بوده است .&lt;br /&gt;۵. چاپ مطبعه مجلس ، سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۳ خورشیدی ، ص ۴۴۹&lt;br /&gt;۶. سوره بقره ، آیات ۱ و ۲ : الف ، لام ، میم . این است همان کتابی که در آن هیچ شکی نیست .&lt;br /&gt;۷. سوره بقره ، آیه ۱۴۲ : کم خردان خواهند گفت .&lt;br /&gt;۸. سوره بقره ، آیه ۳ : آنان که به غیب ایمان می آورند .&lt;br /&gt;۹. صد هزار&lt;br /&gt;۱۰. صاحب طرائق در ذکر معاصرین عارف جلیل صالح بربری ، شرح حال قاضی ناصرالدین عبدالله بیضاوی را نوشته و وفاتش را در سال ۶۸۵ و ۶۹۲ هجری نقل نموده و می نویسد : یکی از فضلا حاشیه کبیری بر تفسیر او نوشته و یک مجلد آن تا آیه « سیقول السفهاء » ، نزد مولف « طرائق » موجود بود و عین عبارت محشی را که به عربی است در وجوه ترکیب نقل نموده که آن را ۲۰۴۹۶۰۰ ذکر نموده است .&lt;br /&gt;۱۱. بیان السعاده ، ج. ۱ ، ص. ۴۵ .&lt;br /&gt;۱۲. طرائق الحقایق / نایب الصدر شیرازی .-- ج. ۳ ، ص. ۴۵۱ - ۵۴۰&lt;br /&gt;۱۳. نگارنده در سفری که در زمستان ۱۳۲۴ خورشیدی به قصد تشرف به عتبات عالیات نمودم در نجف اشرف با مولف محترم « الذریعه » ملاقات نموده خود را معرفی کرده مورد ملاطفت و نوازش ایشان واقع شدم ؛ بعدا این نکات را به ایشان تذکر داده و ایشان نیز قبول کرده عذرخواهی نمودند که من قصد توهین نداشته فقط نقل قول نموده ام و از اینکه در این موضوع تحقیق کامل نشده اظهار تاسف نمودند و بعدا خواهش کردند که یک دوره از مولفات مرحوم حاج ملاسلطانمحمد [ جناب سلطانعلیشاه ] و مرحوم حاج ملاعلی [ جناب نورعلیشاه ] و نوشته های پدر بزرگوارم [ جناب صالحعلیشاه ] و همچنین تالیفات خودم را برای ایشان بفرستم .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم / تالیف سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۵ / صص ۲۳۲ - ۲۴۰&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115457537808063741?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115457537808063741'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115457537808063741'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/08/blog-post.html' title='معرفی منابع : تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده تالیف جناب سلطانعلیشاه - ۴'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115415393973481853</id><published>2006-07-29T09:37:00.000+03:30</published><updated>2006-07-29T09:51:26.790+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='موضوعات دیگر'/><title type='text'>صلح ادیان / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه</title><content type='html'>&lt;div id="center"&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;خطاب اینجانب به کسانی است که در کنفرانس (۱) برگزار شده از جانب « بنیاد فرهنگی هماهنگی ادیان و صلح جهانی » گرد هم آمده اند . از اینکه بزرگانی از ادیان مختلف در این دوران به فکر صلح و هماهنگی و وفاق میان مذاهب و ادیان افتاده اند ، بسیار خوشحال شدم . زیرا دین امری است که اعتقاد به آن را به زور و جبر نمی توان تحمیل کرد . بلکه هر یک از ما بطور آگاهانه آن را انتخاب کرده ایم . ما که مسلمان ایم اسلام را انتخاب کردیم و معتقدیم که اسلام آخرین دین الهی و کامل ترین همه ادیان است . ولی نمی توان این اعتقاد را به اجبار به دیگری تحمیل کرد ، زیرا دیگری هم باید تحقیق و جستجو بکند تا یقینا به این نتیجه برسد . بنابر این مادامی که پیروان ادیان به یک نتیجه واحد نرسیده اند ، باید برای استقرار صلح جهانی ، به همه ادیان احترام گذارد و به آنها اهمیت داد و امکاناتی را برای آنان فراهم کرد که بتوانند جستجوی خودشان را ادامه بدهند تا در راه وحدت ادیان موفق بشوند . ولی همانطور که گفته شد امروز نمی توان از وحدت ادیان دم زد بی آنکه عقیده دیگری را محترم شمارد . لذا به همین ترتیب دلیل من که معتقدم عرفان اسلامی در میان طریقه های عرفانی ادیان مختلف ، مترقی ترین عرفان هست ، این اعتقاد خود را به دیگران تحمیل نمی کنم اما امیدوارم سایرین هم به همین نتیجه برسند که من رسیده ام .&lt;br /&gt;در دوران اخیر بسیاری از بزرگان و رهبران جهان متوجه این مطلب شده اند . چنانکه پاپ فقید ژان پل دوم که انسانی دانا و متوجه این نکات بود بعد از مدت ها اختلاف بین فرق مسیحی ، به بیت المقدس رفت و با بزرگان ارتدکس نیز ملاقات کرد . پیروان ادیان در عین اینکه هیچ کدام نباید از اعتقادات دینی خود دست بردارند ، باید به اعتقادات دینی دیگران هم احترام بگذارند و همچنین باید با هم نحوه ای همکاری اجتماعی داشته باشند بدون اینکه عقاید خویش را ترک کنند و یا حتی تخفیف بدهد و این مطلب باید در ذهن همه متدینان وارد بشود . خوشبختانه در عرفان اسلامی همواره این مساله مورد توجه بوده و عارفان مسلمان با پیروان دیگر ادیان معاشرت داشتند و به آنها احترام می گذاردند . و کتب عرفانی نیز موید صدق این کلام است .&lt;br /&gt;در عرفان اسلامی برای هر فردی شخصیتی قائل اند و به انسان ها این امکان را می دهند که تحقیق کنند و بفهمند و بعد از درک مطلب ، اعتقادات خود را اختیار کنند ، کما اینکه در ابتدای ورود اسلام به ایران شاهد این واقعیت هستیم . درست است که اعراب ، اول بار دین اسلام را پذیرفتند و بسیاری از ممالک اسلامی را فتح کردند ولی این صحیح نیست که بگوییم اعراب ، ایران را فتح کردند ، زیرا ورود اسلام به ایران تا حدود ری با جنگ و ستیز بود ولی بعد از آن مردم خودشان تعالیم اسلام را پذیرفتند و بر مبنای آن عمل کردند . اما چگونه به انتخاب اسلام رسیدند ؟ چون در اسلام تعالیمی از قبیل اینکه انسان ها و حقوق آنها را باید محترم داشت و از آزادی بیان و عقیده حمایت کرد ، این تعالیم را پسندیدند و به اسلام روی آوردند .&lt;br /&gt;متاسفانه در دنیای امروز جریان سیاسی چنان غلبه پیدا کرده است که تعالیم عالیه ادیان را نیز تحت سیطره خویش درآورده است . چنانکه دفاع از صلح نیز با اغراض سیاسی همراه است همانند طرفداری و حمایت از یک جناح و یا مخالفت با آن . بزرگان ادیان باید سعی کنند اعتقادات دینی از سیطره سیاست دور بشود و آلت دست هیچ یک از افکار و آرای مختلف سیاسی قرار نگیرند . البته انسان ها آزادند خودشان روش سیاسی و اجتماعی مورد قبول خویش را انتخاب کنند و از جنبه اعتقادی به یکی از ادیان الهی ، متدین باشند ولی اینکه کسانی احساسات دینی را در هر قومی و هر ملتی تحریک کنند و از آن استفاده کنند ، چنانکه این امر امروزه در عالم سیاست متداول است ، امر خطرناکی است که هم اعتقادات مردم را خراب می کند و هم امکان آن انتخاب اصلح را در اعتقادات برای مردم باقی نمی گذارد و حاصلش این است که جنگ بین پیروان ادیان را بیشتر می کند . به این جهت است که کار بنیاد هماهنگی دینی بسیار ضروری است و صلح جهانی هم امکانی است برای این قبلی بنیادها که به جستجو و انتخاب اصلح ادامه دهند .&lt;br /&gt;خیلی متشکرم ، والسلام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;***&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;اضافه کنم که من قبلا از طرف جناب آقای ماهاریشی کاپیل ادوایت (۲) رئیس محترم بنیاد ، نامه ای دریافت کردم که خبر این کنفرانس را داده بودند و از مخلص برای شرکت در آن دعوت کرده بودند و البته چون هر نامه ای را باید پاسخ داد من در پاسخ به این دعوتنامه ، نامه ذیل را به ایشان نوشتم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="strong"&gt;جناب آقای ماهاریشی کاپیل ادوایت&lt;br /&gt;۱۴ فروردین ۱۳۸۴ ، ۳ آوریل ۲۰۰۵&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;با عرض سلام صمیمانه ، دعوتنامه شرکت در کنفرانس بنیاد هماهنگی مذهبی و صلح جهانی را دریافت کردم . من نیز تشکیل چنین بنیادی را با هدف مذکور تایید می کنم . تاریخ قرون اخیر به ما هشدار داده است که مراقب نفوذ دشمنان در عالم معنوی دین داری باشیم و بدون سقوط در غرقاب بدبینی و با درنظر گرفتن : « ان بعض الظن اثم » (۳) ، مراقبت کافی داشته باشیم و گفته خداوند را که فرمود : « و لقد کرمنا بنی آدم » (۴) ، را ملاک تکریم همنوع قرار دهیم .&lt;br /&gt;اعتقادات دینی کاملا شخصی است و قابل تحمیل به دیگری نمی باشد . بدیهی است متدین به هر دینی ، اعتقادات خود را برتر می داند و به همین جهت است که از میان تمام ادیان همان دین را انتخاب کرده است . وجه مشترک همه آنها « ‌تدین » است یعنی قبول عقاید و تعالیمی معنوی و تقید و تسلیم به نظام معنوی اجتماعی خاص . ما مسلمانان که اسلام را انتخاب کرده ایم ، آن را دین صلح و صفا و آزادی دانسته ایم و با همه تکریم شدگان ( بنی آدم ) انس و تعامل معنوی داریم و چون معتقدیم که : « لا اکراه فی الدین » (۵) ، لذا برای همگان این حق - و بلکه وظیفه - را قائل ایم که به جستجوی نظام برتر معنوی بپردازند و لازم وجود امکانات آزاد چنین جستجویی را استقرار صلح در جهان می دانیم و از نظر ما وظیفه همه افراد بشر بخصوص دین داران عالم ، حفظ و استقرار چنین صلحی است . علی الخصوص سلوک عرفانی را برای متدینین به همه ادیان لازم می دانیم .&lt;br /&gt;عرفان که در واقع معنای واقعی و روح همه ادیان الهی است ، وسیله ارتباط و وجه مشترک آنان می باشد . من بنده کمترین خداوند و همچنین اسلاف معنوی و نسبی من در این راه کوشیده ایم و برای حفظ آن ایثارها کرده و حملات ناروا را به مصداق : « اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما » (۶) ، احیانا با اغماض یا در حد دفاع از خود تحمل نموده ایم . هندوستان مدتها مرکز عرفان اسلامی بوده و کوشش هایی از قبیل آنچه عارف شهیر مسلمان ، داراشکوه ، در مسیر تقریب ادیان اسلام و هندو انجام داد ، مورد تصویب و تایید همه پیروان واقعی ادیان است . اکنون نیز هندوستان مظهر صلح جهانی و عرفان بوده و انشاء الله بعدا نیز خواهد بود .&lt;br /&gt;آقای حسینعلی کاشانی بیدختی که در عرفان نظری مطالعه دارند و سلوک عرفانی را از سال ها قبل نزد بزرگان عرفان و اسلاف من شروع کرده و تا هم اکنون ادامه داده اند به این کنفرانس خواهند آمد و توضیحاتی اگر لازم باشد ، خواهند داد . خود این دعوتنامه و پاسخ آن مراحلی است از طریق سلوک عرفانی و مطالعه نظری عرفان . تاییدات شما را در صراط المستقیم خواهانم .&lt;br /&gt;با عرض مجدد آرزوی توفیق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی : &lt;/h2&gt;۱. متن پیام به کنفرانس صلح ادیان که از جانب « بنیاد هماهنگی ادیان و صلح جهانی » در فروردین سال ۱۳۸۴ در هندوستان برگزار شد .&lt;br /&gt;۲. Maharishi Kapil Adwait&lt;br /&gt;۳. سوره حجرات ، آیه ۱۲ : زیر پاره ای از گمان ها در حد گناه است .&lt;br /&gt;۴. سوره اسراء ، آیه ۷۰ : ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم .&lt;br /&gt;۵. سوره بقره ، آیه ۲۵۶ : در دین هیچ اجباری نیست .&lt;br /&gt;۶. سوره فرقان ، آیه ۶۳ : و چون جاهلان آنان را مخاطب سازند ، به ملایمت سخن گویند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) - شماره ۲۲ / گردآوری و تدوین سید مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۴ / صص. ۵ - ۹&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115415393973481853?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115415393973481853'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115415393973481853'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/07/blog-post_29.html' title='صلح ادیان / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115397922211301509</id><published>2006-07-27T08:53:00.000+03:30</published><updated>2006-07-27T09:17:02.346+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عرفان ، تصوف'/><title type='text'>عرفان ، تصوف : حدیثی در ذکر خرقه صوفیه - بخش دوم / دکتر شهرام پازوکی</title><content type='html'>کتاب « مجلی » [ به ضم میم ] ، همچنین موسوم به « مسلک الافهام و النور المنجی من الظلام » (۱) ، نام کاملش چنانکه مولف در مقدمه در سبب تالیف کتاب آورده « مجلی مراه المنجی » است . (۲) این کتاب که به زبان عربی است ابتدا به صورت تحشیه کتاب اولیه مولف ، « مسلک الافهام فی علم الکلام » ، به نام « نور المنجی من الظلام » (۳) شناخته شده و سپس با تفصیل بیشتر عنوان آخر را یافته است . و چنانکه از عنوان برمی آید باید در موضوع کلام باشد ولی مولف یک دوره حکمت الهی اعم از تصوف ، کلام و فلسفه را در آن آورده و البته جنبه تصوفش غالب است . از نکات بارز این کتاب اثبات اتحاد ماهوی تصوف حقیقی و تشیع ولوی است که نمونه بارز مشابهش در آن دوره کتاب « جامع الاسرار » سید حیدر آملی است . خود کتاب هم از جهت مذکور و هم از جهت جامعیت مطالب حکمی به مقدمات « شرح دیوان منسوب به حضرت علی (ع) » ، یعنی « فواتح سبعه » ، تالیف قاضی کمال الدین میبدی ( متوفی ۹۰۹ ق. ) نیز می نماید . در اینجا مطالبی که وی قبل از ذکر این حدیث آورده ، اختصارا نقل می شود .&lt;br /&gt;احسایی در کتاب مجلی پس از بیان معنای ولایت و ولی مطلق و شرح اینکه جمیع علوم ظاهری و باطنی به مقام خاتم ولایت ، مولانا علی بن ابیطالب (ع) می رسد (۴) ، در فصلی تحت عنوان : « در بیان سلسله مشایخ صوفیه و عرفا به طرق متعدده و اینکه کل آنها به یکی از ائمه می رسد » (۵) می گوید : « اولین کسی که جمیع علوم را به القاء و سر [ به کسر سین ] بدون تعلیم و تعلم از وی اخذ کرد فرزندش حسن مجتبی سپس حسین شهید سپس اصحاب دارای استحقاق وی مثل سلمان و مقداد و ابی ذر [ ابوذر ] و عمار و دیگران تا چهل نفر بودند سپس اصحاب صفه که از صحابه بودند و از میان تابعین کمیل بن زیاد نخعی و حسن بصری » . (۶) او می افزاید که امام زین العابدین (ع) از پدرش حسین (ع) اخذ کرد و تا امام دوازدهم (ع) را برمی شمارد . امام دوازدهم قطب وقت و امام زمان و خاتم ولایت محمدیه است . اما مشایخ صوفیه مثلا شیخ شقیق بلخی از امام کاظم (ع) اخذ علم باطن کرد و اکنون هم طریقه و خرقه وی را به آن حضرت می رسانند . شیخ بایزید بسطامی هم از امام جعفر صادق (ع) اخذ کرد و مریدان وی نیز اکنون خرقه وی را به آن امام می رسانند . شیخ معروف کرخی هم از حضرت رضا (ع) اخذ طریقت کرد و شیخ سری سقطی از او و شیخ جنید بغدادی که « شیخ الطایفه » است از سری که دایی اش بود ، اخذ کرد .&lt;br /&gt;احسایی پس از اثبات اینکه همه علوم لدنی الهی به علی (ع) مستند است ، به تفصیل بیان می کند که علوم رسمی اعم از عقلی و شرعی نیز مستند به ایشان است تا آنجا که به ذکر این مطلب می رسد (۷) که اهل خرقه از صوفیه نیز خرقه خود را به وی نسبت می دهند و آن جناب اولین کسی است که لباس مرقع پوشیده است و زهدش را هیچ متدینی به دین اسلام انکار نمی کند .&lt;br /&gt;وی در اینجا حدیث خرقه را از زبان پیامبر (ص) نقل می کند . (۸) این حدیث و شرح قبل و بعد از آن را عارف کامل و عالم جلیل مرحوم حاج شیخ محمد جعفر کبودرآهنگی مجذوبعلیشاه [ همدانی ] بطور کامل در اواخر کتاب « مراحل السالکین » در دو فصل به نام های « در تحقیق انسان کامل » و « در ذکر خرقه متصوفه » ترجمه و گاه مطالبی را نیز اضافه کرده است (۹) ترجمه دیگر این حدیث را که مختصرتر می باشد مرحوم مجلسی اول در رساله « تشویق السالکین » آورده (۱۰) و مرحوم حاج میرزا زین العابدین شیروانی ملقب به مستعلیشاه نیز در کتاب « حدائق السیاحه » عینا نقل کرده است . (۱۱) در اینجا همان ترجمه کامل مذکور در مراحل السالکین را عینا نقل می کنیم : (۱۲)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« بدان که محقق ربانی شیخ علی بن ابراهیم بن ابی الجمهور اللحساوی رحمه الله علیه روایت کرده است در کتاب خود که مسمی است به مجلی از جناب پیغمبر محمد مصطفی (ص) اینکه او فرمود : چون که به سیر برگردانید خدا مرا به سوی آسمان و داخل شدم بهشت را ، دیدم در وسط او قصری را از یاقوت سرخ . پس گشود در آن را از برای من جبرئیل (ع) . پس داخل شدم قصر را و دیدم در آن خانه ای از در [ به ضم دال ] سفید . پس داخل آن خانه شدم و دیدم در وسط آن صندوقی را . پس گفتم : ای جبرئیل چه چیز است این صندوق و چه چیز است در او ؟ پس گفت جبرئیل : ای حبیب خدا در او سری هست که عطا نمی کند خدا او را مگر از برای کسی که دوست می دارد او را . پس گفتم : بگشا از برای من در او را . پس گفت : من بنده مامورم ، تا امر نشود مقدورم نیست ، سوال کن پروردگار خود را تا اذن به من شفقت فرماید . پس از جناب اقدس الهی سوال کردم . پس ناگاه ندایی آمد از جانب حق به جبرئیل (ع) که بگشا از برای حبیب من در او را . پس گشود او را . پس دیدم در او فقر و مرقعی را . پس مناجات نمودم و عرض کردم که ای سید و مولای من ، چه چیز است این فقر و مرقع ؟ پس ندا کرده شدم که ای محمد (ص) اختیار کردم این دو تا را از برای تو و امت تو از وقتی که خلق کرده ام این دو تا را . و عطا نمی کنم این دو تا را مگر از برای کسی که دوست بدارم او را . و خلق نکردم شیئی را که عزیزتر باشد از این دو امر . »&lt;br /&gt;« پس فرمود به درستی که اختیار کرده است خدا فقر و مرقع را از برای من . و این دو تا عزیز چیزی می باشد نزد خدا . (۱۳) پس پوشیدم این خرقه را به اذن خدا . و چون که رجوع کردم از معراج پوشانیدم او را به علی (ع) به اذن خدا . و پوشانید او را جناب علی (ع) به پسر خود حسن (ع) . پس پوشانید به حسین (ع) . پس اولاد حسین بودند که می پوشانیدند بعضی از ایشان بعضی را تا اینکه رسید به جناب مهدی (ع) . و الحال نزد اوست با ذوالفقار و دراعه نبی (ص) و شمشیر و عصابه او و دلدل او و خاتم حضرت سلیمان و عصای آدم و موسی و طشت و تابوت و جفر جامعه و مصحف حضرت فاطمه علیها السلام ؛ آنچنان مصحفی که طول او هفتاد زرع است . در او هست آنچه جاری می شود تا روز قیامت به خط علی (ع) و املاء نبی (ص) . »&lt;br /&gt;« پس آن امام (ع) امروز قطب زمان و امام وقت و خلیفه عصر است . و زود باشد که ظاهر شود و پر کند زمین را از عدل چنانکه پر شده باشد از جور و ظلم . چنانچه تنطق کرده است به او اخبار و روایت کرده اند او را علمای ابرار . »&lt;br /&gt;« و بدان که مراد به این خرقه خرقه ظاهری نیست بعینها ، بلکه مراد شرایط او است بر وجهی که پوشیده است جناب مقدس نبوی (ص) از دست جبرئیل (ع) . و این است خرقه معنویه ، و عبارت است از اخذ کردن معنی از صاحب مقام به قدر استعداد و اتصاف به صفات او و تخلق به اخلاق او . و از این جهت است که می گویند مشایخ از صوفیه ، تشبه و صحبت و پوشیدن (۱۴) او راجع است به صورت و معنی . و تعبیر کرده شده است از معنویه به فقر و از صوریه به خرقه . »&lt;br /&gt;« و فقر آن چیزی است که تعبیر کرده است از او جناب پیغمبر (ص) به سه وجه : اول قوله (ع) « الفقر فخری و به افتخر علی سائر الانبیاء و المرسلین » . ثانی قوله (ع) : « الفقر سواد الوجه فی الدارین » . ثالث قوله (ع) : « کاد الفقر ان یکون کفرا » . و این وجوه ، هرچند که متغایرند به حسب لفظ ، لکن در حقیقت شیئی واحدند . از جهت آنکه مراد به فقر عدم تملیک و تملک است مطلقا و قیام به فناء فی الله و رجوع به عدم اصلی است . و از این جهت گفته شده است : « اذا تم الفقر فهو الله ، و الفقیر لا یحتاج الی الله و لا الی غیره » . چه علت احتیاج وجود است ، پس هرگاه فانی شد از وجود خود باقی نمی ماند از برای او احتیاجی نه به سوی خداوند و نه به سوی غیر او . و قول ایشان که : « نهایه الفقر بدایه الاستغناء » صحیح است ، چه فنای فی الله ابتدای غنا است که او است بقاء بالله . » (۱۵)&lt;br /&gt;« پس مناط اعتبار خرقه معنویه است که او است اتصاف به صفات کمال و تخلق به اخلاق الله ، چنانچه فرموده است : «‌ تخلقوا باخلاق الله » . و نیست از برای خرقه صوریه بدون معنویه فایده ای ، بلکه او اضل ناس و نسناس و احمق ایشان است . پس معنای قول (ع) : « الفقر فخری » این است که می فرماید هرگاه فانی شدم در او و باقی شدم به او گردیدم به او غنی بعد از احتیاج و باقی بعد از فنا ، فخر نمایم به سبب این بر جمیع انبیا و رسل ، چه نبود در میان ایشان کسی که افقر از او باشد به حسب صورت و معنی . و افتخار او (ص) نبود از جهت تفرد از به فقر به انبیای دیگر ، بلکه بود افتخار او از جهت قوه و  استعداد و علو مقامت بر جمیع انبیا (۱۶) . و نیست مراد به فقر فقر صوری که او عبارت است از عدم اسباب صوریه از مآکل و مشارب ؛ چه او نیست شیئی که فخر کند به او جناب سید الانبیا (ص) و حال آنکه احتمال دارد که در آن وقت هزار ، بلکه متجاوز ، از وی به حسب صورت در مدینه مشرفه وجود داشته . »&lt;br /&gt;« و قول (ع) « الفقر سواد الوجه فی الدارین » ، اشاره است به سوی اینکه وجه شیء ذات و حقیقت او است ، و سواد او عبارت است از فنای او در دنیا و آخرت و ظاهر و باطن ؛ از جهت آنکه هر فنا و عدمی که فرض شود او ظلمت و سواد است ، و هر بقایی و وجودی نور و ضیاء است ، چنانکه فرموده است : « خلق الله الخلق فی ظلمه ثم رش علیهم من نوره » . پس ظلمت اشاره است به عدم و نور به وجود . پس سواد وجه عبارت است از فنای عبد در حق تا به مرتبه ای که باقی نماند از برای او وجود و او فنای در توحید است . »&lt;br /&gt;« و اما قوله (ع) « کاد الفقر ان یکون کفرا » معنای او این است که چون آخر فقر اقتضا می کند بدایت الوهیت و دعوی ربوبیت را ، پس ناچار می باشد قرب به کفر را هرگاه نبوده باشد فقیر کامل جامع بین ظاهر و مظهر و رب و عبد و حق و خلق .&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;هر مرتبه از وجود حدی دارد / گر حفظ مراتب نکنی زندیقی »&lt;/div&gt;« و هر کسی که فانی شد از وجود خود در دو عالم و رجوع نمود به عدم اصلی به طریق قهقری به ترتیبی که معلوم است دفعتا یا تدریجا نیست شک و شبهه ای که او می رسد به مقام بقاء بعد الفناء که تعبیر شده است از او به وصول و لقاء ، چنانچه اشاره فرموده عز و جل : « فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا » (۱۷) یعنی کسی که خواهشمند و آرزومند وصال حق باشد باید عمل آورد ذکر و فکری که موصل اند به او به جهت رفع کردن این دو امر تعینات بشریه را که وجود آنها باعث است مر شرک را ، چنانچه فرموده : « افرایت من اتخذ الهه هواه » . (۱۸)&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;وجود تو همه خار است و خاشاک / برون انداز از خود جمله را پاک&lt;br /&gt;برو تو خانه دل را فرو روب / مهیا کن مقام و جای محبوب&lt;br /&gt;چو تو بیرون شدی او اندر آید / به تو بی تو جمال خود نماید »&lt;/div&gt;« و بعد از وصول به این مقام می گردد حی دارین ، چنانکه عارف لاریب حضرت لسان الغیب خواجه حافظ شیرازی می فرماید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریده عالم دوام ما (۱۹)&lt;/div&gt;و گفته شده است بالعربیه :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی / و مماتی فی حیاتی و حیاتی فی مماتی »&lt;/div&gt;« پس ظاهر شد که مراد به خرقه و فقر چه چیز است الحال مناسب است ذکر نسبت خرقه تصوف به سوی او و اولاد او سلام الله علیهم اجمعین . »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اینجا احسایی در اختتام این بحث فرق مهم تصوف و نسبت خرقه آنها را به ائمه علیه السلام ذکر می کند و صاحب « مراحل السالکین » نیز در ترجمه آورده است :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« بدان که صاحب مجلی (۲۰) رحمه الله گفته است این که سید علامه (۲۱) رحمه الله صاحب کشف حقیقی حکایت کرده است که شیخ جنید رحمه الله پوشیده است خرقه را از خال خود شیخ سری سقطی ، و او پوشیده است از شیخ معروف کرخی رحمه الله و او پوشیده است از امام همام حضرت علی بن موسی الرضا (ع) . پس گفته است : و از برای این قوم در امر تصوف دو طریق است : یکی نسبت صحبت ، و دیگری نسبت خرقه . اما نسبت صحبت . پس از شیخ و سید من شیخ الاسلام محمد بن حمویه رضی الله عنه و صحبت او بود با خضر (ع) . و اما نسبت خرقه پس به درستی که پوشانیده بود او را رکن اسلام ابی علی فارمندی از قطب وقت ابی القاسم کرگانی ، و از از استاد ابی عثمان مغربی ، و او از شیخ حرم ابی عمر زجاجی ، و او از سید طایفه ابی القاسم جنید ، و او از سری سقطی ، و او از ابی محفوظ معروف کرخی . و اختلاف کرده اند در نسبت خرقه او ؛ و رفته است اکثر اهل حدیث به اینکه اخذ کرده است این طریقه را و پوشیده است این خرقه را از سید و مولای خود و عالمیان علی بن موسی الرضا (ع) . و رفته است بعضی از مشایخ به اینکه معروف پوشیده است خرقه را از داود طایی . و اخذ کرده است این طریقه را از او ، و او از حبیب عجمی ، و او از حسن بصری ، و او از حضرت امیرالمومنین (ع) . »&lt;br /&gt;« پس گفته است شیخ اعظم شیخ الهی شیخ شهاب الدین سهروردی قدس الله روحه . پس معلوم است حال او از قولش : اما بعد ، به درستی که پوشانید شیخ صالح مقری محدث معمر نجم الدین ابوالولید اسمعیل پسر امین الدین ابراهیم پسر ابی بکر التفلسی خرقه تصوف به شروطی که دارد و محقق است نزد اهل او به یحیی ابن عبدالرحمن پسر علی بن محمود جعفری . و پوشانیده است مرا شیخ حافظ جمال الدین ابوحامد محمد پسر شیخ ابی الحسن علی پسر جمال النیرانی ، و او از بی الفتح محمود المحمودی پسر صابوبی سلامی در منزل خودش . و گفت پوشانید مرا مشایخ ثلاثه به شرایط مقرره او . الشیخ محی الدین ابو عبدالله محمد پسر ابراهیم پسر احمد الجسری الفارسی گفت پوشانید مرا والد خودم ای شیخ الامام ابواسحاق ابراهیم پسر احمد الجسری الفارسی . و او پوشانیده است از شیخ الشیوخ ابوالفتح احمد پسر خلیفه بیضاوی ، و او از ابی اسحق ابراهیم پسر شهریار کازرونی ، و او از شیخ ابی عبدالله محمد بن الخفیف ، و او از امام جعفر الخداء ، و او از امام ابی عمر والاصطخری ، و او از امام ابی تراب النخشبی ، و او از امام ابی علی الشقیق البلخی ، و او از امام ابی عمر موسی پسر زاهد الفراغی ، و او از اویس القرنی رحمه الله و او از امیرالمومنین (ع) . و به طریقی دیگر شیخ ابی عبدالله محمد بن الخفیف اخذ کرده است از شیخ الطایفه ابوالقاسم محمد بن الجنید – قدس سره . »&lt;br /&gt;« و طریق ثانی شیخ صدرالدین ابوالحسن محمد بن عمر پسر علی پسر محمد پسر حمویه الجوینی گفت : پوشانید خرقه را به من شیخ عمادالدین ابوالفتح ابوحفص عمر پسر علی پسر شیخ الشیوخ ابی عبدالله بن حمویه . و او از کسانی است که مصاحبت کرده است شیخ ابی علی فضل پسر محمد الفاقدی را . و او مصاحبت کرده است شیخ وقتش را شیخ عبدالله پسر علی عبدالله الطوسی . و او صحبت داشته است با اباعثمان سعد پسر سلام المصری . و او مصاحبت کرده است با اباعمر پسر ابراهیم الزجاجی النیشابوری . و او صحبت داشته است شیخ الطایفه ابوالقاسم محمد بن جنید را . »&lt;br /&gt;« و طریقه ثالث شیخ ربانی شهاب الدین ابوحفض و ابوعبدالله عمر پسر محمد پسر عبدالله پسر محمد البکری السهروردی گفت : پوشانید مرا عمم شیخ وجیه الدین عمر پسر محمد معروف به عمویه گفت پوشانید مرا دو شیخ یکی پدرم محمد پسر عمویه از شیخ احمد الاسود الدینوری ، از ممشاد دینوری ، از شیخ الطایفه جنید رحمه الله ، و او از خالش شیخ سری سقطی ، و او از شیخ معروف کرخی ، و او از حضرت علی بن موسی الرضا (ع) . و دومی اخروج الدرکانی از ابی عباس النهاوندی ، از شیخ ابی عبدالله محمد بن محمد بن الخفیف ، از شیخ طایفه ابی القاسم الجنید ، از خالش شیخ سری السقطی ، از معروف کرخی ، از علی ابن موسی الرضا (ع) . و به انتها رسید کلام صاحب مجلی رحمه الله . »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt; &lt;div id="footer"&gt;&lt;/div&gt;۱. متاسفانه تا کنون [ ۱۳۸۰ شمسی ] چاپ منقح ومصححی از این کتاب انجام نشده و تنها چاپ موجود آن چاپ سنگی است که به همت شیخ احمد شیرازی در سال ۱۳۲۹ قمری ( ۱۲۸۹ شمسی ) منتشر شده و همان در اینجا نیز مورد استفاده بوده است .&lt;br /&gt;۲. مجلی ، ص ۴&lt;br /&gt;۳. مجلی ، ص ۳&lt;br /&gt;۶و۵و۴. مجلی ، ص ۳۷۶&lt;br /&gt;۷. مجلی ، ۳۷۹&lt;br /&gt;۸. این حدیث در کتاب « علی بن ابیطالب امام العارفین » ، تالیف علم معاصر محدث بزرگ مغربی ، شیخ احمد بن محمد الصدیق الحسنی الادریسی ، ( مصر ، ۱۳۸۶ ق. ، ص ۱۵۰ ) ضمن بحث مفصلی که وی درباره خرقه و حقیقت آن و اتصالش به حضرت علی (ع) عنوان کرده با ذکر راویانش از احمد بن حنبل از امام موسی کاظم (ع) از امام صادق (ع) تا حضرت علی (ع) از پیامبر نقل شده و مورد تحقیق قرار گرفته است .&lt;br /&gt;۹. ترجمه فارسی با چاپ سنگی مجلی مورد نظر اندکی تفاوت دارد که ظاهرا یا ناشی از تفاوت نسخه مجلی مورد استفاده مترجم با چاپ سنگی است و یا اینکه نسخه « مراحل السالکین » مورد استفاده در اینجا با نسخه اصلی مولف کمی اختلاف دارد و یا اینکه مترجم عارف مطلب را کمی خلاصه کرده چنانکه به تناسب اشعار فارسی یا چند عبارت توضیحی نیز آورده است . در ضمن این مقال به چند نمونه اشاره می شود .&lt;br /&gt;۱۰. تشویق السالکین ، ص ۷ – ۱۵&lt;br /&gt;۱۱. حدائق السیاحه / به تصحیح حاج سید هبه الله جذبی .-- تهران ، ۱۳۴۸ / صص ۳ – ۸۱&lt;br /&gt;۱۲. دو چاپ از کتاب « مراحل السالکین » موجود است : اول ، چاپ مصحح ضیاء الدین نجفی که در سال ۱۳۲۰ شمسی منتشر شده است . دوم ، چاپ مصحح آقای دکتر جواد نوربخش ، تهران ، ۱۳۵۱ . هر دو چاپ در اینجا مورد استفاده قرار گرفته است .&lt;br /&gt;۱۳. در متن چاپ سنگی در ادامه آمده : این خرقه بدین صورت که بین ما است نیست .&lt;br /&gt;۱۴. در متن چاپ سنگی همچنین آمده : که آن عبارت از « تلقی » است .&lt;br /&gt;۱۵. پس از این قسمت دو بیت شعر به زبان عربی آمده است .&lt;br /&gt;۱۶. مطالب از اینجا تا ابتدای بند بعد در متن عربی نیست .&lt;br /&gt;۱۷. سوره کهف ، آیه ۱۱۰&lt;br /&gt;۱۸. سوره جاثیه ، آیه ۲۲&lt;br /&gt;۱۹. غزلیات حافظ ، غزل ۱۱&lt;br /&gt;۲۰. مجلی ، ص ۳۸۱&lt;br /&gt;۲۱. ظاهرا منظور مولف سید حیدر آملی است که احسایی به وی تاسی کرده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt; عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) ش ۸ / گردآوری و تدوین مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۰ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115397922211301509?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115397922211301509'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115397922211301509'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/07/blog-post_27.html' title='عرفان ، تصوف : حدیثی در ذکر خرقه صوفیه - بخش دوم / دکتر شهرام پازوکی'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115380023276337184</id><published>2006-07-25T07:24:00.000+03:30</published><updated>2006-07-25T08:12:40.283+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دفاعیه ها'/><title type='text'>دفاعیه ها : ‌نظر سلسله سلطانعلیشاهی درباره علما / سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه</title><content type='html'>&lt;h1&gt;عنوان اصلی : نظریه سلسله نعمه اللهیه  نسبت به علمای اعلام چیست ؟&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;این موضوع محتاج به سوال نیست و در تمام کتب بزرگان سلسه مذکور شده و در « نامه مبارکه پند صالح » نیز دستور کامل در این باب داده شده است .&lt;br /&gt;علمای اعلام مبلغین دیانت اسلام و ناشرین احکام شریعت مقدسه می باشند و همانطور که بزرگان عرفا مجازین در درایت و تلقین اذکار و اوراد هستند ، علما نیز مجازین در روایت می باشند و باید احکام شرعیه را از آنها اخذ کرد و در گذشته بین این دو دسته اتحاد و یگانگی کامل موجود بوده و هرکدام به وظائف خود عمل می کردند . و بسیاری از علمای سابقین مانند : شهیدین و ابن فهد حلی و ابن طاووس و ابن ابی جمهور و سید حیدر آملی و شیخ بهائی و فیض کاشانی و قاضی نورالله شوشتری و شیخ مرتضی انصاری و مرحوم میرزای شیرازی و مرحوم آیت الله اصفهانی - رحمه الله علیهم - یا در رشته تصوف وارد بوده یا اظهار میل و علاقه بدان می نمودند و در کتب رجال هم از بعض آنها به نام صوفی ذکر شده است ؛ مانند « رجال ابوعلی » ، درباره ابن فهد حلی و در کتاب « مرآه الحق » مرحوم مجذوبعلیشاه [ همدانی ] نیز در این باب مشروحا ذکر شده است ، بلکه در میان روات نیز چند نفر به نام صوفی مشهورند ؛ مانند : حسین بن علی صوفی و حسین بن عنبسه صوفی و احمد بن یحیی بن حکیم صوفی . و هرچند بعضی گفته اند که آنها پشم فروش بوده اند از این جهت بدین نام موسوم گردیده اند ، ولی این بعید است چون طبق معمول عرب باید آنها را صواف گفت نه صوفی ، مانند بقال و تمار و عطار . و ابوالحسن علی معروف به ابی الادیان نیز که از حضرت عسکری (ع) روایت کرده به تصوف معروف و از دوستان نزدیک جنید بوده و خود جنید نیز مورد لطف و عنایت حضرت عسکری (ع) بوده ، و در کتب رجال در ذکر جنید و فارس بن حاتم بدان تصریح شده است .&lt;br /&gt;امروز هم بین علمای حقیقی و عرفای واقعی اختلافی نیست و ایجاد اختلاف از طرف مغرضین یا جهال می باشد ؛ چنانکه در کتاب « مجالس المومنین » مرحوم قاضی نورالله شوشتری در اول مجلس ششم که راجع به صوفیه شرح مفصلی در مدح و تمجید از تصوف ذکر فرموده ، و از جمله در کتاب « جامع الاسرار » تالیف عالم جلیل سید حیدر بن علی آملی نقل کرده که : شیعه و صوفی دو اسم می باشند که مراد حقیقت واحده است . و ضمنا گفته که بین علمای شریعت و صاحبان طریقت در شیعه به هیچ وجه اختلافی نیست . و در ذکر حالات سید حیدر نیز در همان مجلس بیان مفصلی در باب تصوف از ایشان نقل نموده است . و بعضی به نویسنده [ این مطلب ] توهین نموده و نوشته اند این که در اینجا ذکر شده مغالطه است و آنها اصلا صوفی نبوده اند . من نمی دانم این صوفی که ایشان می گویند چیست و آنکه ما ذکر کردیم کیست ! زیرا ما هم کسانی را که نام تصوف بر خود گذاشته و عمل نمی کنند رد می کنیم ، ولی تصوف حقیقی همان است که آن علما دارا بودند و ما نیز بدان افتخار می کنیم و گمان می کنم نوشته ایشان به مغالطه نزدیک تر باشد .&lt;br /&gt;مرحوم آیت الله زنجانی به خود نگارنده بطور صریح فرمودند که علمای بزرگ در خفا با فقر و طریقت ارتباط داشتند و از جمله بطور مثال راجع به مرحوم آیت الله سید محمد کاظم طباطبائی یزدی اظهار کردند که من خودم سالها نزدشان تلمذ نموده و از نزدیکان ایشان بودم و به من اعتماد داشتند و من درک کردم که ایشان در رشته طریقت واردند .&lt;br /&gt;فقرا موظف اند طبق آنچه در « نامه پند صالح » مذکور گردیده حفظ احترامات علمای اعلام را بنمایند . و کسانی را که حقیقا به وظایف روحانیت رفتار نموده و در خدمت به شریعت مقدسه و نشر احکام می کوشند با نظر تعظیم و تکریم بنگرند و احکام شرعیه را که بر هر فرد مسلمی عمل بدان ها لازم است از آنان کسب نمایند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt; &lt;div id="footer"&gt;رساله رفع شبهات / سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۷۷ / بخش ۱۶ ، ص ۹۴&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align:center"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115380023276337184?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115380023276337184'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115380023276337184'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/07/blog-post_25.html' title='دفاعیه ها : ‌نظر سلسله سلطانعلیشاهی درباره علما / سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115311073691442126</id><published>2006-07-17T07:52:00.000+03:30</published><updated>2006-07-23T08:05:55.883+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='معرفی منابع'/><title type='text'>معرفی منابع : تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده تالیف جناب سلطانعلیشاه - ۳</title><content type='html'>&lt;h1&gt;درباره مسجد در آیه « و من اظلم ممن منع مساجد الله ... » (۱)&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;مفسر می فرماید :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« همانا مساجد حقیقی ، سینه های منشرح و نورانی است و مقصود از آن اولیای الهی می باشند و می فرماید : مساجد جمع مسجد است و آن محل سجود است که نهایت خضوع می باشد پس به این معنی تمام زمین مسجد است زیرا هر چیزی که در روی زمین است کاری جز خضوع و اطاعت در برابر خدا ندارد ، پس تمام روی زمین محل فروتنی و خواری هر چیزی است که روی زمین است و پیامبر اکرم (ص) فرمود : زمین برای من مسجد و پاک قرار داده شده است زیرا رسول خدا سجده کلیه موجودات را در تمام زمین می دید . و به همین معنی سینه های باز شده به نور اسلام و دل های روشن گشته به نور ایمان ، مساجد حقیقی هستند به وساطه آنکه هر چه در این سینه ها است در حقیقت تذلل و خضوع دارند . و امتیاز مساجد صوری از بین مکان های زمین تنها به واسطه داشتن نام مسجد و بیت الله به این مکان نیست و نه به علت ویژگی بقعه و مکان و خشت و گل و گچ و سایر مصالح ساختمانی و نه ویژگی نوع ساختمان و کارگران آن وگرنه امتیاز هر چیزی که در این خصوصیات شریک باشد در این اسم هم مشارکت دارد بلکه امتیاز آنها به سبب نیت وقف کننده است زیرا واقف هنگامی که دارای نیت صحیح و خالص برای خدا بود و نیتش آلوده به اغراض نفسانی نبود ، سینه او باز و قلبش روشن می شود و این دو ، مسجد خدا هستند و به سبب توجه او به این مکان ، این مکان نورانی گشته و امتیاز مسجد و خانه خدا بودن را پیدا می کند و اگر انسان در این گشایش قلبی و نورانیت باطنی تمکن یافت بطور مطلق خودش ، مسجد و خانه خدا خواهد شد و اگر این تمکن را نیافت ، در هنگامی که دارای این حال و صفت بود ، مسجد و بیت الله است و هر چه این حال و صفت در او زیادتر و شدیدتر شود مسجد و خانه خدا بودنش ازدیاد می یابد و هر قدر مسجد بودن او برای خدا شدت یابد ، مسجد بودن آنچه او بنا کرده نیز بیشتر خواهد بود . پس در حقیقت مساجد و خانه هایی که خدا اجازه ترفیع آن را در آیه شریفه « اذن الله ان ترفع » (۲) داده است همان سینه و دل های باز و نورانی و سپس دارنده آن سینه ها و دل های نورانی است . و اما مسجدهای صوری ، پس آنها مساجد حقیقی به اعتبار معنی اول هستند که فرمود همه زمین مسجد است اما امتیاز آنها از سایر مکان های زمین تنها به اسم مسجد داشتن ، نیست مگر به واسطه توجه مساجد حقیقی که واقفین آنها باشند به آنجا و به همین جهت این مساجد به خود ائمه (ع) تفسیر شده است که خدا اجازه ترفیع آنها را داده است و در بسیاری از اخبار به خودشان تفسیر شده است . » (۳)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و من یقین دارم کسی که آگاهی به اشارات و رموز عرفانی ندارد ، نمی تواند رموز این تفسیر را بفهمد بنابر این لازم است خواننده تفسیر برای استفاده از آن و پی بردن به تاویلات و تعبیرات آن به احادیث شیعه احاطه و آگاهی پیدا کند زیرا این تفسیر مملو از بحث های عرفانی و براهین عقلی مستند به احادیث پیامبر (ص) و اهل بیتش (ع) می باشد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;تمام علم قرآن در نزد محمد (ص) و ائمه (ع) است &lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;همانطور که تمام شیعه معتقدند ، مولف نیز اعتقادش این است که علم تمام قرآن در نزد پیامبر و ائمه (ع) است ، زیرا قرآن شرح مراتب و درجات وجود بطور کامل است و پیامبر (ص) و امامان (ع) کسانی هستند که تمام این درجات در آنها جمع شده است و در حقیقت علم پیامبر (ص) و ائمه (ع) به قرآن همان علمشان به مقامات و درجات خودشان است و غیر از آن بزرگواران هر کس دیگر ، علمش به حقایق قرآن ، ناقص و در حد خودش است و به آن درجه ای که مخصوص پیامبر و ائمه است ، نمی رسد و در نظر مفسر این موضوع به تفاوت مقامات مربوط است که مراتب علم نیز با تفاوت مقامات معنوی ، متفاوت می شود و نظر مولف در این مورد در فصل دهم از مقدمه اش چنین آمده است :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« همانا گذشت که حقایق و بطون قرآن بسیار متعدد و زیاد است و حقیقت والا و روح عمیق قرآن ، همانا حقیقت محمدیه (ص) و علویت علی (ع) است که مقام مشیت فوق امکان است و هر نبی و وصی از آن مقام تجاوز نمی کند مگر مقام محمد (ص) و جانشینانش و کسی که به مقام مشیت نرسیده است ، نه از آن آگاهی دارد و نه می تواند چیزی از آن مرتبه بیان کند زیرا مفسر در تفسیرش از مقام خود تجاوز نمی کند پس هر کس چیزی از قرآن بداند یا از آن تفسیر کند هر چند به درجاتی نایل شده باشد ، نسبت علم و تفسیرش به حقیقت قرآن مانند قطره ای از اقیانوس بزرگ است ، پس حقیقت قرآن که همانا حقیقت محمد (ص) و علی (ع) است مقام اطلاق است که محدودیت و نهایتی برای آن نیست و موجود ممکن با توجه به محدودیت عالم امکان و عقل کلی ، محدود بوده و نمی توان بین موجود محدود با غیرمتناهی و نامحدود نسبتی را تصور نمود ، پس علم هر عالم و مفسر قرآن نسبت به علم قرآن مانند قطره در برابر دریاهاست و هنگامی که مقام معنوی محمد (ص) و علی و اولاد معصومین آنها (ع) ، مقام مشیت است ، علم تمام قرآن نزد آنان است و علی کسی است که علم تمام کتاب نزد اوست ، همانگونه که در مورد ولایت چنین است و او دارای ولایت مطلقه می باشد که در نتیجه علم تمام کتاب نزد اوست و اضافه علم به کتاب ، مفید استغراق است و ابراهیم را خداوند به کلمات محدودی آزموده نه تمام کلمات در صورتی که او بعد از پیامبر ما ، از تمام پیامبران کامل تر بوده و محمد ایمان به خدا و تمام کلمات او دارد که فرمود : « فامنوا بالله و رسوله النبی الامی الذی یومن بالله و کلماته » (۴) و کلمات جمع مضاف و مفید استغراق است و منظور ایمان اجمالی نیست که در این صورت غیر او هم در آن شریک و شامل دیگران هم شود بلکه ایمان تفصیلی است و چنین ایمانی تحقق نمی یابد مگر آنکه مومن به مقام شهود و عیان رسیده باشد . » (۵)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;فضیلت صلوات بر پیامبر اکرم (ص)&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;مفسر معتقد است که پیامبران هر کدام یک درجه از مقام والای پیامبر اکرم ( که انسان کامل است ) می باشند ، به همین جهت هر فردی از امت های گذشته که با هر یک از پیامبران بیعت کرده باشد در حقیقت با پیامبر ما بیعت نموده است و حقیقت نماز هر سالک همان حالت تذکر و توجه به پیامبر اکرم (ص) و نصب العین قرار دادن صورت پیامبر یا شیخش در هر عبادت بلکه در هر آن و لحظه است و مطلوب حقیقی هر سالک در عبادات گوناگون ، ظهور صورت شیخ یا پیامبر و اتصال او از روی حال با روحانیت پیامبر یا شیخش می باشد تنها در این مورد اختلاف نظری بین سلاسل صوفیه است ، عده ای نهایت هدف سالک در عبادتش را اتصال روحی سالک با پیامبر (ص) یا شیخش می دانند و عده ای تذکر و یادآوری صورت شیخ را مانند پل ارتباط و وسیله ای مجازی برای وصول به این اتصال می دانند با علم به اینکه در نظر گرفتن صورت شیخ نوعی بت پرستی است ولی آنان تنها راه وصول به این هدف عالی را همین روش مجازی و استفاده از این راه ارتباطی برای رسیدن به هدف می شناسند . و در این مورد مفسر می فرماید :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« هنگامی که حضرت محمد (ص) اصل جمیع خلفای الهی است و تمام اوصیا سایه ها و پرتوی از وجود او هستند ، هر چه برای تمام اولیا حاصل می گردد در واقع برای آن حضرت حاصل است و آنچه برای جمیع خلفا از جهت نظر و خدمت و تعظیم و تذکر و تامل در شئون و حالات و رفتار آنها لازم است برای او به تنهایی لازم می باشد و هر کس با یکی از خلفای آن حضرت بیعت نموده باشد مانند آن است که با حضرت محمد (ص) بیعت کرده باشد و برای هر مسلمان و مومنی هیچ عمل و عبادتی ارزشمندتر و سودمندتر از توجه به حضرت محمد (ص) و یادآوری او و دعای به او و طلب رحمت برای او و گرایش به سوی او نیست تا جایی که ملکوت آن حضرت یا یکی از خلفا و اوصیای بزرگوار آن حضرت بر دل او تجلی و ظهور نماید ، و لذا از امام صادق (ع) وارد شده که فرمود : مردی شرفیاب محضر رسول خدا (ص) شد و عرض کرد : آیا نیمی از صلوات هایم را برای تو قرار بدهم ؟ فرمود : آری . آن مرد گفت : همه صلوات هایم را برای تو قرار بدهم ؟ فرمود : آری . هنگامی که آن مرد رفت رسول خدا (ص) فرمود : تمام گرفتاری های دنیا و آخرت او کفایت شد و راحت گردید . در حدیث دیگری است که مردی به رسول خدا (ص) عرض کرد : یا رسول الله من یک هشتم صواتم (۶) را برای تو قرار دادم . رسول خدا (ص) فرمود : کار خوبی کردی . پس آن مرد گفت : یا رسول الله ، نصف صلواتم را برای تو قرار دادم . رسول خدا فرمود : این کار بهتر است . آن مرد عرض کرد همه صلواتم را برای تو قرار دادم ؟ رسول خدا (ص) فرمود : در این صورت خداوند هر مهم تو از دنیا و آخرت را کفایت می کند . در این هنگام مردی به امام صادق عرض کرد : خدا امور تو را اصلاح کند ، چگونه شخصی صلواتش را برای رسول (ص) قرار می دهد ؟ آن حضرت (ع) فرمود : بدین گونه که از خداوند چیزی درخواست نمی کند مگر آنکه ابتدا صلوات بر محمد (ص) و آل او می فرستد . و امثال این اخبار مانند قرآن دارای تعبیرات و معانی زیادی است که با توجه به مراتب معنوی و درجات فهم و شعور مردم متفاوت می باشد . زیرا نماز به معنی دعاست و کسی که هنوز به مقام حضور نرسیده ، صلوات او بر محمد فقط به معنی دعا برای آن حضرت خواهد بود . و همچنین صلوه به معنی همین نماز است که شارع مقدس تعیین فرموده و شامل افعال و اذکار مخصوص می باشد و برای کسی که به مقام حضور در نزد آن حضرت رسیده جایز است که دعای او برای آن حضرت و معنی صلواتش برای آن حضرت همین نماز واجب باشد که در هنگام اقامه آن توجهی به غیر آن حضرت نداشته باشد و مخاطب او در نماز بلکه متکلم واقعی و نمازگزار حقیقی خود آن حضرت باشند . همانطور که شان و مقام کسی که به مقام حضور نزد شیخش برسد همین است و کسی که دارای چنین حالی باشد کلیه مهمات و مشکلاتش برطرف شده بلکه تمام خیرات دنیا و آخرت برای او حاصل گردیده است . بلکه او به مقام بی نیازی از دنیا نایل گردیده است و به همین دلیل مشایخ رضوان الله علیهم برای رسیدن سالک به این مقام اهتمام ورزیده و برای سالکین هدفی جز رسیدن به این مقام نمی باشد و مشایخ فارس ، سالکین را به در نظر گرفتن صورت شیخ امر می کردند تا در نتیجه تمرین و تکرار ، این حالت حضور پیدا شود و اگر به آنها گفته می شد ، این کار کفر و در بند صورت بودن و از معبود حقیقی و مسمای واقعی ، غافل شدن است ، پاسخ می دادند که آری این کفر است و شبیه به بت پرستی است ولی کفری است که از هر کفر و ایمانی بالاتر است و به این موضوع مولوی قدس سره اشاره نموده و فرموده است :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;آینه دل چو شود صافی و پاک / نقش ها بینی برون از آب و خاک&lt;br /&gt;هم ببینی نقش و هم نقاش را / فرش دولت را و هم فراش را&lt;br /&gt;چون خلیل آمد خیال یار من / صورتش بت ، معنی او بت شکن&lt;br /&gt;شکر یزدان را که چون او شد پدید / در خیالش جان خیال او ندید&lt;/div&gt;و این شعر اشاره به این موضوع دارد که حضور نزد شیخ (۷) اگر چه ظاهرا قید و بند و کفر است اما در حقیقت رهایی از هر قید و اسارتی است ، نه در قید و بندشان . » (۸)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;والدین و نزدیکان&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;مفسر بزرگوار ما معتقد است که ( در جهان آفرینش ) علت ها به منزله پدر و معلول ها ، فرزند آنان هستند و کسی که معتقد به وحدت وجود است در قوس نزول در عالم هستی ، عقل را معلول اول برای ذات الهی می داند و نفس از تجلی و اشراق عقل ، حاصل شده ، همانطور که در داستان آدم و حوا می بینیم ، زیرا آدم عقل همان محصول ( مخلوق ) اول است و حوای نفس از تجلی آدم عقل ، ظاهر شده است پس ذات ، پدر عقل است و نفس ، مولود عقل . و آنجا که خداوند در کتاب عزیز خود انسان را امر به اطاعت از والدین می کند کسی که این عقیده را دارد ، نتیجه می گیرد که نفسی که مولود عقل است ، واجب است از پدر عقل اطاعت کند و بر همه نفوس اطاعت از عقول و بر عقول اطاعت از خدا واجب است یعنی بر مردم که مصادیق نفس هستند ، واجب است که از طریق عقول که وجوه الهی یعنی اولیای او هستند ، بندگی خدا نمایند و به عبارت دیگر برای مسلمان امکان ندارد از خدا اطاعت کند ، مگر به اطاعت از رسول خدا و خلفایش . گفتار مفسر بطور اختصار چنین است :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« پس افلاک و عناصر پدران موالید هستند و عقل و نفس عالم وجود پدر و مادر عالم طبع ( طبیعت ) می باشند زیرا افلاک با ( گردش خود ) و ستارگانش که مانند قوای انسانی هستند آثاری را بر عناصر می گذارند ( در عناصر تاثیر گذارند ) و عناصر نیز آن آثار را قبول می کنند ( پس افلاک و کواکب جنبه فاعلیت و عناصر جنبه قابلیت دارند ) و قابلیت و تاثیرپذیری عناصر مانند تاثیرپذیری زنان از مردان است همانگونه که رحم هایشان نطفه را که موجب تولید مثل است دریافت می کند و پرورش می یابد و در رشد و بقای خود نیاز به این پدران دارد منتها برعکس نیازمندی حیوان به پدر جسمانی خود زیرا موجود زنده بعد از استقرار نطفه و در رحم مادر ، نیازی به پدر ندارد و از القای عقل کل بر لوح نفس کلی ، نقوش عالم که به منزله دانه هاست ، عالم طبع به وجود می آید و عالم طبع در بقایش محتاج این پدر و مادر است این موضوع در عالم کبیر است ، اما در عالم صغیر انسانی بعد از سامان یافتن و هموار گردیدن ، به واسطه ازدواج عقل و نفس ، آدم و حوای عالم صغیر به وجود می آیند و با ازدواج آنها نسل آدم ایجاد می شود و با ازدواج شیطان و نفس اماره ، فرزندان جن و نسل شیطان به وجود می آیند این قانون و روش تکوین در دو عالم کبیر و صغیر پیوسته جریان دارد . اما به حسب اختیار و تکلیف که مختص به انسان ناتوان است ، سنت الهی چنین جریان یافته که به ثمر رسیدن طفل قلب و مراتب آن با اختیار و اراده سالک و لشکریان خلقی [ به ضم خ ] و علمی و عیانی به کمک دو نفس مامور از جانب خدا باشد تا به کمک یکدیگر فرمان الهی را به مکلف برسانند و به کمک آن تطبیق تکلیف و تکوین را ایجاد نمایند ، زیرا اوامر تکوینی با تکلیف تشریعی و تکلیفی مطابقت دارد و اگر در بعضی موارد چگونگی این توافق را درک نکنیم برای عدم آگاهی ما به جهان تکوین است و این سنت از زمان حضرت آدم تا زمان ما جاری بوده و تا انقراض عالم ، دوام دارد اگرچه بین عامه مردم ، اثر و خبری از آن نداشته باشند ، همانا صحت و درستی اسلام در سینه و دخول ایمان در قلب نخواهد بود ( تحقق نخواهد یافت ) مگر به کمک دو شخص که یکی مظهر عقل کلی و دیگری مظهر نفس کلیه باشد . » (۹)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;درباره معنی سکر&lt;br /&gt;&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;مفسر بزرگوار ما معتقد است که سکر تنها منحصر به آن حالتی نیست که در اثر نوشیدن شراب حاصر می شود بلکه هر حالتی که عقل را از تدبیر سالم در کارها باز دارد مانند شرابی است که شارع حرام فرموده بنابر این به اعتقاد ایشان ، حرص و حسد و حب دنیا حالاتی هستند که بر نفس چیره می شوند و عقل را از تدبیر صحیح باز می دارند و حکم این صفات مانند حکم شراب است و دارنده آن بیهوش است مادامی که این صفات به نفس او متعلق باشد و گفتار ایشان در این مورد چنین است :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« سکر [ به ضم سین ] از سکر [ به فتح سین و کاف و راء ] به معنی « سد » [ به فتح سین و تشدید دال ] ( بازداشت ) و به حالت حاصله از استعمال چیزی از مسکرات ، گفته می شود زیرا راه های تصرف عقل در قوا و راه های فرمانداری قوی [ به ضم قاف ] از عقل را می بندد و اختصاص به شراب معروف ندارد بلکه هر چه موجب این حالت گردد چه خوردنی و چه آشامیدنی و چه دود کردنی و غیر آن شراب نفس است چه از آن سکر معروف حاصل شود - مانند فقاع و فشردنی ها - و یا نشود مانند حرص ، آرزو ، حب دنیا ، شهوت ، غضب ، حسد و بخل . » (۱۰)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می توانستیم بسیاری از نظریات مولف در اصول و فروع دین را از خلال عبارات و اشارات او در این تفسیر استخراج کنیم ولی ما تفصیل مطلب را رها نموده و مطالعه دقیق تفسیر را به خواننده واگذار کردیم و من معتقدم که مطالعه این تفسیر برای کسی که آگاهی به رموز این قوم ندارد آسان نخواهد بود ، پس بر خواننده محترم لازم است که قبل از مطالعه این تفسیر به رموز و اشارات آنان آگاهی یابد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt;&lt;div id="footer"&gt;۱. سوره بقره ، آیه ۱۱۴ : و چه کسی ستمکارتر است از آنکه از بردن نام خدا در مساجد جلوگیری کند .&lt;br /&gt;۲. سوره نور ، آیه ۳۶ : [ در خانه هایی که ] خدا اجازه داده که نامش را بلند و ارجمند دارند .&lt;br /&gt;۳. الجنابذی ، بیان السعاده ، ج ۱ ، ص ۱۳۸&lt;br /&gt;۴. سوره اعراف ، آیه ۱۵۸ : پس ایمان آورید به خدا و رسول او ، آن پیامبر امی که به خدا و کلماتش ایمان دارد .&lt;br /&gt;۵. جنابذی ، بیان السعاده ، ج۱ ، ص ۱۶&lt;br /&gt;۶. صلواه به معنی نماز و عبادت و دعا نیز می باشد .&lt;br /&gt;۷. یا به مقام حضور رسیدن و ملکوت شیخ بر دل سالک ظاهر شدن .&lt;br /&gt;۸. الجنابذی ، بیان السعاده ، ج ۳ ، ص ۲۵۵ .&lt;br /&gt;به قول حافظ : « من از آن روز که در بند تو ام ، آزادم » .&lt;br /&gt;۹. الجنابذی ، بیان السعاده ، ج ۳ ، ص ۲۵۵&lt;br /&gt;۱۰. الجنابذی ، بیان السعاده ، ج ۲ ، ص ۱۶&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;&lt;br /&gt;عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) - شماره ۱۷ / گردآوری و تدوین مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۲ / مقاله « تفسیر بیان السعاده ... » تالیف دکتر عادل نادرعلی ؛ ترجمه حسینعلی کاشانی بیدختی ؛ صص ۱۱۹ - ۱۲۸ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115311073691442126?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115311073691442126'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115311073691442126'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/07/blog-post_115311073691442126.html' title='معرفی منابع : تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده تالیف جناب سلطانعلیشاه - ۳'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115310585236127680</id><published>2006-07-17T06:26:00.000+03:30</published><updated>2006-07-17T06:40:52.473+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دفاعیه ها'/><title type='text'>دفاعیه ها : تمثل صورت شیخ یا امام / سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه</title><content type='html'>&lt;h1&gt;عنوان اصلی : موضوع تمثل صورت امام&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;عبادت فقط باید نسبت به ذات حق باشد و معبودیت منحصر به اوست . و در فکر مصطلح صوفیه آنچه مورد فکر است ، نام حق تعالی شانه می باشد و عقیده صوفیه آن است که اگر انسان مستغرق در ذکر و فکر حق شود بطوری که نسبت بدان مغلوب گردیده و سراپای او تحت تاثیر همان قوه واقع شود و آن حالت ادامه پیدا کند گاهی برای او مکاشفاتی دست می دهد ؛ از جمله در مراحل ابتدایی صورت شیخ راهنما متمثل می شود ولی او چون توجهش به همان فکر مامور به است این جلوه و تمثل در آن محو می شود و اگر بدان حالت مغرور نشود و بر فکر خود مداومت نماید ، مشاهدات بالاتری برای او دست می دهد و در مراتب عالیه صورت امام متمثل می شود که مشاهدات حضرت ابراهیم (ع) نیز از ستاره و قمر و شمس اشاره به مکاشفات سلوکی از نظر تاویل دارد و اشاره است به اینکه سالک راه نباید به این کشف و شهود که در طی طریق رخ می دهد مغرور شود و بدان قانع گردد بلکه به توجه به وجهه غیبی که بدان مامور است کاملا مراقب باشد و ادامه دهد که شهود بالاتری برای او رخ دهد ، که برای سالک راه در مراتب سلوک می توان گفت : « ذل من قنع و عز من طمع » (۱) یعنی : در مراتب معنوی و مشاهدات غیبی نباید قناعت نمود بلکه همواره باید هر چه ببیند کوشش کند که به بالاتر برسد و طمع بالاتر را داشته باشد .&lt;br /&gt;ولی البته این مشاهدات در همه این مراتب به عنوان تمثل است نه تمثیل ؛ یعنی به اختیار نیست بلکه مانند مشاهدات خواب که بدون اختیار او در مخیله یا مفکره او ظاهر می شود ، این جلوات نیز بدون اراده و اختیار او از عالم غیب تراوش می کند . و اگر این تمثل در موقع عبادت و گفتن « ایاک نعبد » باشد ، چون فکر او متوجه حق است و این جلوه هم از طرف حق و به عنوان مظهریت حق و اسمیت اوست - بالتبع و بالعرض - مخاطب این کلام واقع می شود ، ولی معبود حقیقی ذات بی زوال حق است ؛ مانند آنکه کسی را مخاطب قرار دهیم و در بین مکالمه ، دیگری از جلو چشم ما عبور کرده و نظرمان بر او افتد و او گمان کند که مورد خطاب واقع شده در صورتی که توجه و نظر به او بالعرض و بی اراده بوده و مورد خطاب هم او نبوده است .&lt;br /&gt;و کلمات کونیه و لفظیه همه اسامی حق اند و امام (ع) آیت عظمی و اسم اعظم اوست ولی جلوه او نیز ممکن است دائم نباشد ، لیکن فکر سالک دائم و دل به یکی بنده است :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;رو دل به کسی ده که در اطوار وجود / بوده است همیشه با تو و خواهد بود&lt;/div&gt;و آن ذات حق است تعالی شانه . « و تذکر رسول الله (ص) و اجعل واحدا من الائمه نصب عینیک » (۲) هم مربوط به نیت قبل از نماز است که قبل از شروع به نماز آنها را شفیع خود قرار دهد که معنی « انا توجهنا الیک » (۳) نیز همین است . و تمثیل اختیاری هم اگر در بعض موارد گفته شده ، در غیر موقع عبادت و فقط از نظر شفیع و واسطه قرار دادن آنان است در پیشگاه احدیت و منظور از توجه به آنان و تفکر نیز به بالاصاله و بالذات است ، بلکه از نظر مستحسن بودن تفکر در آلاء الهی است و به عبارت اخری « ما به ینظر » می باشد نه « ما فیه ینظر » (۴) ؛ مانند نظر کردن به آینه که نظر به آن بالتبع است و منظور اصلی صورتی است که در آینه می باشد . و البته این نیز اگر پیدا شود در غیر موقع عبادت است و به اضافه مراد از تمثیل اختیاری نیز همان اثر مترتب بر یاد است ؛ زیرا انسان یاد هر چیز بکند صورت آن بالطبع در ذهن او منطبع می شود و یاد ائمه هدی (ع) و توسل به آن بزرگواران بالطبع مستلزم تمثل صورت خیالی آنان در مخیله می باشد و آن نیز باطل و شرک نیست و کسانی هم که تمثیل ذکر کرده اند همین معنی را اراده نموده اند ، ولی در موقع عبادت توجه به غیر حق حتی پیغمبر و امام جائز نیست و شرک است لیکن طبیعی است که نام هر یک برده شود حتی نام کسانی که اصلا دیده نشده اند فوری صورتی از او در خاطر مجسم می شود و چون در اذان و اقامه یا تشهد نام پیغمبر و علی برده می شود ممکن است بی اختیار توجهی شود یا صورت به نظر آید و البته اگر بی اختیار باشد شرک نیست .&lt;br /&gt;خود مرحوم آقای سلطانعلیشاه در مرقومه ای که به آقای شیخ حسین بصیر سبزواری مرقوم داشته اند (۵) از جمله این عبارت را مرقوم فرموده اند : « در همه جا نوشته شده است مضمون اخباری که فرموده اند : کسی که عبادت کند اسم را کافر است و کسی که عبادت کند اسم و مسمی را مشرک است و کسی که عبادت کند مسمی را به ایقاع اسما ، موحد است . نه اینکه در کتاب بنویسیم که « ایاک نعبد » باید خطاب به مرشد کرد . » در همان نامه هم که سوال شده اگر دقت شود و به بقیه آن مراجعه نمایند مطالب معلوم می شود . و در تفسیر بیان السعاده هم در سوره فاتحه تفسیر « اهدنا الصراط المستقیم » ذکر شده که آنچه از مرتاضین عجم مشهور گردیده که صورت شیخ را به تعمل نصب العین خود قرار دهند باطل و شبیه به بت پرستی است و نیز ذیل آیه شریفه : « فمن تبع هدای فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون » (۶) اوایل سوره بقره نیز فرموده که : مقصود صوفیه از توجه به شیخ آن است که بطوری در پیروی و اطاعت اوامر او مراقب باشد که متبوع و مطاع بی اختیار نزد او متمثل شود ، نه اینکه بدون اتباع و پیروی باشد و خود را به تکلف وادار بدان نماید ؛ چه در نظر گرفتن صورت به اختیار کفر است و صاحب آن جایی جز آتش ندارد و می فرماید : ظهور قائم در عالم صغیر نیز همان تمثل قائم است و پس از دو سطر می فرماید : اینطور به نظر می رسد که فکر غیر اختیاری نیز مانند اختیاری اشتغال به اسم و غفلت از مسمی است که آن نیز کفر و مشغول شدن به بت است .&lt;br /&gt;و در ذیل تفسیر آیه شریفه (۷) : « و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا و بذی القربی » (۸) تصریح به عدم جواز نصب صورت شیخ شده است و اگر همین دو موضوع را دقت و تعمق نماییم ، منظور عرفا کاملا معلوم می شود . و هرگاه بیانی بر خلاف این تصریح که در بیان السعاده است مشاهده کنیم باید آن را تمثیل در غیر موقع عبادت و آن را نیز از نظر سلسله مراتب و واسطه بودن آنها حمل نماییم و مبدا و منتهی را در مطالب توجه داشته و دقت کنیم که مصداق « حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء » (۹) ، واقع نشویم .&lt;br /&gt;و دلیل عملی بر اینکه مراد تمثیل اختیاری نیست آن است که از هر یک از پیروان سوال و تحقیق شود معلوم می شود چنین دستوری به هیچ یک داده نشده ، بلکه امر شده که جز توجه و تذکر حضرت حق واحد متعال - جلت عظمته - سایر خیالات را از دل بیرون کنند و اگر اینطور چیزی دستور داده می شد ، اقلا یک نفر از طالبین دیندار از آن سرباز زده و علنا مخالفت و تمرد می کرد و به دیگران اظهار می داشت ؛ در صورتی که هیچ یک از افراد نادر هم که بعدا بر اثر اهواء و اغراض نفسانیه از طریقه منحرف شده و اظهار مخالفت کرده اند این چنین چیزی اظهار ننموده اند . و با این شرح که ذکر شد تهمت بعضی از عوام هم که می گویند صوفیه تصویری از راهنما را باید زیر سجاده قرار دهند که روی آن سجده کنند به طریق اولی باطل شد . و چرا این اشخاص اگر غرضی در این تهمت ها ندارند از بعضی صوفیه تحقیق نمی کنند ؟ یا چرا عملا جستجو نمی کنند تا بر کذب این نسبت آگاه گردند ؟ که خود همین امر دلیل غرض ورزی و تهمت زدن است . و اگر در سلاسل دیگری این امر وجود داشته باشد دلیل تعمیم آن نیست ؛ چنانکه در کتب عرفا از بعض سلاسل نقل شده و حتی ادله آنها هم مشروحا ذکر گردیده است ، ولی باز هم تذکر می دهم که در سلسله ما وجود ندارد .&lt;br /&gt;در بعض سلاسل اهل سنت هم وجود دارد ؛ مثلا در سلسله نقشبندیه و قادریه معمول است ، چنانکه از کتاب « مقامات غوثیه » در احوال شیخ عبدالقادر جیلانی نقل شده ( ولی خودم آن کتاب را ندیده ام ) که خواجه بهاء الدین نقشبند برای زیارت شیخ به بغداد رفت و در سر قبر شیخ گفت :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;یا پیر دستگیر تو دست مرا بگیر / تا گویمت به تو که تویی پیر دستگیر&lt;/div&gt;از قبر ندایی شنید که گفت :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;یا شاه نقشبند تو نقش مرا ببند / تا گویمت به تو که تویی شاه نقشبند&lt;/div&gt;ولی خود نقشبندیه در وجه تسمیه این نام گفته اند :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;ای برادر در طریق نقشبند / ذکر حق را در دل خود نقش بند&lt;/div&gt;که دلالت دارد بر این که فقط نام خدا را باید متوجه باشند . و در اجازه ارشادیه و خلافت پیر سید احمد شرف الدین قادری برای جانشین خود - حاجی خلیفه عبدالرحمن بن حاج میر عبدالله - اهل رود خواف که در تاریخ ۱۳۳۸ قمری نوشته و طوماری می باشد و من آن را نزد آقای عبدالمجید قادری از احفاد حاجی خلیفه دیده ام ، ذکر می کنند و به جانشین خود دستور می دهند که باید صورت شیخ را که دست روی قبر مطهر حضرت نبوی (ص) گذاشته و از انوار آن حضرت استمداد می کند در نظر گرفت .&lt;br /&gt;ولی سلسله نعمه اللهیه گنابادی افتخار می کند که هیچ عقیده ای بر خلاف ظاهر شرع مطهر ندارد و آنچه معتقدات اوست ، عینا مطابق اخبار ائمه اطهار (ع) می باشد . تمثیل نیز همینطور است و ما آن را جایز نمی دانیم و شرک می شماریم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt;&lt;div id="footer"&gt;۱. هر کس قانع شد خوار گشت ، و آنکه طمع رسیدن [ به مدارج بالاتر را کرد ] عزیز شد .&lt;br /&gt;۲. یعنی ، از پیغمبر خدا یاد کن و یکی از ائمه هدی را در جلو چشم خود قرار ده .&lt;br /&gt;۳. ما به تو توجه می کنیم .&lt;br /&gt;۴. آنچه که به آن نظر می شود ، نه چیزی که در آن نظر انداخته می شود .&lt;br /&gt;۵. نابغه علم و عرفان / سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۴ / ص ۳۲۷&lt;br /&gt;۶. سروه بقره ، آیه ۳۸ : « پس کسانی که از راهنمای من پیروی کنند ، هیچ ترس و اندوهی بر آنان نخواهد بود . »&lt;br /&gt;۷. تفسیر بیان السعاده .-- چاپ اول ، ج ۱ ، ص ۱۹۹&lt;br /&gt;۸. سوره نساء ، آیه ۳۶ : «‌ و خدا را عبادت کنید و چیزی را با او شریک قرار ندهید و به پدر و مادر خویش نیکی کنید . »&lt;br /&gt;۹. یک چیزی را حفظ کردی و بقیه چیزها از نظرت ناپدید شد .&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;رساله رفع شبهات / تالیف سلطانحسین تابنده رضاعلیشاه .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۷۷ / ص ۳۱ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115310585236127680?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115310585236127680'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115310585236127680'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/07/blog-post_17.html' title='دفاعیه ها : تمثل صورت شیخ یا امام / سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115285521446931921</id><published>2006-07-14T09:01:00.000+03:30</published><updated>2006-07-17T06:28:47.596+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عرفان ، تصوف'/><title type='text'>عرفان ، تصوف : حدیثی در ذکر خرقه صوفیه - بخش اول / دکتر شهرام پازوکی</title><content type='html'>یکی از اصول اصلی تصوف این است که مشایخ بزرگ صوفیه علم حقیقی را حصولی و اکتسابی نمی دانند و بلکه معتقد به علم لدنی هستند که منشاء الهی دارد و سینه به سینه از شیخی به شیخ دیگر به طریق ارث معنوی منتقل می شود . و لذا او فی نفسه و از پیش خود چیزی ندارد و صرفا حامل امانت الهی است و همین انتقال حقیقت معنوی است که موجب صدور اجازه از شیخ سابق به شیخ لاحق می گردد و داشتن اجازه مناط اصلی حقانیت شیخ و صدق دعوی وی شود . از این رو آنان در ذکر اجازه خویش از شیخ ماذون سابق و از او به سلسله اجازات تا پیامبر اکرم (ص) جدیت می ورزیدند . به خصوص از حدود قرن پنجم و ششم که مدعیان ارشاد در تصوف بی شمار شده بودند ، این دقت در ثبت و ضبط اجازات نیز افزونی یافت .&lt;br /&gt;سلسله این اجازات که به نظر صوفیه از آدم (ع) تا خاتم (ص) استمرار یافته ، پس از نبی اکرم به ائمه اطهار (ع) می رسد و از جانب آن حضرات به مشایخ کبار صوفیه ؛ از این رو تقریبا همه سلاسل صوفیه رشته اجازه خود را معنعن [ از کلمه عن عربی = از از ] به باب مدینه علم الهی ، حضرت علی (ع) می رسانند . و همین امر از دلایل اصلی حقیقت شیعی ولوی تصوف است و در عالم تصوف به طرق مختلف از جمله به رمز خرقه پوشیدن شیخی از مرشد خویش به آن اشاره شده (۱) که البته چنانکه خواهیم دید برخلاف آنچه بعدا میان عامه صوفیه مشهور شد مراد خرقه ظاهری نیست بلکه سر نهفته در آن است .&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;چو انگشت سلیمانی نباشد / چه خاصیت دهد نقش نگینی&lt;/div&gt;چون « خرقه ظاهری از پشم یا پنبه و یا غیر آن دو در حصول سر ولایت دخالتی ندارد و آن استعاره و مجازی است برای تفهیم اهل صورت و اهل ظاهر » (۲) بلکه منظور انتقال معنی و امانت سر ولوی از صدری به صدر دیگر می باشد که از آن تعبیر به « فقر » نیز گردیده که البته مراد فقر معنوی است .&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;مریم دل نشود حامله ز انفاس مسیح / تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد (۳)&lt;/div&gt;با این شرح ، صاحبان حقیقی خرقه اولیای الهی هستند که اصالتا این خرقه را به جانشین خود منتقل می کنند و البته هر طالبی هم که به دست شیخ ماذونی توبه کرده و با او بیعت می کند ، برای اینکه معنا متخلق به اخلاق الله و ملبس به لباس تقوای او شود و اتصال قلبی و رابطه ابوت و بنوت معنوی و مرابطه قلبی برقرار گردد در حد خود ملبس به این خرقه می شود . (۴)&lt;br /&gt;پس می توان گفت خرقه پوشی در تصوف حاکی از همان بیعت معنوی است (۵) که شیخ بهره ای از آن ولایت معنوی را که از پیامبر به او به ارث رسیده است به مرید منتقل می کند تا به برکت آن مس وجودش را به کیمیا مبدل سازد یا اینکه عینا به جانشینش منتقل می کند . (۶)&lt;br /&gt;از این رو در میان بزرگان تصوف خصوصا متقدمین آنها از آداب بیعت بود که مشایخ صوفیه حتی گاه لباس مرقع و خرقه ای را به نشانه این خرقه باطنی بر تن طالبان به هنگام تشرف می پوشاندند و در کتب صوفیه کرارا دیده می شود که نقل شده فلان کس خرقه از دست شیخی پوشیده یعنی به دست او در سلوک الی الله وارد شد یا اینکه از جانب او ماذون به هدایت و ارشاد شد .&lt;br /&gt;خرقه اصلی صوفیه همین « خرقه ارادت » است ولی نوع دیگری از خرقه به نام « خرقه تبرک » نیز مرسوم بوده که مشایخ به علاقه مندان می دادند تا به برکت آن و با حفظ حدود شرع و آداب طریقت مستعد قبول خرقه ارادت شوند . در این میان کسانی هم بودند صوفی نما که ظاهرا خود را به زی صوفیه و خرقه آنان آراسته می کردند اما غافل از معنای آن و فاقد شرایط حقیقی اش بودند و همین کسان مورد سرزنش بزرگان صوفیه نیز قرار گرفته اند . از آن جمله حافظ در اشعارش در تعابیری همچون خرقه سالوس ، خرقه زهد ، آتش زدن خرقه ، خرقه پشمینه ، خرقه آلوده به همین مطلب اشاره کرده است و همو گوید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که شایسته آتش باشد (۷)&lt;/div&gt;از جهتی دیگر مرقع بودن و دوخته شدن این لباس از پاره های مختلف هم دلالت ضمنی داشت بر دوری از اسراف یا ترک امور دنیوی و ماسوی الله چنانکه لباس ظاهری انبیا غالبا چنین بوده . پیامبر اکرم (ص) بر لباس خویش رقعه می دوخت و اویس قرنی وصله و پاره های کهنه را از مزابل جمع می کرد و می شست و آنها را به هم می دوخت و بر تن می کرد . (۸) در مورد حضرت علی (ع) هم نقل است که جامه مرقع از کرباس خشن می پوشید . (۹) از نظر تفسیر عرفانی هم چه بسا سمبول جامعیت بین حالات جذب و سلوک پوشیدن لباس های مختلف بود چرا که ژنده پوشی علامت جذبه و عدم توجه به دنیا است همانطور که آدم هم در بهشت وصال لباس نمی خواست و وقتی از بهشت بیرون شد محتاج پوشش و لباس گردید و در مقام سلوک افتاد .&lt;br /&gt;به نظر صوفیه این خرقه لباس معنوی انبیا و اولیا از آدم تا خاتم (۱۰) بوده (۱۱) و « لباس تقوی » در آیه شریفه قرآن : « یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباسا یواری سوآتکم و ریشا و لباس التقوی ذلک خیر » (۱۲) ، دلالت بر آن دارد و کسائی را هم که نبی اکرم (ص) بر اهل بیت خود افکند و آنها را پوشانید نیز رمزی بر همین معنای باطنی خرقه و انتقال ولایت به اهل بیت است . (۱۳)&lt;br /&gt;درباره معنای حقیقی خرقه و حقیقت باطنی آن که فقر باشد ، عالم و عارف بزرگ شیعه در قرن نهم ابن ابی جمهور احسایی (۱۴) حدیثی را از پیامبر در کتاب « مجلی » [ به ضم میم ] نقل کرده که ایشان پس از بازگشت از معراج - که خود در حقیقت نمونه و الگوی سیر و سلوک معنوی برای طایفه اهل الله است - درباره خرقه و عزت و قیمت معنوی آن و پوشیدن از دست جبرئیل اینکه چگونه فقط منتخبین درگاه الهی به اذن او ، حق پوشیدنش را دارند ، فرمودند .&lt;br /&gt;احسایی پس از نقل این حدیث لطیف به شرح حقیقت خرقه و معنای فقر معنوی با ذکر سه حدیث نبوی در این باره می پردازد و سپس خرقه مشاهیر مشایخ صوفیه را نقل می کند .&lt;br /&gt;ممکن است درباره این حدیث و صحت انتساب آن چون و چرا شود چنانکه کسانی مثل مجلسی دوم بر بسیاری از روایات منقول از وی خصوصا آنچه در کتاب دیگر مولف موسوم به « غوالی اللئالی » نقل شده ، ایراد گرفته و آنها را مبتنی بر ذوق مخدوش دانسته اند (۱۵) در عین حال که علمای عارف هم به حدیث خرقه و هم به چند حدیث مستند صوفیه که در کتاب مذکور یا مجلی  نقل شده استناد می کنند چنانکه مجلسی اول در رساله اش موسوم به « تشویق السالکین » در اثبات تصوف حقه استناد کرده است . (۱۶) اهم دلایل خرده گیران این است : این روایات با مذاق مذهب شیعه متناسب نیست ، خبر مستند نیست یا اینکه سند واحد دارد و در منابع دیگر نقل نشده است . (۱۷) اما اصولا اینکه این قبیل احادیث را مخالف تعالیم مذهب شیعه می دانند ، مقدمتا از خاطر نباید به دور داشت که احسایی فقیه و متکلم و محدث بزرگ شیعی نیز هست و نفی تشیع از وی به آسانی میسر نیست . ثانیا باید پرسید مراد از مذهب شیعه چیست ؟ حقیقت تشیع و اصل آن ، امر امامت و ولایت ائمه اطهار (ع) است نه مباحث فرعی فقهی و کلامی حاصله در طی تاریخ . از این حیث ، روایات عرفانی و صوفیانه به مذهب تشیع نزدیک تر است چرا که تصوف و عرفان ، حقیقت تشیع است . اما اینکه این احادیث مستند نیست یا سند واحد دارد نیز دلیل محکمی نیست . اصولا احادیث عرفانی از گونه مطالبی نیست که همه مصاحبان پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام اهلیت سمع یا فهم آن را داشته باشند . این قابلیت فقط مخصوص اصحاب سر بود کسانی مثل سلمان یا کمیل . آنان نیز این قبیل مطالب را کمتر به زبان می آوردند و دل ها حامل آن بود نه زبان ها چنانکه حضرت سجاد در اشاره به این معنی می فرماید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;انی لاکتم من علمی جواهره / کیلا یری الحق ذو جهل فیفتتنا (۱۸)&lt;/div&gt;« من جواهر علم خویش را پنهان می کنم تا آدم نادان ، حق را نبیند و فتنه انگیزی نکند . »&lt;br /&gt;از این رو احادیث مزبور غالبا دارای سند واحد یا بدون سند یا مجهول السند هستند یا اینکه جزو نوادر احادیث محسوب شده اند . ولی اینها هیچ یک دلیل بر عدم انتسابشان نیست و نباید آنها را از حیث سند با احادیث فقهی که مطلبش مورد مراجعه و سوال و متناسب با فهم عموم است و لذا غالبا از معصومین نقل می شده مقایسه کرد . اما اصولا نکته ای که در اینجا عمدتا مورد نظر بوده مباحث روایی و اثبات صحت انتساب این حدیث نیست بلکه توضیح این است که از روی این حدیث و احادیث مشابه می توان نکاتی را دریافت از قبیل : حقیقت خرقه و معنای آن در میان صوفیه و تلقی خاص ایشان از آن و اهمیتی که به تربیت معنوی ، داشتن اجازه تربیتی ، انتساب این اجازات به پیامبر (ص) و باب ولایت علی (ع) و شان الهی خرقه ارتباطش با فقر و ولایت می دادند . اینها بخشی از معانی و مقاصدی است که ظاهرا در رمز خرقه پوشیدن منظور نظرشان بوده است . (۱۹) و حدیث مزبور از عمیق ترین و لطیف ترین روایاتی است که این معانی را نشان می دهد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt;&lt;div id="footer"&gt;۱. کسانی هم از غیر صوفیه و از جمله از میان مورخین مثل ابن خلدون در « مقدمه » ( ترجمه محمد پروین گنابادی ، ج ۲ ، ص ۹۸۲ ) متوجه این نکته شده و با اینکه اهل سنت است تصریح می کند که متصوفه به پیروی از شیعه خرقه خود را به علی (ع) نسبت دادند .&lt;br /&gt;۲. جامع الاسرار / سید حیدر آملی ؛ تصحیح هانری کربن و عثمان یحیی / صص ۱ - ۲۳۰&lt;br /&gt;۳. کلیات شمس تبریزی .-- انتشارات سنایی و نشر ثالث / ج ۱ ، غ ۷۹۶ ( با کمی اختلاف ) .&lt;br /&gt;۴. اصطلاحات الصوفیه / عبدالرزاق کاشانی ؛ تصحیح محمد کمال ابراهیم جعفری / ص ۱۶۰&lt;br /&gt;۵. تقریبا در همه منابع اصلی صوفیه از جمله « عوارف المعارف » سهروردی ( ترجمه فارسی ، ابومنصور عبدالمومن اصفهانی ، ص ۴۰ ) ذکر شده که « در خرقه معنی بیعت پنهان است » .&lt;br /&gt;۶. اینکه خرقه رمز ورود در سلوک عرفانی است از همان ابتدای تاریخ مکتوب تصوف به آن تصریح شده چنانکه کسانی مثل حارث محاسبی در قرن سوم به آن اشاره کرده اند . رجوع کنید به : Encyclopedia of Islam Vol. 5, P 17&lt;br /&gt;۷. دیوان غزلیات حافظ / تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی / غزل ۱۵۹ ( با کمی اختلاف )&lt;br /&gt;۸. شرح نهج البلاغه / ابن ابی الحدید / ص ۲۷&lt;br /&gt;۹. دنباله جستجوی تصوف در ایران / عبدالحسین زرین کوب / ص۱۴&lt;br /&gt;۱۰. مشایخ صوفیه مثل سید حیدر آملی ( جامع الاسرار / ص ۲۳۰ ) که قائل به تقدم رتبی پیامبر و تاخر زمانی ایشان نسبت به آدم هستند ، می گویند : خرقه که نزد خواص ، سر ولایت است برای پیامبر خاتم (ص) بالاصله بوده به دلیل قول او که « کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین » ( یعنی من پیامبر بودم در حالی که آدم بین آب و گل بود ) و این سر از او به آدم به طرق عاریت و بر سبیل وصیت به عینه منتقل شد و از آدم به فرزند او شیث به ارث حقیقی معنوی و از شیث به همان ترتیب به محمد (ص) و از او به علی (ع) و از علی به اولاد و شاگردان وی و به همین ترتیب تا روز قیامت از کسی به دیگری منتقل می شود .&lt;br /&gt;۱۱. این خرقه به نزد انبیا همان پیراهنی است که جبرئیل در واقعه در آتش افکندن ابراهیم (ع) بر تن او کرد و به برکت آن از آتش نجات یافت . این پیراهن همچون ارث معنوی دست به دست به یعقوب (ع) رسید و سپس نزد یوسف (ع) به امانت بماند . همان پیراهنی که بعدا به برکت آن یعقوب (ع) شفا یافت . خرقه شیخ کامل نیز با مرید همین کار کند که او را از دردهای ظلمت و اخلاق ذمیمه نجات می دهد ( عوارف المعارف ، ص ۴۵ ) .&lt;br /&gt;۱۲. سوره اعراف / آیه ۲۶ : « ای فرزندان آدم همانا فرستادیم برای شما لباسی را که هم عورت شما را بپوشاند و هم زیور باشد و لباس تقوی بهتر است . »&lt;br /&gt;۱۳. از ام خالد نقل شده که پیامبر گلیم سیاه کوچکی بر تن وی کردند و یکی دیگر از مراجع صوفیه در خرقه پوشاندن هم همین حدیث است ( عوارف المعارف / ص ۲ - ۴۱ ) .&lt;br /&gt;۱۴. شرح احوال احسایی در کتاب های ذیل ذکر شده است :&lt;br /&gt;روضات الجنات / محمد باقر خوانساری / ج ۷ ، صص ۳۲ - ۲۶ ؛ مجالس المومنین / قاضی نورالله شوشتری / ج ۱ ، صص ۹۰ - ۵۸۱ ؛ غوالی اللئالی / تصحیح مجتبی عراقی .-- قم : نامه دانشوران / ج ۳ ، مقدمه : ص ۳۷۸ ؛ ریحانه الادب / محمد علی مدرس / ج ۷ ، ص ۲ - ۳۳۱ ؛ دائره المعارف تشیع / ج ۱ ، ص ۲۹۳ .&lt;br /&gt;و از حیث نسبت وی با تصوف در منبع زیر مطالب قابل توجه تاریخی آمده است :&lt;br /&gt;تشیع و تصوف / تالیف کامل مصطفی شیبی ؛ ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگوزلو .-- چاپ اول ، تهران / صص ۴۰ - ۳۳۱&lt;br /&gt;۱۵. دائره المعارف تشیع / ج ۱ ، ص ۲۹۳ . از جمله احادیثی که در موضوع تصوف ، احسایی در غوالی اللئالی ( ج ۴ ، ص ۱۰۵ ) نقل کرده و مورد اعتراض علمای ظاهر قرار گرفته این حدیث است : « التصوف اربعه احرف : تاء و صاد و واو و فاء ؛ التاء ترک و توبه و تقی ، و الصاد صبر و صدق و صفا ، و الفاء فرد و فقر و فنا » .&lt;br /&gt;۱۶. تشویق السالکین / محمد تقی مجلسی .-- تهران : نور فاطمه ، ۱۳۷۵ / صص ۱۰ و ۱۵ - ۸&lt;br /&gt;۱۷. نقدها و اشکالات عده ای را که بر احسایی و کتاب غوالی اللئالی وی ذکر شده همچنین پاسخ به آنها را مرحوم آیت الله مرعشی نجفی در رساله ای به نام « الردود و النقود » در ابتدای چاپ مصحح کتاب مذکور درج کرده است . وی قائل است ( الردود و النقود / ص ۵ ) که خبر صریحی در مخالفت با مذهب از حسایی نقل نشده است .&lt;br /&gt;۱۸. المحجه البیضاء فی تهذیب الحیاء / فیض کاشانی / ج ۱ ، ص ۶۵ .&lt;br /&gt;۱۹. اصولا جا دارد برخلاف آنچه غالبا معمول است که به تصوف صرفا به عنوان یک مقوله فرهنگی و تجلیات آن در بستر تاریخی نگریسته می شود به همین منظر شناخت ماهیت تعالیم آن نیز توجه جدی تر شود و یکی از راه های تحقیق همین نحو نگرش به احادیث مستند در متون صوفیه است .&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt; عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) شماره ۸ / گردآوری و تدوین مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۰&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115285521446931921?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115285521446931921'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115285521446931921'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/07/blog-post_14.html' title='عرفان ، تصوف : حدیثی در ذکر خرقه صوفیه - بخش اول / دکتر شهرام پازوکی'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115250795047199942</id><published>2006-07-10T08:35:00.000+03:30</published><updated>2006-07-14T09:04:02.000+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='معرفی منابع'/><title type='text'>معرفی منابع : تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده تالیف جناب سلطانعلیشاه - ۲</title><content type='html'>&lt;h1&gt;امتیازات و اختصاصات تفسیر&lt;/h1&gt;در این تفسیر همه نکات ادبی و بیانی آیات و ترکیبات مختلفه جمل ، به نحو اکمل ذکر شده و علاوه بر آنها اخبار لازمه و نکات فلسفی و عرفانی و فقهی هر آیه نیز بیان شده است و جامع همه جنبه های علمی و عرفانی می باشد و مشکل ترین آیات را با بهترین وجهی تشریح و تفسیر می کند .&lt;br /&gt;یکی از خصایص این تفسیر آن است که مولف آن بین آیات قرآنی که به ترتیب یکدیگر واقع شده از حیث معنی نیز ارتباط قرار داده ، و هرچند ترتیب کنونی قرآن طبق تواریخ در زمان خلیفه اول و دوم واقع شده و اگر هم غیر از این ترتیب وجود داشته در زمان عثمان از بین رفته ، و از این رو شاید بعضی بر طرز نوشتن این تفسیر و ربط دادن بین آیات اعتراض کنند که چون ترتیب کنونی در زمان شیخین بوده و در زمان پیغمبر (ص) نبوده کوشش در ربط دادن بین آیات لزومی ندارد بلکه آن را خلاف دانند ؛ ولی نظر به اینکه در بعض اخبار اشاره شده که ترتیب قرآن برحسب امر خود پیغمبر (ص) بوده حتی خودش دستور می داد که فلان آیه را در فلان سوره پس از فلان آیه قرار دهید ، پس معلوم می شود که این آیات از حیث معنی و مطلب با یکدیگر ارتباط دارند و اگر هم در بعضی موارد به ظاهر ربطی نباشد در معنی ارتباط هست ؛ به اضافه بر فرض که خود آن حضرت دستوری در این باب نداده باشد چون فعلا به این ترتیب قرار داده شده و بزرگان و ائمه شیعه هم آن را امضا کرده اند معلوم می شود این ترتیب صحت دارد ؛ و نیز ترتیب کنونی قرآن دلیل است بر اینکه در علم خداوند و لوح محفوظ نیز مقدر بوده که با همین وضع انتشار یابد و البته در آن عالم بین آیات ارتباط برقرار است ، پس آیات کنونی نیز که در دست ماست با یکدیگر مربوط می باشند . نظر به این ادله آنجناب نیز بین آیات در معنی ارتباط قائل شده و در تفسیر خود به یکدیگر مربوط و متصل قرار داده است .&lt;br /&gt;اختصاص دیگری که دارد آن است که بیشتر ، بلکه همه آیاتی که مربوط به اصول عقاید و کفر و ایمان است به مقام ولایت تفسیر شده و اهمیت زیادی برای ولایت قائل گردیده و کفر به خدا را غالبا به کفر به مقام ولایت و همچنین ایمان را نسبت به ولایت تعبیر و تفسیر نموده ، بلکه کلمه « رب » که استعمال می شود دو تعبیر برای آن قرار داده : رب مطلق که مقام الوهیت است و رب مضاف که عبارت از مقام ولایت باشد و در غالب آیات که کلمه رب ذکر شده به رب مضاف تعبیر نموده ، و این نظریه هرچند غلو و اغراق می نماید و شاید بعضی بر غلو نویسنده حمل کنند ، ولی چون ولی در اصطلاح اخبار و عرفا به معنی اولی به تصرف است که در قرآن می فرماید : « الله ولی الذین آمنوا » (۱) و نیز می فرماید : « النبی اولی بالمومنین من انفسهم » (۲) ؛ از این رو عرفا گویند : مقام ولایت همان مقام مشیت و فیض مقدس حق است که در تمام موجودات سریان دارد و با هر موجودی همراه و او را به کمال مطلوب خود می رساند و پیشوایان دین نیز نمایندگان خدا و مظهر تام ولایت هستند و همه موجودات نسبت به حقیقت آنان خاضع و خاشع اند و فیض الهی توسط آنان که مربی می باشند بر خلق نازل می شود ؛ از این جهت این تعبیر که مولف در تفسیر ذکر می کند اشکالی ندارد و اگر در اخبار ائمه اطهار (ع) دقیق شویم همین نظریه را تایید می کند ، و مولف هم به استظهار آن اخبار اینطور تفسیر نموده نه آنکه از روی رای و استحسان و ظن شخصی بدان متفوه (۳) شده باشد و اصول و عقاید تشیع اینطور حکم می کند ؛ زیرا اخبار تصریح دارد به اینکه مهم ترین پایه های دین ، ولایت است و هر که دارای ولایت جانشینان پیغمبر (ص) نباشد و حلقه اطاعت آن بزرگواران را در گوش نکند عبادات او مقبول درگاه حق نیست ؛ چه راه رسیدن به حق ارتباط و چنگ زندن به دامان آنان می باشد ، پس هر که نسبت به ایشان کفر ورزد به خداوند کافر شده و هر که به آنها ایمان آورد به خدا ایمان آورده است .&lt;br /&gt;مزیت دیگر آن ، این است که تمام موضوعات مشکله و مطالبی که از نظر کلامی و علمی مورد اشکال است با بیان فلسفی عرفانی دقیق و تطبیق آن با آیات و اخبار حل نموده که برای شخص متتبع و محقق جای شک و شبهه نمی ماند ، مثلا مساله معراج و معاد را که از مسائل مهمه دینی است و اختلافات زیادی بین دانشمندان اسلامی در آن باب واقع شده با بیان دقیق مطابق با اصول عرفان و فلسفه که به هیچ وجه مخالفت با اصول دیانتی ندارد ذکر نموده ، و همچنین مساله جن که وجود او مورد اختلاف می باشد و طرز پیدایش او از روی تحقیق و همچنین سایر مسائل معضله بیان شده است و از جمله مساله حرمت کشیدن تریاک و تحقیق مفصل و دقیقی که در این باب در ذیل آیه : « یسالونک عن الخمر و المیسر ... » (۴) ، نموده از اختصاصات خود آنجناب است .&lt;br /&gt;البته منظور این نیست که اصول بیانات و مطالب مذکوره از مبتکرات خود مولف است تا مورد اعتراض خواننده بشود یا حمل بر بی اطلاعی نگارنده نمایند ، بلکه مقصود آن است که در هر یک از آنها یک نکته یا نکاتی چند که از ابتکارات خود مولف می باشد و با حدس صائب خود و تبحر کافی که در علوم مختلفه داشته پی بدان ها برده ، موجود می باشد که با تمهید مقدمات فلسفی و کلامی که نموده حل مساله کرده است و این موجب ضعف قوه علمی مولف نمی شود بلکه برعکس تبحر او را می رساند ؛ زیرا لازمه تالیف این نیست که تمام مطالب آن از ابتکارات مولف و زاییده فکر خودش باشد ، بلکه طرز جمع آوری و ترتیب و سایر نکاتی که در این تفسیر ذکر شده ، خود منحصر به فرد است و همچنین طرز نگاشتن و ترتیب مقدمات و گرفتن نتیجه مطلوبه که دیگران نگرفته باشند در حکم ابتکار است .&lt;br /&gt;امتیاز دیگر این تفسیر آن است که در بیشتر موارد سعی شده بین اخبار مختلفه که در تفسیر یک آیه ذکر شده ، جمع و تطبیق شود مانند شجره منهیه که اخبار در آن باب مختلف است و موجب اختلاف اقوال گردیده ، ایشان بطوری تفسیر نموده و از آیات و اخبار استنباط کرده که با همه اقوال وفق می دهد و تمام تفاسیر و اخبار را درست و واقع گفته است ، و می توان گفت غالب اختلافات دیگر هم اگر کنجکاوی و دقت شود و موضوع کاملا تحریر و تشریح گردد معلوم می شود آن اختلافات لفظی است .&lt;br /&gt;مولف این تفسیر در خطبه کتاب ، عقاید دینی خود را بطور تفصیل ذکر کرده و رفع تهمت های غرض ورزان و حسودان نموده است . پس از خطبه ، یک مقدمه نوشته که مشتمل بر چهارده فصل است و حقیقت علم و مراتب تنزلات قرآن و ظهورات مختلفه آن را در عوالم مختلفه طولی و آخرین ظهور آن در لباس لفظ و صورت و همچنین معنی تفسیر به رای و سپس آنچه دانستن آن برای شخص مفسر لازم است مشروحا ذکر کرده ، آنگاه به تفسیر قرآن مجید شروع نموده است . ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt;&lt;div id="footer"&gt;۱. سوره بقره ، آیه ۲۵۷ : خداوند ولی مومنان است .&lt;br /&gt;۲. سوره احزاب ، آیه ۶ : پیامبر به مومنان از خودشان سزاوارتر است .&lt;br /&gt;۳. بیان کننده&lt;br /&gt;۴. سوره بقره ، آیه ۲۱۹ : تو را از شراب و قمار می پرسند ...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم / تالیف سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۵ / صص ۲۲۶ - ۲۳۰&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115250795047199942?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115250795047199942'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115250795047199942'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/07/blog-post_10.html' title='معرفی منابع : تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده تالیف جناب سلطانعلیشاه - ۲'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115232998055086223</id><published>2006-07-08T06:54:00.000+03:30</published><updated>2006-07-10T08:39:23.483+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='معرفی منابع'/><title type='text'>معرفی منابع : تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده تالیف جناب  سلطانعلیشاه - ۱</title><content type='html'>&lt;h1&gt;شمه ای از شهرت و مقبولیت نزد برخی از علما&lt;br /&gt;&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;دومین کتابی است که جناب سلطانعلیشاه مرقوم داشته و مهمترین تالیفاتش می باشد ، تفسیر قرآن است که بیان السعاده نام دارد و می توانیم درباره این کتاب بگوییم :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;من چه گویم وصف آن عالی جناب / نیست پیغمبر ولی دارد کتاب&lt;br /&gt;هست تفسیرش چو قرآن مدل / هادی بعضی و بعضی را مضل&lt;/div&gt;مرحوم حاج آقا محسن مجتهد عراقی و مرحوم آخوند ملا محمد کاشی ساکن اصفهان و بعض دیگر از علمای معاصر آنجناب درباره این تفسیر گفته اند : « تفسیر السلطان سلطان التفاسیر » .&lt;br /&gt;هر یک از دانشمندان و فلاسفه و علمای دینی که این کتاب را دید ، پسندید و از بهترین تفسیرها دانست ؛ چنانکه آقای معاون التولیه کربلایی برای نگارنده نقل کرد که حاج میرزا محمود قزوینی که از علما و اعیان بود و در تهران سکونت داشت در اوایل با جناب حاج ملا سلطانمحمد و سلسله صوفیه مخالف بود و بدگویی می کرد و در کربلای معلا در مجلس علنا مذمت می نمود و حتی داماد خود حاج میرزا یعقوب امینی قزوینی را که از فقرای ثابت قدم و با محبت بود به واسطه درویشی نجس می دانست و دستور می داد ظرفی را که او از آن آب می خورد بشویند و آب بکشند . سپس آقای معاون التولیه گفت : لیکن در سال ۱۳۲۵ که من از کربلا به تهران آمدم و به منزل ایشان رفتم دیدم کتابی جلوی خود گذاشته و مشغول مطالعه هستند و چندین بار که ایشان را ملاقات کردم به مطالعه همان کتاب اشتغال داشت بالاخره نام کتاب را پرسیدم . جواب داد : تفسیر بیان السعاده تالیف حاج ملا سلطانمحمد گنابادی است . گفتم : شما که از این شخص بد می گفتید ، چه طور شد که اکنون به مطالعه کتابش مشغول هستید ؟ گفت : نه من بدگویی نکرده ام ! گفتم : چرا ! در کربلا در بالاخانه ، فلان موقع ، از ایشان بد گفتید ، گفت : « آن بد گفتن از روی جهالت و بی اطلاعی از حالات او بود و اکنون که این تفسیر را دیده ام می فهمم که نه در عقاید این شخص خللی و نه در علمیت او نقصی است و تا کنون تفسیری به این خوبی ندیده ام و چون دسترسی ندارم که پیش خود او رفته و عذر بخواهم از خداوند طلب مغفرت نموده و خواهانم که از من بگذرد » .&lt;br /&gt;آقای محمد پروین گنابادی نقل کردند که موقعی که نزد مرحوم ادیب نیشابوری تلمذ می نمود مرحوم ادیب از مراتب فضل و کمال و عرفان مرحوم حاج ملا سلطانمحمد خیلی تمجید نموده و شاگردان را به مطالعه تفسیر آن مرحوم تشویق می کرد .&lt;br /&gt;آقای صالح عضیمه ( با عین مهمله مضمومه و ضاد معجمه مفتوحه ) از اهالی سوریه که مدتی است در ایران هستند (۱) در دانشگاه تهران تحصیل می کنند اظهار کردند که تفسیر بیان السعاده نزد دانشمندان شیعه سوریه مشهور و مورد احترام و استشهاد بسیاری از آنان می باشد : از جمله شیخ احمد محمد حیدر از علمای شیعه در لاذقیه تالیفاتی نموده و در آنها از این تفسیر نقل و به مطالب آن استشهاد کرده ، و یکی از تالیفات ایشان کتاب « الحیرات » است که در چندین جا نقل کلام از آن تفسیر نموده است . پس از چندی آقای صالح عضیمه اظهار کردند که چون این کتاب چاپ نشده ممکن است خودم نامه به ایشان بنویسیم که یک نسخه از آن بفرستند ؛ فقیر [ آقای رضاعلیشاه ] هم نامه ای به ایشان نوشتم و طولی نکشید که جواب آن رسید و در نامه ، بسیار اظهار محبت به فقیر نموده و تمجید از تفسیر نوشته بودند ، و بعدا یک نسخه از کتاب « الحیرات » که به خط خودشان بود برای من فرستادند و در نامه خود راجع به تفسیر این عبارت را نوشته اند : ... [ متن عربی ] که خلاصه معنی آن به فارسی این است : شرحی که جد بزرگوار شما برای قرآن به نام بیان السعاده نوشته ، نیست جز یک انگیزش زندگی معنوی و نوری که راهنمایی می کند و من به واسطه آن کتاب بر راه راست و روشن قرار گرفته و ترس انحراف از راه کج شدن ندارم و چگونه بترسم در صورتی که در جلوی من چراغ نبوت و راهنمایی محفوظ از خطر است که خداوند برای من فرستاده . خداوند او را در بهترین بهشت خود جای دهد و خشنودی عام و کامل خود را بدو عنایت فرماید .&lt;br /&gt;کتاب « الحیرات » هم درباره مطالب فلسفی و عرفانی و الهیات است که نقل قول بسیاری از عرفا شده از جمله به نظریات جناب حاج ملا سلطانمحمد و تفسیر ، خیلی استشهاد شده است که ذکر آنها موجب تطویل است . و از نامه ایشان و کتاب که فرستاده اند معلوم می شود که تفسیر بیان السعاده از سال ها قبل در سوریه مشهور و مورد استفاده دانشمندان شیعه بوده و به مطالب آن استناد و استشهاد می نمودند .&lt;br /&gt;آقای شیخ احمد محمد حیدر به طوری که آقای صالح عضیمه نقل نمود دارای تالیفات دیگری از قبیل : الهبطه و شرحی هم بر کتاب تنبیه تالیف حسن بن حمزه شیرازی می باشند و در همه آنها از بیان السعاده نقل و بدان استشهاد شده است ، ولی نگارنده آنها را ندیده ام .&lt;br /&gt;به هرحال مضامین کتاب « الحیرات » دلالت بر اشتهار بیان السعاده و اهمیت آن نزد علمای سوریه دارد . تاریخ نسخه ای که برای نگارنده فرستاده اند ۱۹ محرم ۱۳۷۷ می باشد .&lt;br /&gt;آقای حاج سید محمد لطیف سجادی آل علی از روحانیین ساکن تهران ذکر کردند که عموی ایشان حاج سید محمد مهدی جزایری که از علمای و روحانیین بسیار با تقوا و زاهد بوده و در اواخر عمر در مدینه سکونت داشته و سرپرستی شیعه آنجا می نموده - و آنها خیلی به او علاقه داشتند و شیعیان از ایران و آذربایجان شوروی و افغان و هند و پاکستان کنونی و بلخ و بخارا خیلی بدو ارادت می ورزیدند - به تفسیر بیان السعاده علاقه کاملی داشت و یک جلد از آن تفسیر با خود داشت و در ظهر آن تفسیر ، تمجید فراوانی از مولف آن نوشته و خیلی ایشان را ستوده است ؛ ولی گفتند : متاسفانه آن تفسیر فعلا نمی دانم در دست کیست و هرچه جستجو کردم که به دست بیاورم پیدا نشد .&lt;br /&gt;آقای حاج مهدی دانایی سمنانی از مرحوم آقای شیخ محمد فانی ظفرعلی سمنانی نقل کردند که ایشان گفته بودند : موقعی که تفسیر بیان السعاده چاپ شد ، یک نسخه برای مرحوم حاج ملا علی سمنانی که از علما و حکمای بزرگ زمان خود (۲) بردیم . در آن موقع ایشان در مسجد بودند ، تفسیر را به ایشان دادیم . ایشان مدتی مشغول مطالعه آن بوده ، بعدا اشک از چشم ایشان بیرون آمده ، گفته بودند :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون / او به منزل ها رسید و ما هنوز آواره ایم&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt;(۱) تاریخ چاپ اول کتاب ۱۳۳۳ شمسی است .&lt;br /&gt;(۲) شرح حال وی در کتاب نابغه آمده است .&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم / تالیف سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۵ / صص ۲۲۱ - ۲۲۶&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115232998055086223?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115232998055086223'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115232998055086223'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/07/blog-post.html' title='معرفی منابع : تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده تالیف جناب  سلطانعلیشاه - ۱'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115155958238447441</id><published>2006-06-29T09:09:00.000+03:30</published><updated>2006-07-04T08:20:21.906+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دفاعیه ها'/><title type='text'>دفاعیه ها : تصوف و عرفان از دیدگاه امام خمینی (۳) / دکتر ح. ا. تنهایی</title><content type='html'>&lt;h1&gt;بخش سوم : وحدت وجودگرایی&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;یکی از مضامینی که در شالوده تفکر اشراقی صوفیانه موجود است و ظاهر شریعت شیعه را به بطن عرفانی آن متصل می کند ، باور یقینیی است که لا وجود الا الله ، هیچ چیز نیست غیر از او ، که :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;یکی هست و هیچ نیست جز او / وحده لا اله الا هو&lt;/div&gt;به دیگر سخن هرگاه ادراک قلبی صورت گرفت ، یعنی نور ولایت به قلب مومن ، و توسط ولایت ولوی به واسطه آن صاحب منصب داخل شود ، این نکته ادراک می شود که تنها یک وجود بیشتر نیست : وحدت وجود اصل است ، نه کثرت وجود :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« و همان مبنای قرآنی وقتی که به قلب رسید ، همانی که عقل با برهان یافته است ، آن را قلب قرائت کرده است ، و به قلب تعلیم کرد و تکرار کرد و با ریاضت به قلب رساند ، قلب ایمان می آورد به اینکه : لیس فی الدار غیره دیار . » (۱)&lt;/div&gt;و البته درک مفهوم وحدت وجود مقامی را می طلبد که پس از معصومین (ع) ، تنها عرفای شامخین و صوفیان بزرگی ( به قول امام خمینی چون محی الدین ) می توانند بدان نائل شوند :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ... و اما عرفای عالی مقام و اولیای مهاجر الی الله را چون نظر بر وحدت است و کثرتی را شهود نکنند ، لذا بر تعینات عوالم ملک و ملکوت و ناسوت و جبروت نظر نداشته و همه تعینات وجود مطلق را که از آن به ماهیت و عوالم تعبیر می کنیم ( هر عالمی ) ، همه را اعتبار و خیال می بینند و از این رو گفته شده است که جهان نزد آزادگان ، خیال اندر خیال است .&lt;br /&gt;و شیخ بزرگ محی الدین می گوید : که جهان همواره در غیب است و هرگز ظاهر نشده است و حق تعالی همیشه ظاهر است و هرگز غایب نشده است :&lt;br /&gt;پایان سخن محی الدین :&lt;br /&gt;پس آنچه در دار تحقق و وجود و در محفل غیب و شهود است چه در ظاهر و چه در باطن و چه در اول و چه در آخر هر چه هست همه حق است و بجز او همه بافته وهم و ساخته خیال است . » (۲)&lt;/div&gt;پس جهان همه مظهر الله است ، همه اشیاء مظهر الله هستند ، و البته نه الله . نگاه کنید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« تمام عالم زنده است ، همه هم اسم الله هستند ، همه چیز اسم خدا است ، شما خودتان از اسم الله هستید ، زبانتان هم از اسم الله است ، دستتان هم از اسم الله است ... حرکات قلبتان هم از اسم الله است ، حرکات نبضتان هم اسم الله است ، این بادهایی که وزیده می شود هم اسم الله هستند . » (۳)&lt;br /&gt;« این دست هم جلوه خداست ، منتها ماها محجوب هستیم ، نمی دانیم چی هست . » (۴)&lt;/div&gt;و بنابر این حمد برای هر شیئ و هر چیزی و هر شخصی حمد برای خداست ، منتها اهل کثرت این معنا را نمی فهمند :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« تمام اقسام حمدها و تمام حیثیت حمدها از خدا و مال اوست . شما خیال می کنید که دارید حمد دیگری را می کنید ... اشکال سر باور انسان است ... و همین یک کلمه اگر باور آمد تمام شرک ها از قلب انسان فرومی ریزد . » (۵)&lt;/div&gt;ولی افراد گرفتار در کثرت نمی فهمند ؛ مثلا عیال و فرزندان موسی نمی دیدند که آتشی اساسا موجود هست ولی موسی آتش را دید ، و دید که آتش می گوید : « انی انا الله » یعنی آتش می گوید « من خدا هستم » :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« وقتی نزدیک شد . ندا آمد « انی انا الله » همان همان ناری که در شجر بود از او ندا آمد : انا الله . قدم مشاهده یعنی آنکه آن کور که با عصا رفت و آن عارف به قلبش رساند ، موسی مشاهده کرد ... آن نور را کسی نمی توانست ببیند جز خود حضرت موسی . چنانکه وحی که به رسول الله وارد می شد ، چه کسی می توانست بفهمد چیست ؟ » (۶)&lt;/div&gt;و یا :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« بجز برگزیدگان از اولیای کامل و عارفان عالی مقام کسی اطلاع ندارد فقط آنانی اطلاع دارند که نفوذ فیض مقدس اطلاقی را با شهود ایمانی و ذوقی عرفانی درک نموده اند . » (۷)&lt;/div&gt;این همان سر [ تشدید روی راء ] پوشیده به سر است که در کلام سید حیدر آملی آمد و گفته شد که تنها مقام عارف کامل و صوفی مومن ممتحن می تواند درک کند :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« قرآن یک حقیقتی است و این حقیقت هم بر قلب وارد می شود . قرآن سر است . سر سر است . سر مستمر به سر است ، سر مقنع به سر است وباید تنزل کند . » (۸)&lt;/div&gt;شیخ کبیر محی الدین هم می گوید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« حق ، خلق است و خلق ، حق است و حق حق است و خلق خلق ، و در فصوص اش گوید ، کسی که گفته ما را درباره اعداد نیکو درک کرده باشد خواهد دانست که حق منزه عبارت است از همان خلق مشیت ، هر چند که خلق از خالق متمیز است . پس امری که خالق است ، مخلوق است ، و امری که مخلوق است ، خالق است ... تو در جمع و تفریق سرگرم باش که حقیقت یکی است ، و همین حقیقت یکتا دارای کثرت است ، ولی وحدت اثری از کثرت برجای نمی گذارد . » (۹)&lt;/div&gt;&lt;div id="center"&gt;ما همه موج و تو دریای جمالی ای دوست / موج دریاست ، عجب آنکه نباشد دریا (۱۰)&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;برداشت نادرست از وحدت وجود&lt;/h1&gt;ولی متاسفانه بسیاری از عالم نمایان گمان می کنند قایل به وحدت وجود کافر است ، زیرا به زعم این گروه نظریه وحدت وجود متضمن این معنا است که ،‌ العیاذ بالله ، همه اشیاء خدا هستند ؛ نگاه کنید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« گویند صدرالتالهین دید در جوار حضرت معصومه (س) شخصی او را لعن می کند ، پرسید چرا صدرا را لعن می کنی ؟ جواب داد او قایل به وحدت واجب الوجود است . گفت پس او را لعن کن ، این امر اگر قصه هم باشد حکایت از یک واقعیت دارد ، واقعیت دردناک که من خود ... » (۱۱)&lt;/div&gt;پس عارف یا صوفی با اعلام ...&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ... مثلا اینکه می گوید که فرضا « فلان چیز حق » ، نه اینکه این معنا را می خواهند بگویند که مثلا یک آدم ممکنی که عبا و عمامه دارد ، این حق تعالی است . هیچ عاقلی این را نمی گوید . » (۱۲)&lt;/div&gt;و یا :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« موجودات ، معلول مبداء وجودند . احدی قایل نیست به اینکه شما با این کت و شلوارتان خدائید . هیچ عاقلی نمی گوید حتی تصور هم نمی کند که فلان آدم با عبا و ریش و عصا خدا است . » (۱۳)&lt;/div&gt;پس اختلاف در تعابیر هست ، امام درست در گزارش پیشین نیز به همین مساله توجه فرموده است :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« یک دسته هم از اهل عرفان هستند که در تعبیرشان بر اساس اختلافی که هست ، تعبیرات مختلفه ای کرده اند ، مثل همین ظاهر و مظهر و تجلی و امثال ذالک . آنها این جور تعبیرات می کنند ، و ما باید این را بدانیم که چه شده است که در لسان ائمه ما (ع) هم این نحو تعبیر هست . هیچ من یادم نیست که علیت و معلولیت ، سببیت و مسببیت و اینها باشد ، خالقیت هست ، و مخلوقیت هست ، تجلی هست ، ظاهر و مظهر هست و امثال اینها . و باید ببینیم که این اهل عرفان که مثلا از این تعبیر فلاسفه دست برداشته اند یا مثلا از این تعبیر که عامه مردم می کنند دست برداشته اند و مطلب دیگری گفته اند که این مطلب هم دیده اند ، اسباب اشکل بین ظاهر است ، چرا گفته اند . » (۱۴)&lt;/div&gt;بنابر این ، امام بخوبی و با صراحت اشاره می کنند که لسان عرفا و صوفیان به ائمه اطهار (ع) نزدیک تر است تا لسان فلاسفه و علمای ظاهر ، ولی بتدریج لسان عرفا مورد غفلت واقع شده و اختلاف در زبان را اختلاف علیه عرفان تعبیر کرده اند ، در صورتی که :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« اختلافی نیست که یک دسته دسته ای را تکفیر کند و دسته ای دیگر را تجهیل کند ، چرا اختلاف ؟ شما هم اگر بخواهید این معنا را تفسیر کنید چه جور تعبیر می کنید ؟&lt;br /&gt;بفهمید آنها چه می گویند ؟ بفهمید درد دل این آدمی را که نمی تواند تعبیر کند ... یک وقت در قلبش آنطور نور واقع می شود می گوید که همه چیز او است ، همه اوست شما ، هم در دعایتان هست که علی عین الله ، یعنی چه ؟ اذن الله ، عین الله ، یدالله معروف است ، یدالله یعنی چه ؟ این همان تعبیری است که آنها می گویند : در روایات شما هم دارید که صدقه که به دست فقیر می دهید ، به دست خدا می دهید . » (۱۵)&lt;/div&gt;و به قول خواجه حافظ شیراز که امام با همین تعبیر در مصباح الهدایه سخن می گوید در هنگام فهمیدن دست به انکار نباید زد :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست / سخن شناس نئی جان من خطا اینجاست (۱۶)&lt;/div&gt;و نیز نگاه کنید به اشاره ایشان به این نکته که تلاش اولیا برای راهنمائی از سر رحمت به خلایق است . می فرماید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« و من تو را ای برادر عزیز سفارش می کنم که به این عارفان و حکیمان که از شیعیان خالص علی ابن ابیطالب و اولاد معصوم او (ع) هستند و در راه آنان قدم برمی دارند و به ولایت و دوستی آنان متمسک اند گمان بد مبر ، و مبادا که درباره آنان سخن ناپسند بزنی ، و یا به آنچه درباره آنان گفته شده گوش فرادهی ، که می افتی به آنجا که باید بیفتی ... » (۱۷)&lt;/div&gt;و یا :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« دخترم ! سعی کن اگر اهلش نیستی ، و نشدی ، انکار مقامات عارفین و صالحین نکنی و معاندت با آنان را از وظایف دینی نشمری ، بسیاری از آنچه آنان گفته اند در قرآن کریم با رمز و سربسته و در ادعیه و مناجات اهل عصمت بارزتر نیز آمده است و چون ما جاهلان از آنها محرومیم با آن به معارضه برخواسته ایم . » (۱۸)&lt;/div&gt;و یا :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« شما آقایان که در راه اسلام و علم قدم برمی دارید ، و متلبس به لباس اسلام و لباس انبیا شده اید و متلبس به لباس روحانیت شده اید ، گمان نکنید که درس خواندن بدون اینکه قرائت باسم ربک باشد برایتان فایده دارد ، گاهی ضرر دارد ، گاهی علم غرور می آورد ، گاهی علم انسان را از صراط مستقیم پرت می کند ، اینهائی که دین ساز بودند اکثرا اهل علم بودند . اینهائی که دعوت برخلاف واقع کردند اکثرا از اهل علم بودند ... » (۱۹)&lt;/div&gt;و یا :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;گر اهل نه ای ز اهل حق خرده مگیر / ای مرده چو خود زنده دلان مرده مگیر (۲۰)&lt;/div&gt;پس بایستی قرائت نماز و قرآن باسم رب ، یعنی مربی ، یعنی راهنما باشد ، همانطور که علی اعلا فرمود : که من قرآن هستم ، من نمازم ، من روزه ام ، و همانگونه که قرآن خواندن ابن ملجم و حدیث دانستن ابن سعد و شریح قاضی نه تنها به آنها کمکی نکرد ، بلکه موجب ضلالت و بدبختی آنها شد (۲۱) ، زیرا که نماز و روزه و خمس و جهاد وقتی معقول است که ولایت در کار باشد و الا خداوند هیچکدام از اعمال فردی که رب مقید و مربی خویش را نشناسد ، نمی پذیرد .&lt;br /&gt;در آخر این مقال اشارت شاعرانه امام در باب اعتقاد به وحدت وجود ، که فلسفه اصلی متصوفین شیعی است ، را بار دیگر جهت تذکر مرور می کنیم . نگاه کنید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;سر زلفت به کناری زن و رخسار گشا / تا جهان محو شود ، خرقه کشد سوی فنا&lt;br /&gt;طاق ابروی تو محراب دل و جان من است / من کجا و تو کجا ؟ زاهد و محراب کجا ؟ (۲۲)&lt;br /&gt;ملحد و عارف و درویش و خراباتی و مست / همه در امر تو هستند و تو فرمانفرما&lt;br /&gt;خرقه صوفی و جام می و شمشیر جهاد / قبله گاهی تو و این جمله همه قبله نما&lt;br /&gt;ما همه موج و تو دریای جمالی ، ای دوست / موج دریاست ، عجب آنکه نباشد دریا (۲۳)&lt;/div&gt;و یا :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;بیدار شو ای یار از این خواب گران / بنگر رخ دوست را به هر ذره عیان&lt;br /&gt;تا خوابی ، در خودی خود پنهانی / خورشید جهان بود ز چشم تو نهان&lt;/div&gt;و ارادت امام بزرگوار را نسبت به صوفیان حقه می توان در این غزل روشن تر دید . نگاه کنید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کرد / محتسب را بنوازید که زنجیرم کرد&lt;br /&gt;معتکف گشتم از این پس به در پیر مغان / که به یک جرعه می از هر دو جان سیرم کرد&lt;br /&gt;آب کوثر نخورم منت رضوان نبرم / پرتو روی تو ای دوست جهانگیرم کرد&lt;br /&gt;دل درویش به دست آر که از سر الست / پرده برداشته آگاه ز تقدیرم کرد&lt;br /&gt;پیر میخانه بنازم که ز سرپنجه خویش / فانیم کرد ، عدم کرده و تسخیرم کرد&lt;br /&gt;خادم درگه پیرم که ز دلجوئی او / غافل از خویش نمود و زبر و زیرم کرد (۲۴)&lt;/div&gt;روشن است که قدرت تسخیر در نفوس جهان و زیر و زبر کردن سالکان که تنها در دست پیر و راهنمایی الهی است امام را عاشقانه به خدمت این رب مقید می کشاند ، و بدین سان ملاقات سلیمان زمان و رب مقید خویش را در کلبه درویشانه خویش به تقابل متخیلانه کشیده و با مصافحه فقری با جمال سرمدی انسان کامل و استاد ربانی خویش تقابل فقر و غنی را درمی نوردد :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;بساط چون تو سلیمان و کلبه درویش / نغوذ بالله گویی ز اشتباه تو شد&lt;br /&gt;کنون که آمدی و با چو منی صفا کردی (۲۵) / بساط فقر چو کاخ شه از پناه تو شد (۲۶)&lt;/div&gt;و سرانجام این توصیه که :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;جامی بنوش و بر در میخانه شاد باش / در یاد آن فرشته که توفیق داد باش&lt;br /&gt;رو حلقه غلامی رندان بگوش کن / فرمانروای عالم کون و فساد باش&lt;br /&gt;شاگرد پیر میکده شو در فنون عشق / گردن فراز بر همه خلق اوستاد باش&lt;br /&gt;مستان مقام را به پشیزی نمی خرند / گو خسرو زمانه و یا کیقباد باش&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt;&lt;div id="footer"&gt;۱. تفسیر سوره حمد / امام خمینی / ص ۶۹&lt;br /&gt;۲. مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه / امام خمینی ؛ ترجمه سید احمد فهری .-- تهران : پیام آزادی ، ۱۳۶۰ / صص ۱۴۷ - ۱۴۶&lt;br /&gt;۳. تفسیر سوره حمد / امام خمینی / ص ۱۱&lt;br /&gt;۴. تفسیر سوره حمد / امام خمینی / ص ۱۵&lt;br /&gt;۵. تفسیر سوره حمد / امام خمینی / ص ۲۰ - ۱۹&lt;br /&gt;۶. تفسیر سوره حمد / امام خمینی / ص ۷۰&lt;br /&gt;۷. مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه / امام خمینی ؛ ترجمه سید احمد فهری .-- تهران : پیام آزادی ، ۱۳۶۰ / صص ۳۲&lt;br /&gt;۸. تفسیر سوره حمد / امام خمینی / ص ۷۰&lt;br /&gt;۹. مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه / امام خمینی ؛ ترجمه سید احمد فهری .-- تهران : پیام آزادی ، ۱۳۶۰ / صص ۱۵۰ - ۱۴۹&lt;br /&gt;۱۰. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۴۳&lt;br /&gt;در ذیل تعریف دریا می خوانیم : « بحر : در لغت دریا است و کنایه از هستی مطلق ، و نیز وحدت وجود است . همچنین دریا به معنی انسان کامل آمده » : دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۳۲۰ ؛ که مراد از انسان کامل همان پیر طریقت است .&lt;br /&gt;۱۱. ره عشق : نامه عرفانی / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۶۸ / ۳۵&lt;br /&gt;۱۲. تفسیر سوره حمد / امام خمینی / ص ۸۶&lt;br /&gt;۱۳. تفسیر سوره حمد / امام خمینی / ص ۸۳&lt;br /&gt;۱۴. تفسیر سوره حمد / امام خمینی / ص ۸۵&lt;br /&gt;۱۵. تفسیر سوره حمد / امام خمینی / ص ۲ - ۹۱&lt;br /&gt;۱۶.  مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه / امام خمینی ؛ ترجمه سید احمد فهری .-- تهران : پیام آزادی ، ۱۳۶۰ / صص ۷۱ - ۷۰&lt;br /&gt;۱۷.  مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه / امام خمینی ؛ ترجمه سید احمد فهری .-- تهران : پیام آزادی ، ۱۳۶۰ / صص ۷۳&lt;br /&gt;و یا به قول خواجه عبدالله انصاری : خدایا ، هر که را خواهی براندازی ، با درویشانش دراندازی .&lt;br /&gt;۱۸. ره عشق : نامه عرفانی / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۶۸ / ۳۵&lt;br /&gt;۱۹.  تفسیر سوره حمد / امام خمینی / ص ۱۰۶&lt;br /&gt;البته این اشاره با تعبیر عرفانی باسم ربک قابل فهم است .&lt;br /&gt;۲۰.  دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ ( چاپ سوم ) / ص ۲۱۶&lt;br /&gt;۲۱. از تقریرات جناب آقای مردانی ( صدقعلی ) ، شیخ بزرگوار سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی .&lt;br /&gt;۲۲. یادآور این بیت از شیخ جلیل و محدث عالم شیخ بهائی که :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;سجده بر بتی دارم راه مسجدم منما / کافر ره عشقم من کجا مسلمانی&lt;/div&gt;و یا این شعر ملا محسن فیض کاشانی که : « طاق ابروی تو محراب رکوع است و سجودم »&lt;br /&gt;و همه اشاره دارد که بندگی انسان کامل و راهنمای الهی که همان رب مقید است از لوازم بندگی در راه ایمان است . همانگونه که حضرت علی (ع) در برابر حضرت محمد عرض (ص) می نمود « انا عبدا من عبید محمد » .&lt;br /&gt;۲۳.  دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ ( چاپ سوم ) / ص۴۳&lt;br /&gt;۲۴.  دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ ( چاپ سوم ) / ص ۸۳&lt;br /&gt;۲۵. صفا کردن اصطلاح دراویش در هنگام مصافحه « فقری » است .&lt;br /&gt;۲۶.  دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ ( چاپ سوم ) / ص ۹۲&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span id="strong"&gt;توجه ؛ &lt;/span&gt;از دو نسخه تفسیر سوره حمد استفاده شده است :&lt;br /&gt;الف - تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : حزب جمهوری اسلامی ، ۱۳۵۹&lt;br /&gt;ب - تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt; جامعه شناسی نظری اسلام : مطالعه گزیده ای از نظریات جامعه شناختی و انسان شناختی متفکرین ، فلاسفه و صوفیان مسلمان / دکتر ح. ا. تنهایی .-- مشهد : نشر سخن گستر ، ۱۳۷۹ / فصل نهم : نظریه حضرت آیت الله العظمی امام خمینی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115155958238447441?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115155958238447441'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115155958238447441'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/06/blog-post_115155958238447441.html' title='دفاعیه ها : تصوف و عرفان از دیدگاه امام خمینی (۳) / دکتر ح. ا. تنهایی'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115154321805671598</id><published>2006-06-29T04:32:00.000+03:30</published><updated>2006-06-29T09:13:02.306+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دفاعیه ها'/><title type='text'>دفاعیه ها : تصوف و عرفان از دیدگاه امام خمینی (۲) / دکتر ح. ا. تنهایی</title><content type='html'>یکی از محصنات ظریف کار حضرت امام در بیان نظریات عارفانه خویش و پیچیدگی های امر وحدت وجود و مساله ولایت استفاده وی از نظریات عرفا و صوفیان اعصار مختلف است که نه تنها ذکر نام و آرای آنان را دستمایه خویش قرار می دهد بلکه نظریات آنها را در برابر دیگر علمای دین برتر می شمارد . سه مورد ذیل نمونه هایی از این برتر شماری است :&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;۱. برتر دانستن تفاسیر صوفیان نسبت به کلیه تفاسیر &lt;/h1&gt;حضرت امام تفسیر قرآن را مخصوص اهل بیت (ع) می داند و معتقد است دیگر علمای تفسیر هر کدام قسمتی خاص و محدودی از قرآن را فهمیده اند . در میان علمای تفسیر و صاحبان تفاسیر قرآنی ، ایشان تنها به سه تفسیر رجوع کرده اند که هر سه نفر از عرفا و صوفیه مشهور بوده اند ، نگاه کنید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ... مثلا عرفایی که در طول این چندین قرن آمده اند و تفسیر کرده اند ، نظیر محی الدین در بعضی از کتاب هایش ، عبدالرزاق کاشانی در تاویلات و ملا سلطانعلی در تفسیر ، اینهایی که طریقه شان طریقه معارف ( = طریقت عرفانی ) (۱) بوده است . » (۲)&lt;/div&gt;سپس به سه تفسیر مهم دیگر نیز اشاره می فرماید : تفسیر طنطاوی ، قطب و مجمع البیان . در صورتی که تفاسیر بسیار زیادی نوشته شده است ولی ایشان عمدتا به تفاسیر عرفا و صوفیه بها می دهد ، صوفیانی چون : محی الدین که از مشایخ سلسله سهروردیه است و تمام جهان او را به عنوان یکی از بزرگترین صوفیان اسلام می شناسد . ملا عبدالرزاق کمال الدین کاشانی نیز از عرفای قرن هشتم است ، و به ویژه ملا سلطانعلی که همان جناب سلطانعلیشاه گنابادی ( = جنابذی ) صاحب تفسیر بیان السعاده و نخستین قطب سلسله گنابادی پس از ادامه سلسله نعمت اللهی از طریق جناب سعادتعلیشاه به ایشان است که چگونگی این روابط را بطور اجمالی ، در فصل سیزدهم ‍[ کتاب منبع مقاله ] دنبال نموده ایم . پژوهشگران موسسه تنظیم و نشر آثار امام در معرفی جناب ملا سلطانعلی این گونه می نویسند :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« سلطانمحمد بن حیدر الجنابذی الخراسانی ، مشهور به سلطانعلیشاه از عارفان و صوفیان قرن ۱۴ هجری است . تفسیر وی به نام بیان السعاده فی مقامات العباده پر از مطالب رمزی همراه مباحث فلسفی می باشد . این اثر وی در چهار مجلد در سال ۱۳۴۴ شمسی در چاپخانه دانشگاه تهران به چاپ رسیده است . » (۳)&lt;/div&gt;دیگر تاکیدات امام بر اهمیت روش صوفیان در همان نامه به گورباچف نیز مستور است .&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;۲. برتر دانستن معرفت شوقی&lt;/h1&gt;در مقایسه معرفت شوقی و عارفانه در برابر معرفت فلسفی که مبتنی بر برهان است جناب ایشان به داستان معروف برخورد شیخ بزرگوار صوفی مسلک ابوسعید ابی الخیر و فیلسوف مشائی بوعلی سینا ‌( که در آخر او نیز دست ارادت به صوفیان می دهد ) (۴) ، اشاره ای ضمنی کرده و برتری روش شیخ ابوسعید را متذکر می شود . نگاه کنید : جناب ایشان نخست به معنای اعتباری اسم و مسمی در ادراک فلاسفه از صفات و ذات خداوندی اشاره کرده و چنین ادراکی را ناقص برشمرده و آن را از سر برهان می داند . سپس می افزاید :‌&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« این به حسب قدم برهان است ، برهان اینطور می گوید . می گویند یکی از عرفان ( = ابوسعید ) هم گفته است که من هرجا با ‍[ قدم مشاهده ] رفتم این کور با عصا آمد . مقصودش از کور بوعلی بوده ، شیخ الرئیس بوده . و مقصودش این است که آنهایی که من یافتم ، او ادراک برهانی کرده است . او کور است ولی عصازده ، عصای برهان زد ، و آمد آن جایی که من به قدم مشاهده رسیده ام . هر جا رفتم دیدم این کور هم با عصا آمده است . مقصودش از کور ابوعلی است . » (۵)&lt;/div&gt;پس از این مقایسه ، روش فلاسفه و نیز ، بر سبیل خضوع و خشوع حاصل کار خود را نیز همراه فلاسفه مذکور می داند ، ولی روش صوفیانه شیخ ابوسعید را ، که روش مشاهده اشراقی است برتر می شمارد . نگاه کنید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« اصحاب برهان همان است که او می گوید ، همان کورها هستیم . آنها هم که اصحاب برهان اند همان کورها هستند ، وقتی مشاهده نباشد ، کور است . » (۶)&lt;/div&gt;همین مقایسه را جناب ایشان در باب مقایسه زبان و اصطلاحات فلاسفه و عرفا انجام می دهند . در گام نخست به تفاوت دو زبان فلسفی و صوفیانه که هر دو از یک واقعیت سخن می رانند اشاره می فرماید . نگاه کنید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« حالا بحثمان دراین جاست که یک طبقه از فلاسفه هستند که اینها تعبیراتشان این است که عله العلل ، معلول اول ، معلول ثانی و تا آخر ، دایم به علیت و معلولیت تعبیر می کنند . خصوصا آنهایی که از فلاسفه قبل از اسلام هستند . تعبیرات آنها همان تعبیرات خشک علیت و معلولیت و سببیت و مسببیت و مبدا و اثر و از این تعبیرات است . و فقهای ما هم تعبیر به معلولیت و علیت می کنند ، از این هم ابایی نیست .&lt;br /&gt;یک دسته هم از اهل عرفان هستند و اینها در تعبیراتشان با اخلاقی که هست ، تعبیرات مختلفه ای دارند ، مثل همین ظاهر و مظهر و تجلی و امثال ذلک . آنها این جور تعبیر می کنند ، » (۷)&lt;/div&gt;پس از این مقایسه جناب ایشان تعبیر و روش عرفا و صوفیان را به روش و تعبیرات ائمه هدی (ع) نزدیک تر دیده می فرماید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« و چه شده است که در لسان ائمه ما (ع) - هم این نحو تعبیر است . من هیچ یادم نیست که علیت و معلولیت و سببیت و مسببیت و ... [ آمده ] باشد . خالقیت و مخلوقیت هست ، تجلی هست ، ظاهر و مظهر هست ، و امثال اینها ، » (۸) &lt;/div&gt;سپس هشدار می دهند که در هنگام مشاهده این اختلاف ، به جای تکفیر آنها بهتر است سعی کنید تا زبان آنها و اهداف و مقاصد آنها که همراه و همساز با تعابیر ائمه هدی (ع) هست را بفهمیم :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« باید ببینیم اهل عرفان که از این تعبیر فلاسفه مثلا ، دست برداشتند ، یا از این تعبیر عامه مردم دست برداشتند ، و یک مطلب دیگری گفته اند ، که دیده اند اسباب اشکال هم است بین اهل ظاهر ، چرا این را گفتند . » (۹)&lt;/div&gt;جناب ایشان در ادامه گفتگوی مقایسه ای میان معرفت شهودی و معرفت علمی یا فلسفی اهل معرفت غیرشهودی را گرفتار نادانی و ظلمانی حقیقی دانسته که به هیچ روی زبان و حال اهل معرفت شهودی را درک نمی کنند ، و بدتر از آن ، از روی نفهمی به انکار و تکفیر آنان دست می زنند . در همین مقال در توضیح تجربه شهودی موسی (ع) می فرماید مفهوم تجلی و تجربه شهودی و اشراقی برای اهل ظاهر و غیر عارف متاسفانه به نظر وهم و قصه می آید ...&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« برای ما اینها قصه است . آنچه آنها با قدم شهود یافته اند ، برای ما که در این ظلمتکده هستیم ، به صورت قصه است . جبل طور را برای ما گفته اند ، تجلی هم به نظر ما می آید یک نوری بوده است از کوه طور ، که موسی دیده ، و دیگران هم می دیدند . ( در صورتی که ) اگر نور حسی بود ، خوب ، همه می دیدند . جبرئیل امین قرائت می کرد قرآن را برای رسول خدا . لکن آنهایی که آنجا بودند ، می شنیدند ؟! ما یک شبحی می بینیم و از اصل غفلت داریم ، از دور مساله ای می شنویم . انبیا مثل آن آدمی هستند که خوابی دیده ، چیزی مشاهده کرده ، لکن زبانش عقده دارد و مردم همه کر هستند :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;( من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر / من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش ) » (۱۰)&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;و آیا چگونه می توان مشاهده کرد ؟ آیا با چشم یا با قلب ؟ می فرماید هیچ کدام ، بلکه با « آن قلبی که قلب عالم است ، قلب نبی ، مشاهده با اوست ... » (۱۱)&lt;br /&gt;پس معرفت شهودی تنها برای اولیای خدا و پیروانی که اتصال روحانی به این بزرگواران دارند ممکن است می شود و این البته پس از ائمه ، در میان عرفا جاری است .&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;۳. برتر دانستن و گزینش تمثیل های عرفا در اثبات معرفت شهودی&lt;/h1&gt; به ویژه در معرفت شهودی ، جناب ایشان تقیدی خاص داشته اند تا احدیث و آیات شریفه را همراه با اشعار عرفا و صوفیه شیعی همراه کنند . نمونه این اشاره جستار بالا در بند دوم بود که در توضیح معرفت شهودی انبیا ، و مثلا مفهوم شناخت نور متجلی در طور را ، با تمثیل مولوی همراه و تبیین می کند ، که در حاشیه کتاب پژوهشگران موسسه تنظیم و نشر آثار وی بدان اشاره نموده اند :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر / من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش (۱۲)&lt;/div&gt;و در ادامه همین جستار و مقال عمیق ، و در اثبات این نکته که حتی علوم دینی یا علوم به اصطلاح رسمی دینی هم ، که موضوع منزهی دارند ، می توانند در قلب عالم نامهیا و نامنزه به فضله شیطان تبدیل شود . در این حال از اشارات شیخ بزرگوار و صوفی عالم و محدث شیعه شیخ بهایی استفاده برده و اشاره ای اینچنین می فرماید که همه علوم رسمی « سر به سر قیل است و قال » . نگاه کنید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« وقتی علم در یک قلب غیرمهذب وارد شود ، انسان را به عقب می برد ، هر چه انباشته تر شود ، مصائبش زیادتر است . وقتی یک زمین شوره زار یا سنگلاخ باشد ، هر چه تخم در آن بکارند نتیجه نمی دهد . یک زمین شوره زار ، قلب محجوب ، غیرمهذب ، قلبی است که از اسم خدا هم می ترسد .&lt;br /&gt;بعضی ها از مسائل فلسفی - با این که فلسفه یک علم رسمی است - چنان رم می کنند که خیال می کنند یک ماری است . فیلسوف هم از عرفان آنطور رم می کند و عارف (۱۳) هم همینطور تا بالاتر ... همه علوم رسمی « سر به سر قیل است و قال « (۱۴)&lt;/div&gt;که در حاشیه کتاب ، پژوهشگران این بیت شیخ [ بهایی ] را کامل آورده اند :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;علم رسمی سر به سر قیل است و قال / نه از او کیفیتی حاصل نه حال&lt;/div&gt;و البته چند بیت دیگر این مجموعه اشعار نیز نشان دهنده تاثیر شیخ [ بهایی ] بر امام است . مثلا :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;چند از این فقه و کلام بی اصول / مغز را خالی کنی ای بوالفضول&lt;br /&gt;دل منور کن به انوار جلی / چند باشی کاسه لیس بوعلی&lt;/div&gt;و یا :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;دل که خالی شد ز مهر آن نگار / سنگ استجنای شیطانش شمار ... الخ (۱۵)&lt;/div&gt;و نیز در تبیین وجوب راهنما که به اشعار پرمغز مثنوی تمسک می جوید ، و ما بارها ، به ویژه در بخش اول از آنها بهره بردیم ، مثلا این نمونه که :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ... و حال که تو در راه های آسمانی نادان تر از راه های زمینی هستی برای خود به دنبال راهبری باش :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;هر که او بی مرشدی در راه شد / او ز غولان گمره و در چاه شد&lt;br /&gt;گر نباشد سایه پیر ای فضول / پس ترا آشفته دارد بانگ غول » (۱۶)&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;جناب ایشان در استفاده از آثار منثور صوفیان و عارفان و پیروی و شرح و تکمیل نظریات آنان اشارات بی شمار داشته اند که مهمترین آنها اشارات به شیخ اکبر محی الدین ابن عربی شیخ سلسله سهروردیه است و بهره های وافی از تفسیر بیان السعاده جناب سلطانعلیشاه گنابادی .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt;&lt;div id="footer"&gt;۱. اصطلاح « طریقه اهل معارف » در ادبیات امام به معنای طریق عرفان و تصوف استعمال می شود .&lt;br /&gt;۲. تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۳ / ۴ و ۹۳&lt;br /&gt;۳. تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۳ / ۹۴&lt;br /&gt;۴. رجوع کنید به فصل هفدهم کتاب منبع مقاله .&lt;br /&gt;۵. تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۳ / ۱۶۳&lt;br /&gt;۶. تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۳ / ۱۶۳&lt;br /&gt;۷. تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۳ / ۱۷۷&lt;br /&gt;۸. تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۳ / ۸ و ۱۷۷&lt;br /&gt;۹. تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۳ / ۱۷۸&lt;br /&gt;۱۰. تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۳ / ۱۳۸&lt;br /&gt;۱۱. تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۳ / ۱۴۱&lt;br /&gt;۱۲. تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۳ / ۱۳۸&lt;br /&gt;۱۳. مراد در اینجا از عارف پیروان عرفان نظری است ، که گاه نیز - مثل جمله پیش تر - تحت عنوان فلسفه عرفانی مورد بحث قرار می گیرد و مثلا در حوزه ها گاه تدریس آن را آشکارا منع می کردند مثل منع آیت الله بروجردی از تدریس فصوص و اسفار که توسط علامه طباطبایی انجام می شد . رجوع کنید به : مهر تابان علامه طباطبائی / صص ۳ - ۶۰&lt;br /&gt;۱۴. تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۳ / ۳ و ۱۴۲&lt;br /&gt;۱۵. دیوان شیخ بهایی ، همچنین فصل ششم کتاب منبع مقاله .&lt;br /&gt;۱۶. پرواز در ملکوت / امام خمینی ؛ ترجمه سید احمد فهری .-- تهران : نهضت زنان مسلمان ، ۱۳۵۹ / ص ۷۵&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt; جامعه شناسی نظری اسلام : مطالعه گزیده ای از نظریات جامعه شناختی و انسان شناختی متفکرین ، فلاسفه و صوفیان مسلمان / دکتر ح. ا. تنهایی .-- مشهد : نشر سخن گستر ، ۱۳۷۹ / فصل نهم : نظریه حضرت آیت الله العظمی امام خمینی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align:center"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115154321805671598?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115154321805671598'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115154321805671598'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/06/blog-post_29.html' title='دفاعیه ها : تصوف و عرفان از دیدگاه امام خمینی (۲) / دکتر ح. ا. تنهایی'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115120775025787985</id><published>2006-06-25T07:00:00.000+03:30</published><updated>2006-06-25T07:33:09.890+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دفاعیه ها'/><title type='text'>دفاعیه ها : تصوف و عرفان از دیدگاه امام خمینی (۱) / دکتر ح. ا. تنهایی</title><content type='html'>&lt;h1&gt;بخش اول : وجوب طریقت و راهنمای الهی&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;جناب آقا سید روح الله الموسوی الخمینی رحمه الله علیه در شرح دیدگاه باطنی اسلام ( = تشیع ) نیز به این نتیجه می رسد که فلسفه حقیقی اسلام ، که رو به سوی آخرت و تزکیه کامل دارد ، موجب می شود تا بنده شایستگی حضور در بارگاه الهی را پیدا کند ، و این حاصل نمی شود ، مگر از راه گذار شریعت به طریقت . به دیگر سخن ، مومن شیعه بایستی از آداب شریعت فروگذاری نکرده و به تمام ظواهر شریعت مقدسه اسلام ، بنابر احکام اسلام و فتاوی مجتهدین و علمای شریعت ، کثر الله امثالهم ، قیام و عمل کند . ولی این نیمی از راه است ، نیم اول راه ، نتیجه شریعت است . ولی نیم دوم ، نیمه ای است که انسان را عملا آماده حرکت به سوی خدا می کند . پس نیم دیگر راه ، عبارت از سلوک است که بایستی شخص سالک به حضور مرشدی کامل که « دلیل راه » است راه پیدا کرده ، و بنابر دستورات وی شریعت مصطفوی را به طریقت مرتضوی پیوند زند . نگاه کنید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ولی این نکته شایان توجه است که مراعات ادب مراعات ، هر چند به فرموده استاد از مهمات باب ریاضت است ولی نباید غفلت کرد که تشخیص میزان مدارا با نفس و تعیین مقدار حاجت از نفس به طریق محلله کار هر سالک مبتدی نیست و از عهده جوانان نوآموز بیرون است و چه بسا خطاها و اشتباه ها که ممکن است در این مورد بشود و کار سالک را به هلاکت بکشاند ، بلکه لازم و ضروری است که این عمل با نظارت و مراقبت و دستورالعمل مردی کامل و راهبری دانا و توانا که دلیل راه باشد انجام گیرد .&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن / ظلمات است بترس از خطر گمراهی » (۱)&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;سپس هشیارانه می فرمایند که اگر علم به شریعت کسی را بفریبد که با چنین علم و دانشی دیگر چه احتیاج است که به دنبال خضر وقت و یا دلیل راه باشد (۲) ، بلافاصله در ادامه مطلب می فرماید :‌&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« و اگر کسی را نفس و شیطان غرور دهد که با وجود قرآن و علم شریعت که جمله بیان راه خدا است سالک را چه احتیاج به دلیل هست ؟ جواب آن است که شک نیست که این راه جز با چراغ شریعت و هدایت قرآن نمی توان طی کرد ، و لیکن همانطور که در بیماری های ظاهری و امراض جسمی نوشته های اطبای حاذق و تدوین کتب طبی در شرح و بیان انواع بیماری ها و اقسام داروها ما را از مراجعه به طبیب و دکتر بی نیاز نمی کند ... و هرگز حاضر نیستیم اکتفا به عقل خود کنیم ... بلکه رجوع می کنیم و خود را تسلیم او می نماییم ... همچنین در امراض قلبی و بیماری های روحی تنها دسترسی به علم شریعت کافی نخواهد بود . » (۳)&lt;/div&gt;سپس با شرح روایتی از سید العارفین حضرت علی (ع) و حضرت باقر (ع) می فرماید که این دلیل های راه یا خضرهای وقت ...&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« همچون راهنمایان بیابان ها هستند ... اگر با دیده عقلت آنها را بنگری ... خواهی دید که ایشان اند نشانه های هدایت و چراغ های شب تار ... یکی از شماها که می خواهد چند فرسخ راه بپیماید برای خود راهبری انتخاب می کند حال که تو در راه های آسمانی نادان تر از راه های زمینی هستی برای خود به دنبال راهبری باش .&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;هر که او بی مرشدی در راه شد / او ز غولان گمره و در چاه شد&lt;br /&gt;گر نباشد سایه پیر ای فضول / پس تو را آشفته دارد بانگ غول&lt;/div&gt;... و نیز به نقل از نهج البلاغه : رحمت خداوند شامل حال کسی باد که حکمتی بشنود و در دلش جای دهد و به راه نجات خوانده شود پس نزدیک تر آید و دست در دامن راهبری زند و نجات یابد . » (۴)&lt;/div&gt;در جایی دیگر اینچنین مساله وجوب پیروی و اطاعت از مرشدین ربانی را گوشزد می فرماید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« بنابر این به حکم قضای سابق الهی و عنایت رحمانی ، واجب بود که خلیفه ای که جامع همه صفات ربوی و حقایق اسماء الهی باشد وجود داشته باشد و مظهر اسم الله اعظم گردد . و بالجمله از آنجایی که هرچه در عالم کون هست آیتی است از برای آنچه در عالم غیب است ( صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی ) پس بناچار باید از برای عین ثابت انسان ، یعنی عین ثابت محمدی و از برای حضرت اسم اعظم نیز مظهری در جهان عین باشد تا احکام ربوبی را به ظهور رسانده و حکومتی را که اسم اعظم بر دیگر اسماء دارد و عین ثابت انسان کامل بر دیگر اعیان دارد ، آن مظهر نیز بر اعیان خارجی داشته باشد ، پس هر کس که به این صفت باشد ، یعنی صفت الهی ذاتی او ، خلیفه در این عالم است ، همانطور که در اصل نیز چنین بود . » (۵)&lt;/div&gt;پس همان گونه که مولانا شیخ سید حیدر آملی نیز می فرمود این خلیفه یا مومن ممتحن و یا عالم ربانی و استاد رحمانی ، عارفی و یا صوفیی است که صاحب مسند ارشاد و اجازه دستگیری طلاب و طالبین وجه الله است و در فرایند طریقت سلوک عرفانی ، بتدریج ، حقایق الهی را در قلوب آنها کشت می کند .&lt;br /&gt;و به همین سیاق نیز هست که امام خمینی نیز به قول خودشان راهبری به نام « استادنا ، عارف کامل جناب شاه آبادی رحمه الله علیه »‌ را یافته است . امام به درستی می داند و به صراحت تاکید می فرماید که کار ارشاد طریقت که پس از گذشت شریعت و ضمن آن بایستی رخ دهد توسط علمای شریعت انجام نمی گیرد ، بلکه ...&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« این کار باید نزد ولیی از اولیای خدا که منصب ارشاد داشته باشد و تو را به مقصد و مقصود آن بزرگان راهنمایی کند انجام گیرد » (۶)&lt;/div&gt;و یا :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ... تو نیز ای شفیق عرفانی و رفیق ایمانی تاسی کن به سرحلقه (۷) اهل معرفت و یقین ، و دست راست خود را به سوی رحمت حق دراز کن و از آب نازل از ساق ایمن عرش رحمت حق تلقی کن که حق تعالی دست خالی فقرای الی الله را رد نمی فرماید و کشکول گدایی ارباب حاجت را تهی بر نمی گرداند . » (۸)&lt;/div&gt;و بر همین سیاق فریاد برمی دارد که : یاران ، مرا به راه طریقت راهنمایی کنید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;ای دوست مرا خدمت پیری برسان / فریاد رسا به دستگیری برسان (۹)&lt;/div&gt;و با پیدا کردن « پیر » فریاد می کند که :&lt;br /&gt;« ای پیر خرابات دل آبادم کن » (۱۰) و یا « ای پیر بیا به حق من پیری کن » (۱۱) و یا « ای فر هما بر سر من سایه فکن » (۱۲) و یا « ای پیر مرا به خانقاهی برسان » (۱۳) چرا که به نظر ایشان « فخر است برای من فقیر تو شدن » (۱۴) و این همه برای چیست ؟&lt;br /&gt;به نظر وی همه این تلاش ها برای آن است که بتوان در جمال کبریایی صفا کرد ، زیرا که :&lt;br /&gt;« صوفی ز ره عشق صفا باید کرد » (۱۵) و یا به زبانی دیگر این همه از سر این نیاز است که :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;یاران نظری که نیک اندیش شوم / بیگانه ز قید هستی خویش شوم&lt;br /&gt;تکبیر زنان رو سوی محبوب کنم / از خرقه برون آیم و درویش شوم (۱۶)&lt;/div&gt;زیرا این درویشان اند که تنها با خدا بودن و بی خود بودن آنها را راضی می کند :‌&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;ای یاد تو راحت دل درویشان / فریاد رسان مشکل درویشان&lt;br /&gt;طور و شجر است و جلوه روی نگار / یاران ، این است حاصل درویشان (۱۷)&lt;/div&gt;و البته هوشیارانه متذکر این نکته می شوند که برخی از صوفیان ، البته از صوفیان حقه نیستند .&lt;br /&gt;جناب ایشان در برابر عالم نمایان همانقدر حساس و زود رنج است که در برابر صوفی نماها ؛ این حساسیت را در جای جای آثار خویش نمایانده است . در این نمایانگری سعی ایشان همیشه به این شکل بوده است تا صوفیان و عارفان حقه را از صوفی نمایان تفکیک کنند . نگاه کنید به یکی از این جلوه های تلاش تفکیک سازی :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ... پس از بیانات سابقه معلوم شد که آنچه پیش بعضی از اهل تصوف معروف است ... » [ و یا این جمله که : ] « ... نمازی را که بعضی به عرفا نسبت می دهند ... » (۱۸)&lt;/div&gt;که تفکیک و تمیز برخی از بعضی و نسبت برخی از عقاید به عرفا از اعتقادات واقعی آنها بایستی تفکیک شود .&lt;br /&gt;برخلاف تمام تمجیدها و تکریم هایی که در اشعار و گفته های یاد شده درباره عارفان ، صوفیان و دراویش حقه در آثار امام دیده ، و آورده شد ، گاه به آثاری نیز برمی خوریم که در آن صوفیان و یا عرفا ( که بیشتر به عرفای اهل عرفان نظری مربوط می شود ) سخت تاخته است . و البته این سیاق تاختن از جمله مختصات عرفای شامخین است تا هشداری باشد برای راهجویان ، همانگونه که حافظ فرمود :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد / یعنی که مکر با فلک حقه باز کرد&lt;/div&gt;در صورتی که همین حافظ در جایی دیگر مایه احترام و فضیلت و مایه زمامداری هر دو عالم را خدمت در آستان صوفیان و دراویش می داند . نگاه کنید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;روضه خلد برین خلوت درویشان است / مایه محتشمی خدمت درویشان است&lt;br /&gt;قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت / منظری از چمن نزهت درویشان است&lt;br /&gt;دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال / بی تکلف بشنو دولت درویشان است&lt;br /&gt;خسروان قبله حاجات جهان اند ولی / سببش بندگی حضرت درویشان است&lt;br /&gt;از کران تا بکران لشکر ظلم است ولی / از ازل تا به ابد فرصت درویشان است&lt;/div&gt;پس مایه اصلی بحث تفکیکی است که کارکرد آن توجه و هشدار به رهجویان است که به دقت و تمیز ، « به هر دستی نباید داد دست » !&lt;br /&gt;نگاه کنید به اشاره امام :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;از صوفی ها ، صفا ندیدم هرگز / زین طایفه من وفا ندیدم هرگز&lt;br /&gt;زین مدعیان که فاش انا الحق گویند / با خودبینی فنا ندیدم هرگز (۱۹)&lt;/div&gt;پس امام خمینی به این دلیل از این دسته از صوفیان می پرهیزد ، که همانگونه که سید حیدر آملی نیز فرمود ، تقیه و کتمان نکردند و « فاش انا الحق گویند » ، و بنابر این به مقام « فناء » که در تعریف تصوف از قول حضرت علی (ع) به آن اشاره شده نرسیده اند و دچار خودبینی شده اند ، پس او نمی تواند با صوفی مطلق مخالف باشد ، چه صوفی همان درویش ، و همان عارف و همان اهل معرفت و یقین است . این کلمات همه نزد حضرت امام به یک معنا هستند . نگاه کنید که چگونه در شعر بالا بر صوفیان تاخت و در این شعر با آنان همراه می شود :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;صوفی ز ره عشق صفا باید کرد / عهدی که نموده ای وفا باید کرد&lt;/div&gt;و یا :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;فریاد رس ناله درویش تویی / آرامی بخش این دل ریش تویی (۲۰)&lt;/div&gt;و یا در تعریف درویشان این چنین به مدح می نشیند که :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;یادگاری که در آن منزل درویشان است / درد عشاق قلندر به همین درمان است&lt;br /&gt;طایر قدس بر این منزل دل دربان است / حضرت روح قدس منتظر فرمان است&lt;br /&gt;تا که درویش خرابات صلایی بدهد (۲۱)&lt;/div&gt;و حقیقتا چنین مقام بالایی که حضرت روح القدس برای فرمان خود منتظر آن است ، و درد عشاق به آن درمان می شود ، و طایر قدس در این خانه دربانی می کند ، منزل درویشان است که با صلای درویش و الله اکبر او ، کن به یکون تبدیل شود .&lt;br /&gt;و باز در تعریف درویش :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;در حلقه سالکان درویش / رندان صبور دور اندیش&lt;br /&gt;راهب صفتان جام بر کف / آن می زدگان فارغ از خویش&lt;br /&gt;در راه رسیدن به دلدار / بیگانه بود ز نوش یا نیش (۲۲)&lt;/div&gt;پس شاگردی صوفیان نامی جهان اسلام ، صوفیانی چون شیخ محی الدین ابن عربی و شیخ شهاب الدین سهروردی را برای گورباچف و دانشمندان شوروی و علمای شرق و غرب تنها راه شناخت اسلام می داند ، و وحدت وجود همین محی الدین ، سهروردی و ملاصدرا را می ستاید ، و آنها را « اهل معرفت » یا اهل عرفان ، که همان صوفیان اند ، می خواند .&lt;br /&gt;حضرت ایشان پس از اشاره کوتاه به حکمت اسلامی در نامه تاریخی به گورباچف به زبان فلسفی بوعلی و یا لسان عرفانی ملاصدرا سخن گفته و به سراغ سرچشمه عرفان فلسفی که شرح نظریات او در روشن کردن مفاهیم عرفانی از قبیل وحدت وجود و غیره از اهمیت خاصی - چه برای دوستان و یا دشمنان دارد - پرداخته و ضمن اشاره به فلسفه اشراق که بنیان نظری در مکتب صوفیه شیعی سهروردیه ، یکی از سلاسل چهارگانه معروفی - جنیدی است به شیخ کبیر محی الدین ابن عربی رسیده می فرماید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« دیگر شما را خسته نمی کنم و از کتب عرفا بخصوص محی الدین ابن عربی نام نمی برم که اگر خواستید از مباحث این بزرگ مرد مطلع گردید ، تنی چند از بزرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویا دست دارند ، راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریک تر ز موی منازل معرفت ( = عرفان ) آگاه گردند ، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد . » (۲۳)&lt;/div&gt;شیخ اکبر محی الدین عربی توانسته بود نظریه وحدت وجود که مهمترین رکن عرفان و تصوف اسلامی است را از مذهب امامیه استنباط و استخراج نماید ، و به قول جناب آیت الله جوادی آملی دقت در آراء و استنباطات محی الدین ...&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ... و سایر معارف دقیق نشان می دهد که هیچ کدام آنها بر مبانی اهل تسنن طرح نشد ، بلکه بر مبانی دقیق امامیه پایه گذاری شد . »‌ (۲۴)&lt;/div&gt;و حضرت امام فهم اسلام را مشروط به فهم همین معارف عارف و صوفی شیعی مذهب می داند . استاد شهید مطهری نیز درباره محی الدین چنین می نویسد :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« محی الدین ، که احیانا با نام ابن العربی نیز خوانده می شود ، مسلما بزرگترین عارف اسلام است ، نه پیش از او و نه بعد از او کسی به پایه او نرسیده است ، به همین جهت او را شیخ اکبر لقب داده اند . » (۲۵)&lt;/div&gt;پس نظریه وحدت وجود نه تنها علیرغم نظر برخی از علمای سوء ، خلاف تعلیمات و وصایای عترت (ع) نیست ، بلکه دستور اکید آنان است که توسط مومن ممتحن چون ابن عربی دریافت می شود و توسط افراد غیر اهل ، البته ، نافهمیده باقی می ماند :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;هر که شد محرم دل ، در حرم یار بماند / وآنکه این کار ندانست ، در انکار ، بماند&lt;/div&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ... از امامان (ع) فرموده است که ما را با خدای تعالی حالاتی است که در آن حالات او اوست و ما ما هستیم و او ما است و ما اوییم . و در کلمات اهل معرفت مخصوصا شیخ بزرگ محی الدین از این گونه سخنان فراوان دیده می شود مانند اینکه می گوید : حق خلق است و خلق حق ...&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;من به هر چه می گذرم بوی دوست می شنوم / من به هر چه می نگرم روی اوست می بینم&lt;br /&gt;نی عجب اگر گویم او من است و من اویم / وین عجب تر است که باز او وی است و من اینم &lt;/div&gt;از حکیم الهی هیدجی قدس الله نفسه الزکیه . » (۲۶)&lt;/div&gt;و بزرگترین مفسرین قرآن را بزرگترین صوفیان اعصار می داند :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ... عرفایی ... نظیر محی الدین در بعضی از کتاب هایش ، عبدالرزاق کاشانی در تاویلات ، ملا سلطانعلی در تفسیر (۲۷) ، اینهایی که طریقه شان طریقه معارف (۲۸) بوده است ... » (۲۹)&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :‌&lt;/h2&gt;&lt;div id="footer"&gt;۱. پرواز در ملکوت / امام خمینی ؛ ترجمه سید احمد فهری .-- تهران : نهضت زنان مسلمان ، ۱۳۵۹ .-- ج۱ / ص ۷۲&lt;br /&gt;۲. در این زمان بایستی به چنین افرادی سرگذشت حضرت موسی (ع) را یادآوری نمود که با اینکه پیامبر اولی العزم و کلیم الله و صاحب معجزات و رهبر قوم بنی اسرائیل بود باز امر به شاگردی حضرت خضر را دریافت نمود و شاگردی وی را طلب کرد . رجوع کنید به بخش اول جلد دوم .&lt;br /&gt;۳. پرواز در ملکوت / امام خمینی ؛ ترجمه سید احمد فهری .-- تهران : نهضت زنان مسلمان ، ۱۳۵۹ .-- ج۱ / صص ۳ و ۷۲&lt;br /&gt;۴. پرواز در ملکوت / امام خمینی ؛ ترجمه سید احمد فهری .-- تهران : نهضت زنان مسلمان ، ۱۳۵۹ .-- ج۱ / صص ۵ و ۷۴&lt;br /&gt;۵. مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه / امام خمینی ؛ ترجمه سید احمد فهری .-- تهران : پیام آزادی ، ۱۳۶۰ / ص ۱۹۲&lt;br /&gt;۶. مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه / امام خمینی ؛ ترجمه سید احمد فهری .-- تهران : پیام آزادی ، ۱۳۶۰ / ص ۷۱&lt;br /&gt;۷. توجه شود به اصطلاحاتی که در عرفان عملی و تصوف سلسله ای استفاده می شود یعنی مصطلاحات صوفیه .&lt;br /&gt;۸. معراج السالکین و صلوه العارفین ، در « یادنامه استاد مرتضی مطهری » / امام خمینی .-- تهران : سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ، ۱۳۶۰ / ص ۶۱&lt;br /&gt;۹. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۲۸&lt;br /&gt;۱۰. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۳۳&lt;br /&gt;۱۱. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۳۳&lt;br /&gt;۱۲. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۳۲&lt;br /&gt;۱۳. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۲۸&lt;br /&gt;۱۴. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۳۰&lt;br /&gt;۱۵. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۰۳&lt;br /&gt;۱۶. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۲۵&lt;br /&gt;۱۷. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۲۹&lt;br /&gt;۱۸. سر الصلوه / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۵ / ص ۱۳&lt;br /&gt;۱۹. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۱۷&lt;br /&gt;۲۰. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۴۹&lt;br /&gt;۲۱. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۸۱&lt;br /&gt;۲۲. دیوان امام / امام خمینی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۲۹۱&lt;br /&gt;۲۳. آوای توحید : نامه امام خمینی به گورباچف و شرح نامه / آیت الله جوادی آملی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۱۲&lt;br /&gt;۲۴. آوای توحید : نامه امام خمینی به گورباچف و شرح نامه / آیت الله جوادی آملی .-- تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) ، ۱۳۷۲ / ص ۸۴&lt;br /&gt;۲۵. دوره کامل آشنایی با علوم اسلامی : منطق ، فلسفه ، کلام ، عرفان ، اصول فقه و حکمت عملی .-- قم : دفتر انتشارات اسلامی ، ۱۳۶۲ / ص ۲۱۷&lt;br /&gt;۲۶. مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه / امام خمینی ؛ ترجمه سید احمد فهری .-- تهران : پیام آزادی ، ۱۳۶۰ / صص ۱۴۹ و ۱۵۰&lt;br /&gt;۲۷. منظور جناب سلطانعلیشاه قطب سی و چهارم سلسله نعمت اللهی و صاحب تفسیر شریف بیان السعاده فی مقامات العباده است .&lt;br /&gt;۲۸. منظور از این اصطلاح به روشنی معلوم است که طریقت عرفانی می باشد و اساسا در کلام ایشان طریقه معارف به معنی طریقه صوفیه است مثال آنکه هر جا سخن از اهل معرفت باشد از محی الدین ابن عربی بحث می شود .&lt;br /&gt;۲۹. تفسیر سوره حمد / امام خمینی .-- تهران : حزب جمهوری اسلامی ، ۱۳۵۹ / ص ۳&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;&lt;br /&gt;جامعه شناسی نظری اسلام : مطالعه گزیده ای از نظریات جامعه شناختی و انسان شناختی متفکرین ، فلاسفه و صوفیان مسلمان / دکتر ح. ا. تنهایی .-- مشهد : نشر سخن گستر ، ۱۳۷۹ / فصل نهم : نظریه حضرت آیت الله العظمی امام خمینی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align:center"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115120775025787985?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115120775025787985'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115120775025787985'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/06/blog-post_25.html' title='دفاعیه ها : تصوف و عرفان از دیدگاه امام خمینی (۱) / دکتر ح. ا. تنهایی'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115086231890104530</id><published>2006-06-21T07:25:00.000+03:30</published><updated>2006-06-22T06:32:11.716+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعلانات'/><title type='text'>اعلانات : چهلمین مقاله وبلاگ سلطانعلیشاه</title><content type='html'>با ارسال بخش دوم مقاله « تصوف و عرفان از دیدگاه علامه استاد شهید مرتضی مطهری » تعداد مقالات و مطالب منتشر شده در مجموعه وبلاگ سلطانعلیشاهی به چهل رسید . در طی ۶ ماه فعالیت خود ( منهای یک ماهی که صرف تغییر ظاهر صفحات شد ) موفق شده ایم بطور متوسط هر هفته ۲ مطلب جدید ارائه کنیم . از همه کسانی که با قبول زحمت تایپ ، تصحیح یا معرفی مطالب ما را در این امر یاری دادند سپاسگزاریم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جهت ارتقاء کیفی مجموعه از همه علاقه مندان و دوستان و خوانندگان محترم درخواست می شود در صورت مشاهده هرگونه اشکالی در متن ، لینک ها یا ظاهر صفحات فورا آن را با ایمیل اطلاع دهند تا رفع شود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین از هرگونه همکاری در تایپ و آماده سازی ۲۵ مقاله انتخاب شده ( که در صفحه&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt; فهرست مقالات &lt;/a&gt;بصورت لینک نشده مشاهده می شوند ) یا مقالات دیگری که مناسب به نظر برسند - با هماهنگی قبلی جهت جلوگیری از کار تکراری -  استقبال می کنیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما را از پیشنهادها و نظرات خود بهره مند فرمایید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توفیق روزافزون برای کلیه راه روان و راه جویان راه خدا را از درگاه الهی خواهانیم .&lt;br /&gt;اول تیرماه ۱۳۸۵&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115086231890104530?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115086231890104530'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115086231890104530'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/06/blog-post_115086231890104530.html' title='اعلانات : چهلمین مقاله وبلاگ سلطانعلیشاه'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115085788284831149</id><published>2006-06-21T05:54:00.000+03:30</published><updated>2006-06-22T06:31:11.583+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دفاعیه ها'/><title type='text'>دفاعیه ها : تصوف و عرفان از دیدگاه علامه استاد شهید مرتضی مطهری - ۲</title><content type='html'>&lt;h1&gt;بخش دوم : شیوه تربیتی صوفیه&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;در قسمت دوم نوشته های او عرفان به عنوان عرفان عملی یا طریقت ، به عنوان راه درمان و اصلاح روح بشری و تسهیل راه کمال به سوی خداوند توصیف شده است . این مبحث که می تواند به اصلاح طلاب و دانشجویان دین کمک کند را به عنوان طریقت یا عرفان عملی می توان در آثار وی جستجو نمود . مطهری در این قسمت نیز به چهار نکته مهم و پی در پی اشاره می کند :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;نکته اول : طریقت یا عرفان عملی و اثبات وجوب مرشد&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;اسلام یعنی عمل کردن به شریعت مقدس اسلام . ولی شریعت پوسته ای است که معنای آن طریقت است و از معنای اسلام که طریقت است ، حقیقت که توحید است نتیجه می شود . ایشان این مساله را اینگونه توضیح می دهند :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« عرفا معتقدند که باطن شریعت راه است و آن را طریقت گویند و پایان این راه حقیقت است ، یعنی توحید به معنی که قبلا به آن اشاره شد که پس از فناء ، عارف از خود و انانیت خود دست می شوید . این است که عارف به سه چیز معتقد است : شریعت ، طریقت ، حقیقت . معتقد است که شریعت وسیله یا پوسته ای برای طریقت و طریقت پوسته یا وسیله ای برای حقیقت است . » (۱)&lt;/div&gt;سپس ایشان در هم‌سنجی کلام عرفا و فقها می فرمایند : که شریعت همانا قوانین مربوط به اعمال و رفتار خارجی است که فقه عهده دار آن است و به واسطه احکام ابلاغ می شوند ، و طریقت در لسان فقها همان اخلاق است که وظایف انسان را تبیین می کند و حقیقت همانا حاصل باور و اجرای به آن ، که این تفسیر با حدیث نبوی ذیل هماهنگی دارند : الشریعه اقوالی و الطریقه افعالی و الحقیقه احوالی .&lt;br /&gt;آنگاه در جایی دیگر می بینیم که ایشان متذکر می شوند که یکی از اشکالات جوامع مسلمان و بخصوص مدرسین و محصلین حوزه های علمی دینی آن است که از بخش دوم یعنی اخلاق به زبان فقها ، یا طریقت به زبان عرفا و متصوفه ، غافل مانده اند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;نکته دوم : غفلت از کارکرد درمانگری عرفان عملی&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« یکی از علل عدم موفقیت در تزکیه نفس این است که تعلیم اخلاقی ، در میان ما به صورت تعلیم و تدریس وجود دارد ، نه به صورت سازندگی و درمانگری . » (۲)&lt;/div&gt;به دیگر سخن نظر مطهری این است که اقوال یا شریعت ، که به شکل احکام تدریس می شود ، برای تزکیه نفس کافی نیست ، یعنی همان قول امام خمینی که با داشتن قرآن و احادیث باز نیاز به راهنما و مرشد الهی است . این نیاز با عرفان عملی یا سیر و سلوک پاسخ داده می شود که بایستی در ظل راهنمایی مرشدی ربانی ، یا خضر زمان ، انجام گیرد و عرفا آن را به عنوان طریقت یاد می کنند :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« عرفان عملی عبارت است از سیر و سلوک انسان ، یا بیان سیر و سلوک انسان الی الله ، و یا به عبارت دیگر بیان حالات و مقامات انسان در سیر به سوی حق که از اولین منزلی که عرفا آن را یقظه نام می نهند ، یعنی منزل بیداری شروع می شود تا به آخرین منزل که به منزل وصول به حق است و آنها ( یعنی عرفا ) آن را تعبیر به توحید می کنند . یعنی از نظر عارف توحید حقیقی جز با وصول به حق حاصل نمی شود ، یعنی توحیدهای قبل از این مرحله را عارف توحید نمی داند . شما اگر منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری را ملاحظه کرده باشید ، می بینید که منازل سلوک را بیان کرده است و به صورت صد منزل ، و ده منزل ده منزل تقسیم کرده است از بدایات شروع می شود تا به نهایات منتهی می شود . » (۳)&lt;/div&gt;آنگاه ایشان این طریقه تزکیه را این چنین می ستاید که :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« از نظر عرفا این مساله تجربی و آزمایشی است . و از همه نزدیک تر همین عرفان عملی است و احیانا فرنگی ها هم اینها را به عنوان تجربیات درونی تعبیر می کنند ... و این از نظر روان شناسی یک وادی ناشناخته ای است . و هر روان شناسی نمی تواند روان شناسی عرفانی را درک کند ، زیرا تا کسی عملا به دنیای روح وارد نباشد ، چه را می خواهد آزمایش کند ؟ تنها یک عالم روان شناس عارف سالک می تواند ادعا کند که من روان شناسی عرفانی را می توانم بیان کنم و توضیح دهم . » (۴)&lt;/div&gt;پس عرفان عملی ، یا طریقت ، که تنها راه تزکیه است تنها با وارد شدن و عمل کردن به طریقت ممکن می شود و نه با درس خواندن و حفظ کردن ، و به قول خواجه شیراز :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;بشوی اوراق اگر هم درس مایی / که علم عشق در دفتر نباشد&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;نکته سوم : مقایسه شیوه های تربیتی حوزه و صوفیه&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;نکته سوم اندیشه وی با تحولی آغاز می شود که نشان دهنده سلوک عملی ایشان در عرفان عملی است . مرحوم آیت الله حسین حسینی تهرانی شاگرد ... علامه طباطبایی ... مساله تحول باطنی مطهری را این گونه توصیف می کند :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« دوست مکرم و سرور ارجمند مهربان تر از برادر ما مرحوم آیت الله شیخ مرتضی مطهری رضوان الله علیه که سابقه آشنایی ما با ایشان متجاوز از سی و پنج سال بود پس از یک عمر درس و بحث و تدریس و خطابه و کتابت و موعظه و تحقیق و تدقیق در امور فلسفه با ذهن رشیق و نفس نقاد خود بالاخره در این چند سال آخر عمر خود بالعیان دریافت که بدون اتصال به باطن و ربط با خدای منان و اشراب دل از سرچشمه فیوضات ربانیه اطمینان خاطر و آرامش سر [ به كسر سین ] نصیب انسان نمی گردد ، و هیچ گاه نمی تواند در حرم مطهر خدا وارد شود یا گرداگرد آن طواف کند و به کعبه مقصود برسد . » (۵)&lt;/div&gt;حاصل این درمان و تحول باطنی تغییر نگرش مطهری به سویی است که علل توفیق نیافتن کامل حوزه را نیز عبارت از ترک همین سنتی می داند که عرفا و صوفیه پرچم دار عملی اجرای آن بوده و هستند : یعنی شاگردی و بیعت با استادی ربانی که خضر وار موسی های زمان را به سوی کمال حق راهنمایی کند .&lt;br /&gt;و البته طی کردن راه طریقت یا عرفان عملی ، یعنی ورود در سیر و سلوک عرفانی به تنهایی ممکن نیست ، این کار می بایستی نزد استادی که به قول امام خمینی مسند ارشاد داشته باشد و ملقب و معروف به خضر زمان است ، انجام شود .&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« یکی از علل عدم موفقیت در تزکیه نفس این است که تعلیم اخلاقی ، در میان ما به صورت تعلیم و تدریس وجود دارد ، نه به صورت سازندگی و درمانگری . به گفته بزرگان احتیاج به معلم و دلیل راه را در زندگی حضرت موسی (ع) به خوبی می بینیم . آن حضرت در ابتدا مامور می شود که در خدمت شعیب پیامبر چند سالی را بگذراند تا آماده آن شود که در وادی ایمن قدم نهاده ، شنوای ندای جانبخش انی انا الله حضرت حق شود .&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد / که چند سال به جان خدمت شعیب کند&lt;/div&gt;و در آخر کار مقتدا و صاحب تورات شد ماموریت می یابد که از حضرت خضر (ص) علم لدنی فراگیرد .&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن / ظلمات است بترس از خطر گمراهی » (۶)&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;نکته چهارم : نشانه های سلوک طریقتی استاد &lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;مساله وجوب خضر زمان در ادامه طریق الی الله را ما در بخش نخست به تفصیل باز گفته ایم . نکته بسیار قابل توجه در اینجا توجه استاد به این نکته است که این عمل فضیلت مندانه ای که وجوب مرشد و معلم ربانی را تنها راه نجات می داند را تنها می توان در میان صوفیه دید ، و از میان عرفا و متصوفه اخیر تنها نام دو تن از همین خضرهای زمان که از اقطاب سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی هستند را ذکر می فرماید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« احتیاج به مرشد و مربی ، برای درمان بیماری های جان و فکر و سازندگی انسان ، تنها در میان متصوفه رسمیت یافته که در این مورد می توان به رساله ولایتنامه ملا سلطانعلی (۷) و بستان السیاحه ملا زین العابدین شیروانی (۸) که به یک واسطه از مشایخ ملا سلطانعلی است (۹) رجوع کرد . » (۱۰)&lt;/div&gt;پس آنگاه از مولوی کمک گرفته می فرماید :‌&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;&lt;div id="center"&gt;« پیر را بگزین که بی پیر ، این سفر / هست بس پرآفت و خوف و خطر&lt;br /&gt;هر که او بی مرشدی در راه شد / او ز غولان گمره و در چاه شد&lt;br /&gt;گر نباشد سایه پیر ای فضول / بس ترا سرگشته دارد بانگ غول&lt;/div&gt;و دیگری گوید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه / قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم&lt;/div&gt;امام سجاد (ع) نیز در دعای مکارم الاخلاق می فرمایند : و وفقنی لطاعه من سددنی و متابعه من ارشدنی . خدایا مرا به فرمانبرداری آن که به راه راستم آورد و پیروی آن که راهنماییم کرد ، توفیق ده . » (۱۱)&lt;/div&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;۱. دوره کامل آشنایی با علوم انسانی / استاد مطهری .-- قم : تبلیغات اسلامی ، ۱۳۶۲ ؛ ص ۱۹۳&lt;br /&gt;۲. جلوه های معلمی استاد .-- تهران : مدرسه ( وزارت آموزش و پرورش ) ، ۱۳۶۹ ؛ ص ۲۴&lt;br /&gt;۳. عرفان حافظ / علامه مطهری .-- تهران : صدرا ، ۱۳۷۳ ؛  ص ۱۲&lt;br /&gt;۴. عرفان حافظ / علامه مطهری .-- تهران : صدرا ، ۱۳۷۳ ؛ ص ۱۲ و ۱۳&lt;br /&gt;۵. رساله لب الالباب از سیر و سلوک اولی الالباب / علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی .-- انتشارات آموزش انقلاب اسلامی ، ۱۳۶۰ ؛ ص ۱۹۷&lt;br /&gt;۶. جلوه های معلمی استاد .-- تهران : مدرسه ( وزارت آموزش و پرورش ) ، ۱۳۶۹ ؛ ص ۲۴&lt;br /&gt;۷. ملا سلطانمحمد بیدختی گنابادی سلطانعلیشاه صاحب تفسیر بیان السعاده فی مقامات العباده . قطب سی و چهارم سلسله نعمت اللهی .&lt;br /&gt;- مطالعه بیشتر : نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم / سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۵&lt;br /&gt;۸. حاج ملا زین العابدین شیروانی مستعلیشاه . قطب سی و یكم سلسله نعمت اللهی .&lt;br /&gt;۹. علامه مطهری هوشیارانه با جانشین جناب مستعلیشاه دانستن جناب سلطانعلیشاه ، شاخه های جدا شده از سلسله نعمت اللهی در صد ساله اخیر را نادیده گرفته و سلسله درست سلوک و طریقت عملی را از جناب مستعلیشاه به جناب رحمتعلیشاه به جناب سعادتعلیشاه به جناب سلطانعلیشاه معرفی می کنند .&lt;br /&gt;برای مطالعه بیشتر در موضوع پاورقی های ۲۶ و ۲۷ مراجعه کنید به :&lt;br /&gt;- درآمدی بر تحولات تاریخی سلسله نعمت اللهیه در دوران اخیر / دکتر سید مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۱&lt;br /&gt;- رساله سعادتیه / نگارش آقا عبدالغفار اصفهانی .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۷۲ ؛ مقدمه کتاب&lt;br /&gt;۱۰. جلوه های معلمی استاد .-- تهران : مدرسه ( وزارت آموزش و پرورش ) ، ۱۳۶۹ ؛ ص ۲۴&lt;br /&gt;۱۱. جلوه های معلمی استاد .-- تهران : مدرسه ( وزارت آموزش و پرورش ) ، ۱۳۶۹ ؛ ص ۵ و ۲۴&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;&lt;br /&gt;جامعه شناسی تاریخی نظریه های متفکرین مسلمان : جامعه شناسی و انسان شناسی نزد متفکرین مسلمان / دکتر ح. ا. تنهایی .-- تهران : بهمن برنا ، ۱۳۸۳ / فصل هجدهم : زمینه های اصلاح گرایی دینی در اندیشه های مطهری ؛ صص ۳۲۸ – ۳۴۱ / زیر عنوان « ۲. اصلاح در شیوه تربیت حوزه »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align:center"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115085788284831149?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115085788284831149'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115085788284831149'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/06/blog-post_21.html' title='دفاعیه ها : تصوف و عرفان از دیدگاه علامه استاد شهید مرتضی مطهری - ۲'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115044837607132449</id><published>2006-06-16T12:28:00.000+03:30</published><updated>2006-06-22T06:30:38.103+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دفاعیه ها'/><title type='text'>دفاعیه ها : تصوف و عرفان از دیدگاه علامه استاد شهید مرتضی مطهری - ۱</title><content type='html'>&lt;h1&gt;بخش اول : نقد مخالفین و موافقین عرفا&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوع نخست انتقادها و اصلاحات نظری او مربوط به آن دسته از نگرش هایی می شود که عرفان را در کنار دیگر روش های تربیتی و تزکیه نفس هرچند مفید می داند اما دارای اشکال نیز می بیند . او معتقد است عرفا نیز مثل فقها ، متکلمین و فلاسفه مسلمان اگرچه اشتباه داشته اند ولی به هیچ روی مغرض نبوده اند . او عرفا را که به نظر ایشان همان صوفیان هستند مخلصینی می داند که تنها به قرآن و عترت توسل جسته و از منابع غیراسلامی چیزی اخذ نکرده اند . مهم ترین نکات این نوع نگرش را به شرح ذیل می توان عنوان نمود :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;عارف همان صوفی است&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;علامه مطهری در درس اول خویش در عرفان نظری ، نخست اذعان می کند که تفکیک میان عرفان و تصوف همان گونه که ذکر شد باطل است و میان عرفان و تصوف فرقی نیست ، و تفاوت اعتباری که برخی قایل شده اند ، مربوط به نیات افراد رجوع کننده است . به دیگر سخن هرگاه در تاریخ عرفان ، افرادی عرفان نظری را دنبال کنند ، اعتبارا مطالعات خویش را در قلمرو عرفان دنبال کرده اند ، ولی هرگاه زندگی عملی و یا عرفان عملی این دسته از عرفا مد نظر باشد آنها را صوفی و رشته علمی آنها را تصوف می نامیده اند ، پس از نظر ایشان عرفان علم نظری ایمان است که هرگاه به طریق عملی انجام و دنبال شود و موجب تشخیص این گروه از دیگر مسلمانان شود آن را تصوف می توان نامید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« عرفا با سایر طبقات اسلامی از قبیل مفسرین ، محدثین ، فقها ، متکلمین ، فلاسفه ، ادبا ، شعرا ... یک تفاوت مهم دارند و آن اینکه علاوه بر این که یک طبقه فرهنگی هستند و علمی به نام عرفان به وجود آورده اند و دانشمندان بزرگی در میان آنها ظهور کردند و کتب مهمی تالیف کرده اند ، یک فرقه اجتماعی در جهان اسلام به وجود آوردند با مختصاتی مخصوص به خود ، برخلاف سایر طبقات فرهنگی از قبیل فقها و حکما و غیره که صرفا طبقه ای فرهنگی هستند و یک فرقه مجزا از دیگران به شمار نمی روند . اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگی یاد شوند ، با عنوان ( عرفا ) و هرگاه با عنوان اجتماعی یاد شوند ، با عنوان ( متصوفه ) یاد می شوند . » (۱)&lt;/div&gt;پس برخلاف بسیاری از ناآشنایان ، عرفان و تصوف نه تنها دو شاخه مجز نیستند ، بلکه هر دو یک شاخه واحد است که بنابر نگاه بیننده دو نام می گیرند : اگر آنها را به عنوان مدرسین و محققین نگاه کنید عارف خطاب شده اند ، و اگر به عنوان عمل کننده به همان علم عرفان نگاه شوند ، صوفی خوانده می شوند ، و البته ایشان نیز به خوبی می دانند و متذکر هم شده اند که در عمل جدایی عرفان و تصوف ، به معنی جدایی علم و عمل ، باطل و مذموم است . پس عرفان همان تصوف و عارف همان صوفی است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;تصوف شاخه ای در اسلام&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;برخلاف بسیاری از ناآشنایان که مدعی فرضیه تراوش بوده و معتقد بوده اند که تصوف از هندوستان یا حوزه نوافلاطونی یا فکر مانوی وارد اسلام شده است ، و ناکسانی که مایل اند مطابق با فرضیه بطلان دینی بگویند انسان با ورود به مسلک صوفیان وارد به انشعابی غیراسلامی شده است ، ایشان به خوبی و درستی اشاره می کنند که نه تنها تصوف و عرفا شعبه ای جدا شده و منفک از اسلام نیست و از هیچ ماخذ و منبع غیراسلامی هم گرفته نشده ، بلکه هرچه هست از منبع قرآن و عترت است ، هرچند در این استنباط از قرآن و عترت برخی هم دچار اشتباه شده باشند ، که در هر علم از عرفان گرفته تا تفسیر ، اصول ، فقه ، کلام و غیره چنین اشتباهاتی ممکن است و هیچگاه چنین اشتباهات موجب نمی شود تا کلیه افراد و رشته فکری و مکتب آنها مورد تخطئه قرار گیرد . نگاه کنید به فرازهایی از تفاسیر ایشان درباره اصالت اسلامی تصوف :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« عرفا و متصوفه هرچند یک انشعاب مذهبی در اسلام تلقی نمی شوند و خود نیز مدعی چنین انشعابی نیستند و در همه فرق و مذاهب اسلامی حضور دارند ، در عین حال یک گروه وابسته و به هم پیوسته اجتماعی هستند . » (۱)&lt;/div&gt;و یا :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« عرفای اسلامی هرگز مدعی نیستند که سخنی ماورای اسلام دارند ، و از چنین نسبتی سخت تبری می جویند . برعکس آنها مدعی هستند که حقایق اسلامی را بهتر از دیگران کشف کرده اند و مسلمانان واقعی آنها می باشند . عرفا چه در بخش عملی و چه در بخش نظری همواره به کتاب و سنت و سیره نبوی و ائمه و اکابر صحابه استناد می کنند ولی دیگران درباره آنها نظریه دیگری دارند . » (۲)&lt;/div&gt;او سپس نظریه شارحین تصوف را به سه دسته تقسیم می کنند :&lt;br /&gt;الف : مخالفینی که معتقدند تصوف عبارت از عوام فریبی است و عرفان اساسا ربطی به اسلام ندارد .&lt;br /&gt;ب : متجددین که خودشان با اسلام میانه خوبی ندارند و مایل اند بگویند عرفان و تصوف از نهضت های ضداسلامی ، و ایرانی بوده که علیه حکومت اسلام و اعراب به وجود آمده است . پس متصوفه از ترس و تقیه به قرآن و سنت و عترت روی آورده اند . علامه مطهری ضمن رد دو نظریه فوق نظریه دسته سوم را مطرح می کند .&lt;br /&gt;ج : بی طرف ها که معتقدند اگر چه در برخی دسته جات فرقه ای و عرفان عملی انحرافاتی وجود دارد ولی عرفا « خلوص نیت داشته و هرگز نمی خواسته اند برضد اسلام مطلبی گفته و آورده باشند . » (۲) ایشان در ادامه این مطلب می فرماید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ممکن است عرفا اشتباهاتی داشته باشند ، هم چنانکه سایر طبقات فرهنگی مثلا متکلمین ، فلاسفه ، مفسرین ، فقها اشتباهاتی داشته اند . ولی هرگز سوء نیتی نسبت به اسلام در کار نبوده است . » (۳)&lt;/div&gt;سپس اشاره می کند که دانستن و فهمیدن عرفان و تصوف مستلزم دانستن و شناختن اصطلاحات صوفیه است ، و اگر با این شناخت حرکت انجام شود عرفا و صوفیه را می توان یکی از شاخه های صمیمی و مخلص اسلام به شمار آورد .&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« مساله ضدیت عرفا با اسلام از طرف افرادی مطرح شده که غرض خاص داشته اند : یا با عرفان یا با اسلام . اگر کس بی طرفانه و بی غرضانه کتب عرفا را مطالعه کند ، به شرط آنکه با زبان و اصطلاحات آنها آشنا باشد ، اشتباهات زیادی ممکن است بیابد ، ولی تردید هم نخواهد کرد که آنها نسبت به اسلام صمیمیت و خلوص کامل داشته اند . ما نظر سوم ( نظر بی طرف ها و نظر فوق ) را ترجیح می دهیم و معتقدیم عرفا سوء نیت نداشته اند ، در عین حال لازم است افراد متخصص و وارد در عرفان و در معارف عمیق اسلامی بی طرفانه درباره مسائل عرفانی و انطباق آنها با اسلام بحث و تحقیق نمایند . » (۳)&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;البته نظر مطهری مبنی بر کشف احتمالی خطا در نظریات عرفا مثل سایر علما به نظر منطقی است ولی این مساله بایستی با اشارات دقیق تر ایشان و اساتید ایشان مانند علامه طباطبایی و امام خمینی توضیح و تطبیق داده شود تا بهتر فهم شود . در فهم این موضوع دو نکته قابل توجه وجود دارد : یکی آنکه بنابر قول علامه حسینی ورود ایشان به جرگه عرفا عملی در اواخر عمر شریف وی رخ داد و بنابر این او در هنگام ایرادهای فوق تجربیات عمیق تر اساتید خود را در مسلک عرفان عملی مرور نکرده بود . دوم اینکه ، اشتباهات در تفاسیر عرفا به ویژه در میان عرفا و تصوف غیرشیعه یا صوفیان شیعی مذهبی که به دو دسته حقه و غیرحقه تقسیم می شوند ، بایستی جستجو شود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;تاکید علامه مطهری بر اسلامی بودن تصوف&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;همان گونه که در آغاز این بخش گفته شد ، پذیرش این نکته که عرفان اسلامی از هند ، یونان یا هرکجای دیگری گرفته شده باشد تنها فرضیه ای است که در کتب تراوشیان که در برابر فرضیه قوی تری از مکتب برآمدیان (۴) قرار می گیرد . بنابر این اگرچه تعداد زیادی فرضیه اول را پذیرفته اند ، ولی هیچگاه اکثریت ملاک حقیقت نبوده است : « و ان تطع اکثر من فی الارض یضلوک عن سبیل الله » . و به قول مطهری دلیلی مهم گرایش به این دسته می تواند هم به دلیل دشمنی آگاهانه یا ناآگاهانه آنها با اسلام و یا عناد علیه عرفان و یا دشمنی و عقده نسبت به هر دو ، که در حقیقت واحدند ، باشد . (۵)&lt;br /&gt;فرضیه دوم ( برآمدیان ) به نظر ما مساله را درست تر و منطقی تر نشان می دهد . زیرا طبق این فرضیه می توان گفت که فهم باطنی قرآن و سنت و سپس فهم وجوب اطاعت از مرشدی راهبر و دلیلی الهی در قامت استادی ربانی ، که در هر عصر و زمانه ای بایستی زنده باشد ، که آیات و احادیث متواتر این خبر را تایید نموده است را ایجاب می کرده است . عرفای اسلام که فهم باطنی را هم خود قرار دادند و به تدریج به گروهی اجتماعی بدل شده و متصوفه یا صوفیان نام گرفتند . در این کار هیچ نیازی به غیر نداشته اند ، و علت گرایش آنها به تصوف و بیان رمزگونه و عارفانه حقایق نیز ، به علت ترس از دولت های وقت نبوده است . به عبارت دیگر تقیه اجتماعی هیچگاه مطلوب عرفا و صوفیه نبوده است ، بلکه برعکس صوفیان همیشه خود را به آب و آتش انداخته اند و در برابر بلایا و مصائب با سپر توکل حرکت کرده اند . پس چه دلیلی دارد که علاقه آنها را به تصوف در اسلام ناشی از ترس آنها بدانیم . نگاه کنید به قول قاسم غنی در تاریخ تصوف که به نظر آقای مطهری :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« این مرد چیزی از عرفان و تصوف درک نکرده ، مطالعه زیاد کرده ولی چیزی نمی دانسته . ایشان اصرار دارد که مطلب را همین طور توجیه کند . اولا ایشان مدعی است ، خیال کرده یک حرف که آقای دکتر بدوی هر طرح کرد و رد کرد که اصلا عرفان اسلامی همه اش حرف های نوافلاطونیان است « یک حرف از فرنگی ها شنیده بود ، دنبال همان را گرفته » بعد می گوید از اینکه این فلسفه نوافلاطونیان در میان مسلمین آمد به شکل عرفان : « تصوف به شکلی درآمد که مورد تکفیر واقع شد و جماعتی از بزرگان صوفیه به زحمت افتادند و بعضی به قتل رسیدند و این پیشامدها سبب شد که صوفیان اسرار خود را از نامحرمان مکتوم بدارند و کلمات خود را مرموز و ذووجوه ادا کنند . ظواهر شرع را رعایت نمایند و مخصوصا درصدد برآمدند ، عرفان و تصوف را به وسیله تعبیر و تاویل با قرآن و حدیث تطبیق کنند ... » (۶)&lt;/div&gt;آنگاه ایشان به نقد این آرا پرداخته ، می فرماید :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« این حرف یک حرف نامربوطی است . اتفاقا همین که اینها در پرده گفته اند ، در عین این که مدعای خودشان را در پرده گفته اند ، از نظر ظواهر از قدمای صوفیه ، یعنی صوفیه قرن دوم ، سوم و چهارم بیشتر پرده دری کرده اند . اگر مساله اینها مساله تقیه بود ، اینها نباید حرف خودشان را زیر پرده همان چیزهایی بگویند که برحسب ظواهر شرع مکروه و مذموم است . خیلی حرف عجیبی است ، عذر بدتر از گناه که می گویند همین است . اینها در پرده حرف زده اند ! چگونه در پرده حرف زده اند ؟ همه مدعای خودشان را به صورت چیزهایی گفته اند که یا کفر است یا فسق ! این چه جور در پرده گفتن به آن منظور است ( که اهل ظاهر آنها را متهم به بی دینی نکنند ؟ ) اگر به یک زبان دیگری می گفتند که مردم اشتباه می کردند ، مثلا به جای این حرف ها کلماتی مانند وضو ، غسل ، تیمم ، رکوع و سجود می آوردند و بعد می گفتند مقصود ما از سجود فلان معناست ، از رکوع فلان معنا و از وضو ، از تیمم ... این نظریه قابل توجیه بود . اینها که از الفاظ شرعی یا از الفاظ مقدس استفاده نکرده اند . از الفاظی استفاده کرده اند که معنای ظاهری اش یا فسق است یا کفر : « دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم » می گوید دینم را باختم و خرسندم . آیا این خواسته در پرده حرف بزند که مردم عوام نفهمند ؟ خیلی حرف عجیبی است ! تعجب می کنم از این آدم که چطور چنین حرفی زده . » (۷)&lt;/div&gt;و یا این نکته به اصطلاح ملی گرایانه که :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« بعضی دیگر از این ناسیونالیست ها چشم هایشان را باز کرده اند ، خیال کرده اند که این حرف ها اختصاص دارد به شعرای ایرانی و فارسی زبان و این اصطلاحات هم فقط اصطلاح می و مغ و مغبچه است و یک دفعه افتاده اند به این که بله ، یک چیز دیگر است و آن این است که این شعرای ما در زیر سلطه عرب و اسلام ، راهی نداشتند ، چاره ای نداشتند ، آمدند این تغییرات را آورند ... ( به قول دکتر ارانی ) ... یک آقایی گفته که این شعر حافظ که می گوید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی / می خواند دوش مقامات معنوی&lt;/div&gt;چون کلمه پهلوی اشاره به زبان پهلوی دارد و مال ایرانیان قبل از اسلام است مخصوصا از آن زبان می گوید ، دارد علاقه اش را به زردشتی گری نشان می دهد و این نشانه احساسات ملی شاعر است . دکتر هروی نوشته بود اگر این طور است پس شعر بعدش هم که می گوید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;یعنی بیا که آتش موسی نمود / گل تا از درخت نکته توحید بشنوی&lt;/div&gt;این هم تمایل یهودی گری شاعر است و شعر بعدش که می گوید :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;این قصه عجب شنود از بحث واژگون / ما را بکشت یار به انفاس عیسوی&lt;/div&gt;این علامت مسیحی گری شاعر است !!! این مزخرفات یعنی چه ؟ یک حرف هایی که استعمار قرن نوزدهم توی کله ملت های اسلامی فرو کرده برای جدا کردن اینها از یکدیگر ، اینها حالا می خواهند تا هزار سال پیش هم این حرف ها را ببرند . اینها دروغ محض است . هزار دلیل تاریخی بر رد اینهاست و من در کتاب « خدمات متقابل اسلام و ایران » در این قضیه هم بحث کرده ام . » (۸)&lt;/div&gt;پس چرا عرفا و متصوفه در پرده اسرار می گفته اند ، به عبارت ما تقیه ایمانی ، و نه تقیه اجتماعی ، می کرده اند ، زیر معتقد بودند که :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;گفتگو آیین درویشی نبود / ورنه با تو ماجراها داشتیم&lt;/div&gt;به نظر علامه دو دلیل وجود دارد :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« قضیه را باید از خود عرفا بپرسیم . به عقیده من مطلب دو دلیل داشته : یکی اینکه ... شعر و ادب و فصاحت و زیبایی بیان ، خودش یک وسیله ای است برای بهتر رساندن پیام ... خود قرآن کریم از همین معنا استفاده کرده ... دیگر اینکه حرف اساسی این است که در شعرهای شبستری هم بود این معانی اساسا لفظ ندارد ، الفاظ بشر کوتاه است از افاده این معانی و تنها افرادی می توانند این معانی را درک کنند که خودشان وارد این دنیا باشند . این است که اینها تصریح می کنند که عشق قابل بیان نیست ...&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق / ما با تو نداریم سخن ، خیر و سلامت&lt;/div&gt;و یک جای دیگر صریح تر می گوید ( حافظ ) :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;سخن عشق نه آن است که آید به زبان / ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنود&lt;/div&gt;( و حتی بوعلی فیلسوف هم اگر وارد نشود نمی توانست تصوف را رد کند - که نکرد . ) ای بوعلی که از دفتر عقل ، مقامات العارفین می نویسی ، ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست ... اینها از کتاب خواندن به دست نمی آید ، از کار مرغ سحر به دست می آید : از سلوک ، از مناجات ... مرغ سحر همان روح عارف است و سحر مناجات است ...&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;صوفی از پرتو می راز نهانی دانست / گوهر هر کس از این لعل توانی دانست&lt;/div&gt;... لذا فلسفه و عقل را از این جهت که راز مطلب پی ببرد ( حافظ ) نفی می کند . » (۹)&lt;/div&gt;پس صوفیه نه از غرب و یا شرق تاثیر گرفته است و نه از سر اعتراض به سیاست سخن در پرده می گفتند . سخن اینها از بس که ژرف و عمیق بوده است تنها به گوش کمیل ها شنیده می شده و به چشم سلمان ها دیده می شده است و از همین روی کلام ایشان مشحون از معارف است و ...&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ... خود امیرالمومنین علی علیه السلام که اکثریت قریب به اتفاق اهل عرفان و تصوف سلسله های خود را به ایشان می رسانند ، کلماتشان الهام بخش معنویت و معرفت است . » (۱۰)&lt;/div&gt;سپس با نقل قولی از نیکلسن تصریح می کند که « منبع اصلی عرفان اسلامی قرآن و سنت است » (۱۱)&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« محققا ریشه و تخم تصوف در این آیات { مثلا آیات : الله نور السماوات و الارض ، هو الاول و الآخر ، لا اله الا هو ، نفخت فیه من روحی ، اینما تولوا فثم وجه الله } است و برای صوفیان اولی ، قرآن نه فقط کلام خدا بود ، بلکه وسیله تقرب به او نیز محسوب می شد . به وسیله عبادت و تعمق در قسمت های مختلف قرآن ، مخصوصا آیات مرموزی که مربوط به عروج و « معراج » است متصوفه سعی می کنند حالت صوفیانه پیغمبر را در خود ایجاد نمایند ... اصول وحدت در تصوف ، بیش از همه جا در قرآن ذکر شده و همچنین پیغمبر می گوید که خداوند می فرماید : « چون بنده من در اثر عبادت و اعمال نیک دیگر به من نزدیک شود من او را دوست خواهم داشت بالنتیجه من گوش او هستم به طوری که او به توسط من می شنود ، و چشم او هستم به طوری که به توسط من می بیند و زبان و دست او هستم به طوری که به توسط من می گوید و می گیرد . » (۱۲)&lt;/div&gt;و بدین معنا علامه مطهری اغلب فرضیه های باطل معاندین و مخالفین تصوف را باطل اعلام می کند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;تصوف حقه و غیرحقه&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;در باب تفکیک عرفا و صوفیه حقه از غیرحقه ، نخست در درس اول ، اشاره مختصری به برخی از نکات از قبیل آرایش سر و صورت و خانقاه نشینی در برابر بی توجهی به لباس خاص و خانقاه نشینی اشاره کرده و گروه دوم را برتر می شمرد - که البته دین نه با لباس و آرایش سر به وجود می آید و نه از بین می رود ، به قول جناب سلطانعلیشاه « دینی را به مویی نبسته اند » .&lt;br /&gt;پس آنگاه با طرح تفکیک مورد نظر ما در این بخش به شرح نظریه حافظ نشسته عنوان می کند که حافظ نیز :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ... صوفی را تقسیم می کند به صوفی شایسته و صوفی ناشایسته ، مثلا :&lt;br /&gt;&lt;div id="center"&gt;نقد صوفی نه همین صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد&lt;/div&gt;... این برای آن است که صوفی در نظر او دو نوع است : صوفی ای که واقعا همان عارف است ، و یک صوفی خرقه ای که در و دکان درست کرده ... » (۱۳) &lt;/div&gt;حافظ در شعر فوق در مصراع اول نقد صوفی را صافی و بی غش می داند ، یعنی همان می صافی مورد نظر در سوره واقعه ، ولی بسیاری از صوفیان را هم - البته نالایق - و یا به عبارتی درست تر ، صوفی نما می داند ، و این همان تفکیکی است که در نقد عرفان و تصوف بسیاری از منتقدان از آن غافل و به ناگزیر دچار شبهه و خلاف گویی شده اند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;عرفان و تصوف چیست ؟&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;عرفان که ، بنابر شرحی که گذشت از نظر علامه ، همان تصوف است عبارت است از :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« ... علم سیر و سلوک ... ( که در آن ) انسان کاملی ضرورتا باید همراه نوسفران باشد ، گاهی به طایر قدس و گاهی به خضر تعبیر می کنند ... ( برای رسیدن به توحید که ) البته توحیدی که از نظر عارف ، قله منیع انسانیت به شمار می رود و آخرین مقصد سیر و سلوک عارف است با توحید مردم عامی ، و حتی با توحید فیلسوف ، یعنی این که واجب الوجود یکی است نه بیشتر ، از زمین تا آسمان متفاوت است . » (۱۴)&lt;/div&gt;توحید که هدف اصلی عرفان است ، به ناگزیر با توحید « اهل قیل و قال » البته فرق دارد ، زیرا که زبان آنها و نیز اهداف صوفیه از فیلسوف و عامی متفاوت است .&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« توحید عارف ، یعنی وجود حقیقی منحصر به خداست . جز خدا هرچه هست نمود است ، نه بود . توحید عارف یعنی جز خدا هیچ نیست . (۱۵) توحید عارف یعنی طی طریق کردن و رسیدن به مرحله جز خدا هیچ ندیدن . این مرحله از توحید را مخالفان عرفا تایید نمی کنند و احیانا آن را کفر و الحاد می خوانند ، ولی عرفا معتقدند که توحید حقیقی همین است . سایر مراتب توحید خالی از شرک نیست . از نظر عرفا رسیدن به این مرحله کار عقل و اندیشه نیست ، کار دل و مجاهده و سیر و سلوک و تصفیه و تهذیب نفس است . به هر حال این بخش از عرفان ، بخش عملی عرفان است . » (۱۶)&lt;/div&gt;پس عرفان و تصوف بر دو بخش است : یکی عرفان نظری و دیگری عرفان عملی ، عرفان نظری یعنی « جهان بینی عرفانی » ، به عبارت دیگر :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« عرفا در مقابل همه مکتب های فلسفی جهان از خود یک جهان بینی خاصی دارد ، یعنی که دید خاص درباره هستی دارد که با دید هر تیپی از تیپ های فلاسفه مختلف است . این را اصطلاحا می گوییم عرفان نظری . » (۱۷)&lt;/div&gt;ولی عرفان عملی یعنی وارد شدن در سیر و سلوک تحت نظر مرشدی خضرگونه و به سوی توحید عملی ، یعنی جز خدا ندیدن حرکت کردن :&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;« عرفان عملی یعنی طریقت ، به اصطلاح سیر و سلوک انسان به سوی حقیقت ، به سوی خدا که این خودش یک نوع روان شناسی خاصی هست که لااقل به عقیده خود اینها تا کسی وارد این عوالم نباشد نمی تواند آنها را درک کند . » (۱۸)&lt;/div&gt;عرفان عملی همان تصوف است که در طریقت های معروفی و جنیدیه در سراسر ممالک اسلامی جاری است و علامه طباطبایی نیز در همین سیر و سلوک دست ارادت به بزرگان سلسله کبرویه سپرده بود و علامه مطهری بنابر اشاره علامه حسینی در لب الالباب تازه در اواخر عمر توانست گام های نخست آن را بردارد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;۱. دوره کامل آشنایی با علوم انسانی / استاد مطهری .-- قم : تبلیغات اسلامی ، ۱۳۶۲ ؛ ص ۱۸۶&lt;br /&gt;۲. دوره کامل آشنایی با علوم انسانی / استاد مطهری .-- قم : تبلیغات اسلامی ، ۱۳۶۲ ؛ ص۲و۱۹۱&lt;br /&gt;۳.  دوره کامل آشنایی با علوم انسانی / استاد مطهری .-- قم : تبلیغات اسلامی ، ۱۳۶۲ ؛ ص۳و۱۹۲&lt;br /&gt;۴. Evolutionists&lt;br /&gt;۵. دکتر پورجوادی نیز در کتاب درآمدی بر فلوطین نظر فرضیه تراوشی را در مورد تصوف اسلامی مردود می داند .&lt;br /&gt;نیز نگاه کنید :&lt;br /&gt;جامعه شناسی در ادیان / ح. ا. تنهایی ؛ در بحث فلوطین .&lt;br /&gt;جامعه شناسی فلسفی - دینی در غرب باستان / ح. ا. تنهایی ؛ ص ۱۷۰&lt;br /&gt;۶. عرفان حافظ / علامه مطهری .-- تهران : صدرا ، ۱۳۷۳ ؛  ص ۴ و ۵۳&lt;br /&gt;۷. عرفان حافظ / علامه مطهری .-- تهران : صدرا ، ۱۳۷۳ ؛ ص ۵ و ۵۴&lt;br /&gt;۸. عرفان حافظ / علامه مطهری .-- تهران : صدرا ، ۱۳۷۳ ؛ ص ۵۵&lt;br /&gt;۹. عرفان حافظ / علامه مطهری .-- تهران : صدرا ، ۱۳۷۳ ؛ ص ۸ - ۵۶&lt;br /&gt;۱۰. دوره کامل آشنایی با علوم انسانی / استاد مطهری .-- قم : تبلیغات اسلامی ، ۱۳۶۲ ؛ ص ۱۹۹&lt;br /&gt;۱۱. دوره کامل آشنایی با علوم انسانی / استاد مطهری .-- قم : تبلیغات اسلامی ، ۱۳۶۲ ؛ ص ۲۰۱&lt;br /&gt;۱۲. دوره کامل آشنایی با علوم انسانی / استاد مطهری .-- قم : تبلیغات اسلامی ، ۱۳۶۲ ؛ ص ۲۰۲&lt;br /&gt;۱۳. عرفان حافظ / علامه مطهری .-- تهران : صدرا ، ۱۳۷۳ ؛  ص ۱۱۰&lt;br /&gt;۱۴. دوره کامل آشنایی با علوم انسانی / استاد مطهری .-- قم : تبلیغات اسلامی ، ۱۳۶۲ ؛ ص ۸ و ۱۷۸&lt;br /&gt;۱۵. لیس فی الدار غیره دیار&lt;br /&gt;۱۶. دوره کامل آشنایی با علوم انسانی / استاد مطهری .-- قم : تبلیغات اسلامی ، ۱۳۶۲ ؛ ص ۱۸۸&lt;br /&gt;۱۷. دوره کامل آشنایی با علوم انسانی / استاد مطهری .-- قم : تبلیغات اسلامی ، ۱۳۶۲ ؛ ص ۸۳&lt;br /&gt;۱۸. عرفان حافظ / علامه مطهری .-- تهران : صدرا ، ۱۳۷۳ ؛  ص ۸۳&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;&lt;br /&gt;جامعه شناسی تاریخی نظریه های متفکرین مسلمان : جامعه شناسی و انسان شناسی نزد متفکرین مسلمان / دکتر ح. ا. تنهایی .-- تهران : بهمن برنا ، ۱۳۸۳ / فصل هجدهم : زمینه های اصلاح گرایی دینی در اندیشه های مطهری ؛ صص ۳۲۸ - ۳۴۱ / زیر عنوان « ۲. اصلاح در شیوه تربیت حوزه »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align:center"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115044837607132449?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115044837607132449'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115044837607132449'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/06/blog-post_115044837607132449.html' title='دفاعیه ها : تصوف و عرفان از دیدگاه علامه استاد شهید مرتضی مطهری - ۱'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115037688866476751</id><published>2006-06-15T16:37:00.000+03:30</published><updated>2006-07-10T05:17:30.913+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عارفان - مشایخ'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عارفان - همه'/><title type='text'>عارفان - مشایخ : متن اجازات صادر شده در  ۱۹ خرداد ۱۳۸۵</title><content type='html'>&lt;h1&gt;متن فرمان شیخیت جناب آقای محمد علی معروفی ملقب به صادقعلی :&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="blank" href="http://i5.tinypic.com/15d9qtx.jpg"&gt;تصویر آقای معروفی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="blank" href="http://www.savefile.com/files.php?fid=4342220"&gt;تصویر قابل پرینت&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;هو&lt;br /&gt;۱۲۱&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;۱۲ جمادی الاول ۱۴۲۷&lt;br /&gt;۱۹/ ۳ / ۱۳۸۵&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نحمده بعدد ذرات الموجودات حمدا ازلیا ابدیا سرمدیا . و الصلاه و السلام علی خیر خلقه خواجه کاینات و مصداق لولاك لما خلقت الافلاک . و سپاس خداوندی را که به ما توفیق داد پس از فیض درک « انما انت منذر » بدنبال « و لكل قوم هاد » در تکاپو باشیم .&lt;br /&gt;آنگاه توفیق داد که گوشه حبل المتین ولایت را بدست گرفته و متمسک شویم و در ذیل ولایت ۱۲ چراغ تابان ولایت به امید و انتظار « و لسوف یعطیك ربك فترضی » باشیم . در دوران غیبت كبری امام حی بینا ، وظایف شریعتی را باید از علمایی که شرایط آن را بیان فرموده اند ، اخذ کنیم و ولایت و هدایت را از کسانی که منصوص باین امر هستند ، جذب کنیم . علیهذا در این اوان که خدمت فقرای الهی و هدایت جویندگان در سلسله نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی باین بنده کمترین ملقب به &lt;span id="strong"&gt;مجذوبعلیشاه&lt;/span&gt; محول گردیده است ، برادر مکرم &lt;span id="strong"&gt;آقای محمد علی معروفی&lt;/span&gt; که مدتها عملا در محضر &lt;snap id="strong"&gt;شادروان آقای صوفی عزتعلی&lt;/snap&gt; شاگردی کرده و امتحان صدق و صفا داده اند را مأمور می نمایم که طالب صادقی که بایشان مراجعه کرد ، دست او را بگیرند و تلقین ذکر و فکر نمایند و نیز تجدید عهد هم در مورد فقرای قدیمی بر حسب مراجعه آنان ، انجام دهند و اذکار لسانی مناسب در موارد لازم به بندگان خدا تعلیم نمایند .&lt;br /&gt;اما نکته مهمی که در نظر باید بگیرند کمک به تربیت فقراست که انشاء الله با رفتار   متناسب با شرع و تقید به واجبات و اشتیاق به مستحبات ، مدل باشند و این وظیفه را عظیم شمارند و اینکه لایق این خدمت شناخته شده اند بر تواضع و فروتنی بیفزایند و بخصوص متقدمان را بر خود مقدم دارند و ایشان را به لقب &lt;span id="strong"&gt;صادقعلی&lt;/span&gt; مفتخر نمودم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تاریخ جمعه نوزدهم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و پنج&lt;br /&gt;بنده کمترین &lt;span id="strong"&gt;حاج دکتر نور علی تابنده مجذوب علیشاه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://mazaresoltani.com/farman/1.jpg" align="middle" border="1" width="650" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;متن فرمان شیخیت جناب آقای غلامعلی فرهان پور ملقب به کرمعلی :&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="blank" href="http://i3.tinypic.com/15d9s1j.jpg"&gt;تصویر آقای فرهان پور&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="blank" href="http://www.savefile.com/files.php?fid=4045334"&gt;تصویر قابل پرینت&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;هو&lt;br /&gt;۱۲۱&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;۱۲ جمادی الاول ۱۴۲۷&lt;br /&gt;۱۹/ ۳ / ۱۳۸۵&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلق الانسان علمه البیان . به نام خداوند جان آفرین / حکیم سخن در زبان آفرین&lt;br /&gt;و صلی الله علی افضل رسله و درود بر تمام انبیا و اولیای الهی سیما بر شاه ولایت علی مرتضی و بر یازده تن فرزندان او ائمه ما شیعیان . خداوند بر حسب قاعده لطف ، پیمبران را ارسال نمود و سپس ائمه اثنی عشر را مامور هدایت مردم و سكان دار کشتی نبوت و شریعت قرار داد . اقتضای قاعده لطف در غیبت امام عصر این بود که هدایت ادامه یابد زیرا « لكل قوم هاد » امام در غیبت خویش وظایف ناشی از نبوت رسول را که شریعت باشد بر عهده علمایی از شیعیان گذاشت و شرایط آنرا معین نمود . وظیفه ولایتی را به نیابت به شخص خاص و منصوص ، احاله فرمود که هر دو گروه مانند دو دست یک بدن و واجب الاحترام هستند .&lt;br /&gt;در این اوان که سلسله منصوص در سلسله عرفانی نعمت اللهی گنابادی باین بنده کمترین &lt;span id="strong"&gt;حاج دکتر نور علی تابنده&lt;/span&gt; رسیده است ، وظیفه دارم کسانی را برای هدایت تعیین نمایم . در هدایت به ولایت تبلیغ مقرر نیست بلکه فقط توضیح دادن و دستگیری است لذا برادر مکرم &lt;span id="strong"&gt;آقای غلامعلی فرهان پور&lt;/span&gt; را مامور می کنم و اجازه می دهم طالبان صادق را با تلقین ذکر و فکر هدایت کنند و کسانی را که تجدید عهد ننموده اند ، تجدید عهد را بپذیرند و احیانا بر حسب مورد ذکر لسانی تلقین کنند و توجه به مساله تربیت فقری و تادب به آداب فقری آنان بنمایند که روش و رفتار خود ایشان كماکان مدل باشد و انشاء الله این خدمت موجب قوت ایمان و ازدیاد فروتنی باشد . سابقین را بر خود مقدم دارند . ایشان را به لقب &lt;span id="strong"&gt;كرمعلی&lt;/span&gt; مفتخر ساختم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوزدهم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و پنج شمسی&lt;br /&gt;اقل العباد : &lt;span id="strong"&gt;حاج دکتر نور علی تابنده مجذوب علیشاه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://mazaresoltani.com/farman/2.jpg" align="middle" border="1" width="650" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;متن فرمان شیخیت جناب آقای خواجه گراشی ملقب به وفاعلی :&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="blank" href="http://i3.tinypic.com/15dkmt4.jpg"&gt;تصویر آقای خواجه گراشی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a target="blank" href="http://www.savefile.com/files.php?fid=5875845"&gt;تصویر قابل پرینت&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;هو&lt;br /&gt;۱۲۱&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;۱۲ جمادی الاول ۱۴۲۷&lt;br /&gt;۱۹/ ۳ / ۱۳۸۵&lt;br /&gt;                                &lt;br /&gt;بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله الذی كرم بنی آدم و الصلوه و السلام علی اشرف خلقه محمد المصطفی (ص) و علی آله الطیبین الطاهرین و اصحابه المنتجبین . و السلام علی وصیه المرتضی . و سپاس خداوندی را که دست ما را به حبل المتین ولایت متمسک ساخت و ما كنا لنهتدی لولا ان هدانا الله . بنا فرموده « لكل قوم هاد » رشته هدایت بر حسب نص تا قیام قیامت امتداد یافت . گر چه دیدگان و حواس بشر قدرت معنوی و لیاقت دیدار بشری آن امام را نداشت و بر حسب امر از دیدگان ما پنهان شد ولی قاعده لطف الهی اقتضا کرد که وظیفه بیان احکام و اعمال را به گروهی از بندگان که شرایط آنها را تعیین فرمود به وکالت واگذار کرد و وظیفه هدایت را بر حسب نص مستقر فرمود . این دو رشته مانند دو دست یک بدن و یک روح انجام وظیفه می کنند و متصدیان هر دو وظیفه مورد احترام هستند . اینک که وظیفه در سلسله نعمت اللهی گنابادی به این بنده کمترین &lt;span id="strong"&gt;حاج دکتر نور علی تابنده&lt;/span&gt; محول شده است وظیفه دارم هر کدام از متمسکین خالص واقعی به ولایت که شرایط و مقتضیات ایجاب کرد را  به وظیفه هدایت ناس و تربیت راه یافتگان مامور کنم لذا &lt;span id="strong"&gt;آقای خواجه گراشی&lt;/span&gt; برادر مکرم را  مامور ساختم که هر کجا طالب صادق و کیمیای احمر را سراغ گرفتند ، تلقین ذکر و فکر نمایند و در تادب آداب فقری و تاکید در اجرای احکام شرعی اقدام کنند انشاء الله راه یافتگان را در سلوک  الی الله معین باشند و در الفت بین مسلمین بالاخص فقرا بکوشند . ایشان را به لقب &lt;span id="strong"&gt;وفاعلی&lt;/span&gt; مفتخر ساختم که خود نشانه سلوک ایشان در مسیر &lt;span id="strong"&gt;شادروان حضرت وفاعلی&lt;/span&gt; باشد . امید است این وظیفه ، بر حالت انکسار فقری و فروتنی آدابی ایشان بیفزاید و متقدمین را محترم و برخود مقدم دارند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوزدهم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و پنج&lt;br /&gt;بنده کمترین &lt;span id="strong"&gt;حاج دکتر نور علی تابنده مجذوب علیشاه &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://mazaresoltani.com/farman/3.jpg" 1="" align="middle" border="1" width="650" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115037688866476751?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115037688866476751'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115037688866476751'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/06/blog-post_15.html' title='عارفان - مشایخ : متن اجازات صادر شده در  ۱۹ خرداد ۱۳۸۵'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-115017116196628579</id><published>2006-06-13T07:18:00.000+03:30</published><updated>2006-07-09T14:34:34.800+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عارفان - اقطاب'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عارفان - همه'/><title type='text'>عارفان - اقطاب : خطبه - بخش اول</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;هو&lt;br /&gt;۱۲۱&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;بخش اول خطبه ای است که هر صبح جمعه برای تیمن و تبرک و توسل به ارواح مقدسه ائمه اطهار علیهم السلام و اولیاء کرام و رشته اجازه سلسله نعمت اللهی خوانده می شود :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center; font-size: 20px;"&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="font-size: 20px;"&gt;باریء الخلائق اجمعین ، نحمده بعدد ذرات الموجودات حمدا ازلیا ابدیا سرمدیا ، پس از درود حق مطلق و ذات برحق صلوات زاکیات و تحیات مروحات نثار ارواح مطهره مقدسه انبیاء و اولیاء ، سیما ؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سید المرسلین و رحمة للعالمین و اشرف النبیین ، المتمکن فی مقام او ادنی ، المقرب الی الله حتی تدلی ، سیدنا فی الوجود ، صاحب لواء الحمد و المقام المحمود ، حبیب الله محمد صلی الله علیه و آله و سلم ؛&lt;br /&gt;و سر الاسرار و مشرق الانوار ، حقیقت النقطة البائیه و اصل الحیوة المائیه ، الاسم الاعظم و المظهر الاتم ، باب الله و وعاء علم الله ، مجمع علوم الانبیاء و مرجع سلاسل الاولیاء ، مظهر العجائب و مظهر الغرائب و النجم الثاقب ،  مولانا علی بن ابی طالب صلوات الله علیه ؛&lt;br /&gt;و الجوهرة القدسیه و الحوراء الانسیه ، سیدة النساء و صندوق مصاحف الاولیاء ، البتول الغذراء ، فاطمة الزهراء سلام الله علیها ؛&lt;br /&gt;و النور اللامع و الحسن الجامع ، الجمال الابین و مجلی سر حضرت ذی المن و القوس الطالع من الایمن ، ابی محمد الحسن علیه السلام ؛&lt;br /&gt;و ظهور العشق الاعلی و المتوجه بالهمة العلیاء ، مقصد العرفا‍ء و اب الاولیاء و خامس اصحاب الکساء و سید الشهداء ، سر الله الاتم و ثار الله الاعظم ، المقدس عن الشین ، ابی عبدالله الحسین علیه السلام ؛&lt;br /&gt;و سید المجردین و زین العابدین و سند الزاهدین و کاشف اسرار العرفان و انسان العین و عین الانسان ، مجمع البحرین ، المقدس عن الشین ، الامام علی بن الحسین علیه السلام ؛&lt;br /&gt;و حافظ معارج الیقین و وارث علوم المرسلین و النباء العظیم و الصراط المستقیم و کاشف حقایق البواطن و الظواهر و مجمع علوم الاوائل و الاواخر ، الامام محمد الباقر علیه السلام ؛&lt;br /&gt;و البحر المواج و السراج الوهاج ، مجدد الاسلام و ناشر دین خیر الانام ، القرآن الناطق ، الامام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام ؛&lt;br /&gt;و کلیم ایمن الامامة و شجرة طور الکرامة ، صاحب الرق المنشور و البیت المعمور و البحر المسجور ، بامر الدین قائم ، الامام موسی بن جعفر الکاظم علیه السلام ؛&lt;br /&gt;و ناشر سنة و الدین و مرجع اهل الیقین ، الانسان الاهوتی و الروح الناسوتی ، کهف النفوس القدسیه ، غوث الاقطاب الانسیه ، الکنز الغیبی و القرآن الاریبی ، صدر الوری ، بدر الدجی ، الامام علی بن موسی الرضا علیه السلام ؛&lt;br /&gt;و باب الله المفتوح و کتابه المشروح ، ظل الله الممدود ، سر اسرار الوجود ، سید الاولیاء و سند الاصفیاء ، غایة الظهور و الایجاد ، الامام التقی محمد بن علی الجواد علیه السلام ؛&lt;br /&gt;و مفتاح خزائن الوجوب و حافظ مکامن الغیوب ، الناصح الزکی و الهادی المتقی ، طیار جو الازل و الابد ، الامام النقی علی بن محمد علیه السلام ؛&lt;br /&gt;و البحر الزاخر و النور الزاهر ، عنقاء قاف القدم و الصاعد مرقات الهمم ، الموتمن العسکری الامام حسن بن علی علیه السلام ؛&lt;br /&gt;و کمال النشاة و نشات الکمال و جمال الجمع و مجمع الجمال ، سر السرائر الوهیه و کنه حقایق الربوبیه ، الاسم الاعظم و ناموس الله الاقدم ، غواص الیم الرحمانیه ، مسلک الآیة الرحیمیه ، طور تجلی الالوهیه ، بقیة الله فی الارض ، الغائب فی الاستار ظاهریه و الهادی الی الطرق الغیبیه و القائم المهدی الموتمن ، حجت بن الحسن عجل الله فرجه .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.savefile.com/files.php?fid=8834129" target="blank"&gt;دریافت فایل با اعراب&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center; font-size: 14px;"&gt;تصویر متن به خط نستعلیق&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.savefile.com/files.php?fid=6699514"&gt;&lt;img style="margin: 1px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/Khotbe.jpg" border="1" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span id="tanks"&gt;با تشکر از اخوی محترمی که خط خود را در اختیار ما قرار دادند .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-115017116196628579?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115017116196628579'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/115017116196628579'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/06/blog-post_13.html' title='عارفان - اقطاب : خطبه - بخش اول'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-114983186011971045</id><published>2006-06-09T09:12:00.000+03:30</published><updated>2006-06-10T05:43:33.713+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عرفان ، تصوف'/><title type='text'>عرفان ، تصوف : ملاحظاتی در معنای بیعت / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه</title><content type='html'>بیعت در لغت به معنی خرید و فروش است که از لغت « بیع » می آید ، منتهی یک نحوه خرید و فروش خاص . در قرآن آیه ۱۱۱ از سوره شریفه توبه به بیعت اختصاص دارد و خداوند در آن می فرماید : « ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه » ؛ خداوند جان و مال مومنین را می خرد ، و در مقابل بهای آن ، بهشت است ، که این خودش معامله ای است ؛ و در آیات دیگر قرآن از این معامله و تعهد به تجارت تعبیر شده است . مثلا در سوره صف می فرماید : « یا ایها الذین امنو هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله » (۱) ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید ، آیا شما را هدایت بکنم به تجارتی که شما را از عذاب الیم نجات بدهد ؟ ایمان به خدا و رسولش بیاورید و در راه خدا جهاد کنید . و نیز در سوره مبارکه فاطر می فرماید : « ان الذین یتلون کتاب الله و اقاموا الصلوه و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیه یرجون تجاره لن تبور » (۲) ؛ این اشخاص امیدوار به انجام تجارتی هستند که زیان ندارد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;انواع بیعت&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;این روش تمثیل در قرآن نمونه های فراوانی دارد ولی به این نکته هم باید توجه کرد که وقتی مثلی زده می شود یا چیزی را به چیز دیگری تشبیه می کنند آن دو چیز ( مشبه و مشبه به ) لازم نیست در تمام امور با هم شبیه باشند ، بلکه کلیات امر ، مورد نظر است . مثلا در قرآن « تقوی » به لباس تعبیر شده است و می فرماید : « و لباس التقوی ذلک خیر » (۳) ؛ و لباس تقوا نیکوتر است . و هم چنین زن را برای شوهر و شوهر را برای زن به منزله لباس ذکر کرده و می فرماید : « هن لبس لکم و انتم لباس لهن » (۴) ؛ شما لباس همسرانتان و آنان لباس شما هستند . یا در جای دیگر غیبت کردن را به خوردن گوشت مردار تشبیه می نماید : « ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا فکرهتموه » (۵) . بنابراین ، این روش در قرآن متداول است و نمی توان به عنوان اینکه بی معنی است که بیعت را تجارتی بدانیم و آن را معامله ای فرض کنیم ، پس می توان آن را - چنانکه بعدا ذکر خواهد شد - به عنوان ادای سوگند وفاداری تعبیر و تعریف نمود .&lt;br /&gt;در صدر اسلام مسلمانانی که در مکه به حضور حضرت پیامبر (ص) شرفیاب می شدند و ایمان می آوردند ، از آنجا که پیامبر هنوز تاسیس حکومت نکرده بود و فقط تعالیم معنوی اسلام ابلاغ شده بود ، آنان به نبوت پیغمبر تسلیم می شدند ؛ بنابراین غالب آیات قرآن که در مکه نازل شده از اینها به عنوان مومن و مسلم هر دو ذکر می کند . اما وقتی حضرت رسول به مدینه تشریف بردند - چون در آنجا حکومت تشکیل دادند - بسیاری از مردم ( مثل منافقان ) ظاهرا به حکومت تسلیم می شدند ، ولی در دل مسلمان نبودند .&lt;br /&gt;در واقع بیعتی که در مدینه از جانب پیامبر اخذ می شد غیر از بیعت مکه بود . یعنی در اینجا دو نوع بیعت وجود داشت :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف) بیعت نبویه : بیعتی بود که با آن ، شخص تسلیم اوامر حکومت می شد ، ولو اعتقاد قوی به اسلام نداشت . مثلا ممکن بود نماز نخواند یا روزه نگیرد ، ولی به حکومت تسلیم می شد ، یعنی به زبان امروز در واقع تقاضای تابعیت می کرد . قبول بیعت هم از جانب پیامبر به منزله اعطای تابعیت حکومت اسلام به متقاضی تازه مسلمان بود ، لذا در حقیقت این بیعت نبویه بود و با انجام آن و قبول اسلام ازدواج با مسلمان دیگر و ارث بردن برای او جایز می شد . در زمان حضرت رسول بدون بیعت ، اسلام هیچ کس را نمی پذیرفتند . پس از فتح مکه حتی هند جگرخواره نیز بیعت کرد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span id="strong"&gt;ب) بیعت ولویه :&lt;/span&gt; بیعت دیگر ، بیعت ایمانی بود که متفاوت از بیعت اسلامی به شمار می رفت ، و در حقیقت بیعت با جنبه ولایت پیامبر بود . یعنی کسانی که - چه در مکه و چه بعد از آن - به نبوت پیغمبر تسلیم می شدند ( و لازمه آن تسلیم شدن به حکومت پیغمبر هم بود ) با این بیعت ولویه داخل در اهل ایمان می شدند . البته گروهی در همان زمان ، نبوت پیغمبر را ملاک قرار دادند و خیال کردند که بیعت اسلامی همان ایمان آوردن است . از این رو در سوره حجرات می فرماید : « قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم » (۶) ؛ اعراب می گویند : ایمان آوردیم . بگو : ایمان نیاوردید « لم تومنوا » ، بلکه بگویید ما تسلیم شدیم . اسلام آوردیم ، و حال آن که ایمان در قلب شما وارد نشده است . از اینجا مجزا بودن اسلام و ایمان معلوم است . اسلام به منزله همان تسلیم در برابر حکومت است که با گفتن شهادتین به زبان حاصل می شود ولی ایمان مربوط به قلب است . به دنبال این مطلب در آیه ۱۷ خطاب به پیامبر می فرماید : « یمنون علیک ان اسلموا قل لا تمنوا علی اسلامکم بل الله یمن علیکم ان هداکم للایمان ان کنتم صادقین » ؛ یعنی ، ای پیامبر ، بر تو منت می گذارند که اسلام آوردند ، تو به آنها بگو : اسلام خودتان را بر من منت مگذارید ، بلکه خدا بر شما منت می گذارد که - به واسطه اسلام آوردن - شما را به ایمان هدایت کرده است . از این آیه معلوم می شود اسلام مقدمه ایمان است . یعنی ایمان بدون اسلام نمی شود ، ولی اسلام بدون ایمان ممکن است . در دنباله این آیه البته می فرماید : « ان کنتم صادقین » ؛ یعنی اگر در اسلام آوردنتان صادق باشید . نه اینکه از ترس حکومت ، اسلام آورده باشید .&lt;br /&gt;اما اینکه در قرآن در سوره نساء می فرماید : « یا ایها الذین امنوا امنو باالله و رسوله و الکتاب الذی نزل علی رسوله ... » (۷) ، این آیه خطاب به کسانی است که به مصداق آیه ۱۴ سوره حجرات « و لما یدخل الایمان فی قلوبکم ... » خود را مومن تلقی می کردند . دستوری که به آنان داده می شود توضیح آیه ۱۷ همان سوره « یمنون علیک ان اسلموا ... » است که آنها را به « ایمان » هدایت می کند ؛ البته در تفسیر این آیه و ظاهر متعارض دو کلمه امنوا [ به فتح میم ] ( ایمان آورده اید ) و امنوا [ به کسر میم ] ( ایمان بیاورید ) مفسرین نظرات مختلفی گفته اند . نزدیک ترین آنها این است که امنوا [ به کسر میم ] تاکید بر ایمان آوردن می کند ولی این معنای جزئی از حقیقت را بیان می کند . توجه به این مساله تفاوت بیعت امثال سلمان ، اباذر و ... را با منافقین یا بعضی دیگر توضیح می دهد .&lt;br /&gt;با توجه به اینکه قرآن از زیاده گویی و تکرار غیر لازم و بی جا احتراز می کند ، اگر در آیه دقت کنیم نکاتی روشن می شود :&lt;br /&gt;اولا) مخاطب این امر و دستورات کسانی هستند که از آنان به « الذین امنوا » نام برده شده است .&lt;br /&gt;ثانیا) از امریه و دستوراتی که به آنان داده شده است « امنوا بالله و رسوله و الکتاب الذی نزل ... » معلوم می شود که مخاطبین آیه ایمان واقعی نیاورده بودند یا ظاهرا ایمان سطحی داشتند و چه بسا مصداق « و لما یدخل الایمان فی قلوبکم » (۸) بودند .&lt;br /&gt;ثالثا) در آیه ۸ سوره تغابن می فرماید : « فامنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا و ... » ( به خدا و رسولش و نوری که نازل کردیم ایمان بیاورید ... ) بعضی از مفسرین کلمه « نور » در این آیه را قرآن می دانند حال آنکه ایمان به « رسول » مسلما متضمن ایمان به « کتاب » است . در آیه ۱۳۶ سوره نساء می فرماید : « امنوا بالله و رسوله و الکتاب الذی نزل علی رسوله و الکتاب الذی انزل من قبل ... » که در آن تصریح به کتاب نازل شده بر رسول کرده و سپس ایمان به کتاب موسی و عیسی علیهما السلام را هم‌ردیف ایمان به قرآن آورده است . اگر منظور از نور را قرآن بگیریم ، چون هر سه کتاب از لحاظ اینکه از ناحیه خداوند است مثل هم است ، لذا نور را  باید بر هر سه کتاب اطلاق کنیم که در آن صورت عینا تکرار آیه ۱۳۶ نساء خواهد بود . همچنین آیه ۴۴ ، سوره مائده به تورات کلمه نور را اطلاق نمی کند بلکه می فرماید : « انا انزلنا التوریه فیها هدی و نور ... » ، یعنی در تورات واقعی بارقه نوری هست که به قرآن رهنمون می شود و نیز در آیه ۱۵ سوره مائده می فرماید : « قد جائکم من الله نور و کتاب مبین » ، از طرف خدا نور و کتاب آشکاری برای شما آمد . در اینجا نور و کتاب را دو امر دانسته است .&lt;br /&gt;رابعا) بعضی دیگر از مفسرین نور را به اهل بیت تفسیر می کنند . در این تفسیر اگر منظور از اهل بیت جنبه معنوی و ولایتی باشد صحیح به نظر می رسد و لذا نور را باید « ولایت » گرفت .&lt;br /&gt;خامسا) این موارد و ایمان دوم « آمنوا بالله و ... » منطبق است با آنچه در آیات دیگر « تجاره لن تبور » آن را مصداق « تجارت » و متصف به صفت « لن تبور » ( هرگز زیان نمی کنند ) دانسته است که انعقاد معامله را بیعت گویند .&lt;br /&gt;سادسا) اینک که مشخص شد منظور از نور کتاب نیست و بعضی آن را به ولایت و ایمان تفسیر کرده اند ، با توجه و دقت به آیات مذکور و آیات ذیل بهتر می توانیم ببینیم که منظور از « نور » همین است و ما چه وظیفه ای در قبال آن داریم ؟&lt;br /&gt;الف- آیه سوره ۸ تحریم می فرماید : « یا ایها الذین امنوا توبوا الی الله توبه نصوحا ... یوم لایخزی الله النبی و الذین آمنوا معه نورهم یسعی بین ایدیهم و بایمانهم ... » ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید توبه نصوح کنید ... خداوند در روزی که پیغمبر و کسانی را که ایمان آورده اند ناراحت و مایوس نمی کند و نورشان در طرف راست و جلوی آنها می رود ... چون این نور به دنبال توبه نصوح آمده است و هم چنین با ایمان مترادف شده است می توان استنباط کرد که منظور از نور ، ایمان است .&lt;br /&gt;ب- آیه ۱۵۶ سوره اعراف می فرماید : « الذین یتبعون الرسول النبی الامی ... آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون » ، کسانی که از پیغمبر امی پیروی می کنند ... به او ایمان آورده اند و تجلیلش می نمایند و یاریش می کنند و از نوری که با اوست پیروی می کنند ، نجات یافته اند . که معلوم می شود به جنبه بشریت رسول اشاره است و این جنبه قابل ایمان و تجلیل و یاری کردن است . به دنبال این مطلب پیروی از « نوری که همراه او نازل شده است » ذکر شده است و فهمیده می شود که این نور با خود پیغمبر همراه است و با هم نازل شده است . بنابر این این نور هم قطعا همراه جنبه بشری یک بشر می باشد . از مجموع اینها مشخص می شود که نور ایمان که در وجود علی ( همراه و برادر معنوی پیغمبر ) مجسم و متجلی می گردد ، مورد نظر است .&lt;br /&gt;ج- با توجه به اینکه ایمان و ولایت در آیات دیگری توصیه شده و پیروی از آن به صورت بیعت می باشد ، لذا بیعت ولوی مورد امر و تاکید قرآن است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با این توضیحات باید توجه کرد که در زمان پیغمبر بیعت ایمانی جدای از بیعت حکومتی بود ، ولی بعد از رحلت پیغمبر بیعت ایمانی به جهت ولایت علی (ع) بود ، و هیچ یک دیگر از خلفای راشدین مدعی اخذ چنین بیعتی نبودند .&lt;br /&gt;ولی در دوران خلافت امویان و عباسیان - چون آنها غالبا از عمق ضمیر ایمان نیاورده بودند تا توجه به این نکته مهم تفاوت دو بیعت بکنند - بنابر این تصور می کردند که بیعت فقط برای حکومت است (۹) و لذا اگر متوجه می شدند که ائمه ما بیعت می گیرند ، جان آن بزرگواران در خطر می افتاد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;تداوم امر بیعت ایمانی در زمان ائمه اطهار (ع)&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;ائمه (ع) کسانی را از جانب خود ماذون به اخذ بیعت کرده بودند ، از جمله بنا بر بعضی اقوال حضرت سجاد (ع) به محمد حنیفه عموی خود اختیار داده بودند که از جانب ایشان بیعت بگیرد . این امر در تمام دوران ائمه شیعه برقرار بود و آن حضرات که بیعت ایمانی را برای مومنان واجب می دانستند ، غالبا در خفا توسط نمایندگانی بیعت می گرفتند .&lt;br /&gt;به این ترتیب می بینیم  بیعت امری است که در اسلام تشریع شده و همان طور که از آیه بیعت زنان : « اذا جاءک المومنات یبایعنک ... » (۱۰) و از آیه سابق الذکر « ان الله اشتری ... » (۱۱) برمی آید در این بیعت ها تعهد به امور دینی و خریدن جان و مال می شود ، نه چنانکه بعضی تصور کرده اند  برای جهاد و جنگ . زیرا جهاد برای زنان تحریم شده بود ، در حالی که حکم بیعت ادامه داشت ( در تاریخ اسلام حتی آنهایی که به بیعت ایمانی توجه نداشتند ، بیعت اسلامی یا بیعت حکومتی می گرفتند ) ولی نسخ آن هیچگاه نیامده است . بنابر این باید حکم بیعت هم اکنون برقرار باشد .&lt;br /&gt;گفته شد که در زمان ائمه (ع) ، خود آن بزرگواران یا نمایندگانشان بیعت می گرفتنند . در زمان امام دوازدهم خصوصیت وکلای اربعه ( نواب اربعه ) فقط این بود که واسطه ارتباط ظاهری شیعیان با امام بودند ، مثلا چون محل اقامت حضرت به آنها گفته شده بود و آن را می دانستند ، عریضه هایی را که شیعیان می نوشتند می گرفتند و به حضرت می رساندند و جواب اخذ کرده ، به صاحبش رد می کردند . این چهار نفر به هیچ وجه نه خودشان مدعی اخذ بیعت بودند و نه در کتب نوشته شده است که بیعت می گرفتند . امر اخذ بیعت در این زمان از طرف امام بر عهده شیخ جنید بغدادی بود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;اخذ بیعت در دوران غیبت&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;شرح مطلب این است که پس از زمان حضرت رضا (ع) خفقان نسبت به شیعیان تشدید شد (۱۲) و خود حضرت رضا به معروف کرخی که دربانشان بود اجازه دادند که از طرف ایشان بیعت بگیرد ، و هم چنین کسانی را که لایق دید با اجازه و اطلاع آن حضرت به جانشینی خود تعیین کند .&lt;br /&gt;معروف کرخی ، سری سقطی را تعیین کرد و به تصویب امام رساند . سری سقطی نیز این اختیار را داشت و او جنید بغدادی را تعیین کرد که در زمان امام دوازدهم این  اختیار را داشت . بعد از غیبت هم حضرت به او اجازه دادند که برای خود جانشین تعیین کند و او نیز جانشین تعیین کرد . لذا بیعت ایمانی نسخ نشد و جانشینان جنید در واقع نماینده غیرمستقیم امام می باشند که اخذ بیعت می کنند . البته تمام سلسله و رشته اجازات را اصطلاحا سلسله الاولیاء ، سلسله تصوف ، می نامند و سلاسل مختلفی هم هستند که خود را منتسب به امام می دانند ، ولی صحت این انتساب - از نظر ما شیعیان - باید مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد . زیرا سلاسلی که خود را به امام نمی رسانند در رشته اجازه شان خللی است . از آنجا که معلوم نیست همه سلاسلی که خود را به امام می رسانند در رشته اجازه شان خللی نباشد ، کسی که این مقدمات و نظریه مزبور را قبول کرد موظف می شود که در سلاسل مختلف و کسانی که خود را در این سلسله ها می دانند بررسی و تحقیق کند تا دریابد که کدام سلسله اجازه اش بدون خدشه به امام می رسد ، و آن سلسله یا سلاسلی را که احیانا اتصال به امام دارند ، مورد نظر قرار بدهد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;چگونگی اخذ بیعت&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;رسم بیعت در اسلام چنان بوده که دست با دست باید تماس می گرفت . همان طوری که هم اکنون نیز رسم است و در هر بیعتی و هر معامله ای طرفین به یکدیگر دست می دهند . در مورد زنان نیز با پوششی بر روی دست یا از طریق ظرف آبی یا با استفاده از تسبیح بیعت می گرفتند که به طور غیرمستقیم ملامسه دستان بر قرار باشد . البته در بیعت ایمانی این تماس دو دست به نحو خاصی بود . آنجا که در قرآن می فرماید : دست خدا بالای دست آنهاست ؛ « یدالله فوق ایدیهم » (۱۳) خطاب به پیغمبر است که کسانی که با تو بیعت می کنند در واقع با خدا بیعت کرده اند : « ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله » . (۱۳) منتهی خدا چون جسم و مادی نیست - که مستقیم با او بیعت شود - توسط فرستاده خود که پیغمبر و اوصیاء او باشند ، بیعت می گیرد و در واقع می خواهد بفرماید در دو دستی که به هم می رسد دست خدا هم جزء آن دست هاست . منظور از « دست خدا بالای دست شماست » همین است . و همچنین آیه حکایت از آن دارد که دست خدا بالای دست بیعت کننده است زیرا بیعت گیرنده ( پیامبر ) تمام وجودش از طرف خداست . اینکه در اخبار است که پبغمبر (ص) دست فاطمه (ع) را می بوسید در واقع دست خدا را می بوسید که همراه دست فاطمه بود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;اشتباه برخی از مستشرقان&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;قبل از اسلام بیعت ایمانی در همه ادیان الهی مرسوم بوده است ، منتهی در هر زمان به صورت خاصی بود . مثلا عیسی (ع) نزد یحیی (ع) رفت که تعمید یابد . یحیی (ع) - چون از مقامات آتیه عیسی (ع) آگاه بود - گفت که من باید به دست تو تعمید یابم . ولی عیسی (ع) در جواب فرمود که نه ، فعلا تو باید مرا تعمید بدهی . چون مقتضی زمان فعلی این است . بعد از تعمید گرفتن بر حسب دستور یحیی (ع) به ریاضت پرداخت و به پیغمبری رسید . (۱۴)&lt;br /&gt;با شرحی که گذشت کسانی که به مساله بیعت ایمانی معتقد نیستند ، بیعت را فقط حکومتی می دانند که چون فعلا منتفی است برای آن اعتباری قائل نیستند . نکته دیگر اینکه چون فهم لغت بیعت که در اصل به معنای خرید و فروش است به این مفهوم که تعهدی ایمانی است که انسان جان و مال خود را در ازای بهشت به خدا بفروشد ، بر گوش مستشرقین و اسلام شناسان سنگینی می کند از این رو بعضی از مترجمین قرآن ابا دارند از این که بیعت را به معنای مذکور بگیرند و آن را به کلمات دیگری ترجمه کرده اند که عمدتا به معنای سوگند وفاداری یا تعهد به انجام کاری است . مثلا بلاشر (۱۵) یا ادوارد مونته (۱۶) در ترجمه قرآن به زبان فرانسه آن را به "Serment d'allegeance , jurer allegeance" : یعنی سوگند وفاداری برگردانده اند و حال آنکه سوگند امری یک طرفه است ولی بیعت دو طرفه می باشد . همان طور که در قرآن خطاب به پیامبر می فرماید : « یا ایها النبی اذا جاءک المومنات یبایعنک ... » (۱۷) ؛ وقتی زنان مومنه آمدند با تو بیعت کنند ... ، در آخر آیه می فرماید : « فبایعهن و استغفر لهن الله » ، پس با آنها بیعت کن و برایشان استغفار کن . از این آیه معلوم می شود که « بیعت » طرف قبول هم دارد ، و مثل سوگند نیست که یک طرفه است . غفلت از معنای حقیقی بیعت باعث شده که حتی کسانی که در مسائل اسلامی واردند - ولی احیانا آگاه به لطایف عرفانی نیستند - مثل پرفسور حمیدالله که قرآن را به زبان فرانسه ترجمه کرده ، نیز دچار همین اشتباه بشوند و کلمه بیعت را به "Jurer fidelite" سوگند وفاداری بازگردانند . مترجمین انگلیسی قرآن نیز ظاهرا مرتکب همین اشتباه شده اند چنانکه آربری (۱۸) از تعبیر "To swear fealty" و در ترجمه پیک تال (۱۹) از "To swear allegiance" و بالاخره در ترجمه یوسف علی (۲۰) از تعبیر "Plight one's fealty" استفاده شده و همه این تعابیر کمابیش به معنای سوگند وفاداری است .&lt;br /&gt;اخیرا در بعضی کتب دیدم که لغت "initiation" را (۲۱) معادل بیعت دانسته اند . اگر چه این لغت به منزله تشریفات و آدابی است که ممکن است در « بیعت » نیز رعایت شود ( مثل طاهر بودن بدن ، یا لباس طاهر داشتن و ... ) اما با این حال با « بیعت » تفاوت دارد ، و غیر از آن است . به طور کلی شاید بتوان گفت که لغت بیعت - مانند واژه ولایت - معادل لاتین ندارد و باید عین کلمه بکار برده شود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی ها&lt;/h2&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;۱. سوره صف ، آیات ۱ - ۱۰&lt;br /&gt;۳. سوره فاطر ، آیه ۲۹ : آنان که کتاب خدا را می خوانند و نماز می گزارند و از آنچه به آنها داده ایم پنهانی و آشکارا انفاق می کنند ، امیدوار به تجارتی هستند که هرگز زیان نمی کنند .&lt;br /&gt;۳. سوره اعراف ، آیه ۲۶&lt;br /&gt;۴. سوره بقره ، آیه ۱۸۷&lt;br /&gt;۵. سوره حجرات ، آیه ۱۲ : آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد ؟ پس آن را ناخوش خواهید داشت.&lt;br /&gt;۶. سوره حجرات ، آیه ۱۴&lt;br /&gt;۷. سوره نساء ، آیه ۱۳۶ : ای کسانی که ایمان آورده اید به خدا و پیامبرش و این کتاب که بر پیامبرش نازل کرده ...&lt;br /&gt;۸. سوره حجرات ، آیه ۱۴&lt;br /&gt;۹. در قدیم - و همچنین فعلا - به کار بردن اصطلاح « بیعت » معمولا در مورد حکومت است ، چنانچه خلفا بیعت می گرفتند و هیچ نوع بیعت دیگری را جز بیعت خودشان قبول نداشتند . در این بیعت در واقع بیعت کننده تعهد می کرد که اطاعت و رعایت نظم و قانون حکومت را بکند . حکومت هم تضمین جان و مال وی را می نمود و متعهد آن می شد ؛ کما اینکه در یکی از جنگ ها بعد از آنکه مسلمانان بعضی از ولایات شام را گرفتند در آنجا بسیاری بیعت کردند و مسلمان شدند . این اشخاص خمس و زکات می دادند ، برخی دیگر نیز بر اعتقاد خود باقی مانده و ترک مسیحیت و یهودیت نگفتند و جزیه می دادند . به هر جهت ما به ازای هر دو - جزیه و دین شرعی - حفظ جان و مال بود ، چنانکه بعدا که قشون روم مجددا آمد و آن نقطه را گرفت ، مسلمانان مقاومت کردند و سپاه اسلام لشکرکشی کرده ، دوباره آن سرزمین ها را از رومیان پس گرفتند ، و حکومت آنچه را که به عنوان خمس و زکات ، مالیات شرعی و یا جزیه گرفته بود ، پس داد . برای اینکه در حفظ جان و مالشان کوتاهی کرده بود . این همان بیعت به معنای حکومتی است .&lt;br /&gt;۱۰. سوره ممتحنه ، آیه ۱۲ : اگر زنان مومن نزد تو آمدند تا بیعت کنند ...&lt;br /&gt;۱۱. سوره توبه ، آیه ۱۱۱&lt;br /&gt;۱۲. برای درک شدت این اختناق در کتاب مفاتیح الجنان آن جایی که ایام هفته را به نام ائمه هدی می نامند ، داستان مفصلی را در ملاقات یکی از شیعیان با حضرت علی النقی نقل کرده است ، به آنجا مراجعه کنید : مفاتیح الجنان / ترجمه مهدی الهی قمشه ای .-- انتشارات علمی : تهران ، ۱۳۴۲ / صص ۶ - ۹۵&lt;br /&gt;۱۳. سوره فتح ، آیه ۱۰&lt;br /&gt;۱۴. انجیل متی ، بخش ۳ ، آیات ۱۳ به بعد ؛ انجیل مرقس ، بخش ۱ ، آیات ۹ به بعد ؛ انجیل لوقا ، بخش ۳ ، آیات ۲۱ به بعد&lt;br /&gt;Blachere  Regis  .۱۵&lt;br /&gt;Montet  Edward  .۱۶&lt;br /&gt;۱۷. سوره ممتنحه ، آیه ۱۲&lt;br /&gt;Arberry .۱۸&lt;br /&gt;Pikthall  .۱۹&lt;br /&gt;Yusuf  Ali  .۲۰&lt;br /&gt;۲۱. دو تعریف از این واژه در لغتنامه لاروس به دست داده شده است :&lt;br /&gt;- در ادیان گذشته عبارت از مراسمی بود که به سبب انجام آن فرد برای شناخت پاره ای از اسرار مخفی قبولی می یافت ؛ و امروزه نیز به مراسمی اطلاق می شود که همراه با قبولی عضویت در « جوامع مخفی » انجام می گیرد .&lt;br /&gt;- عملی است که به سبب آن معرفت چیزی به کسی - که نسبت به آن بی اطلاع است - عطا می شود .&lt;br /&gt;با توجه به معانی فوق بهترین معادل برای واژه "Initiation" لغت تشرف می باشد ، نه بیعت .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;&lt;br /&gt;آشنایی با عرفان و تصوف / نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۳&lt;br /&gt;عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) شماره ۱ / گردآورنده دکتر سید مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۷۸ / صص۱۴ - ۷&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="tanks"&gt;با تشکر از اخوی محترمی که متن مقاله را در اختیار ما قرار دادند .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-114983186011971045?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/114983186011971045'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/114983186011971045'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/06/blog-post_09.html' title='عرفان ، تصوف : ملاحظاتی در معنای بیعت / حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-114981700360098226</id><published>2006-06-09T04:45:00.000+03:30</published><updated>2006-06-10T05:36:06.420+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعلانات'/><title type='text'>اعلانات : صدور اجازه دستگیری و ارشاد در سلسله</title><content type='html'>شب جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸۵ در حسینیه امیرسلیمانی تهران حضرت آقای مجذوبعلیشاه پس از تفسیر هفتگی کتاب ، ضمن بیانات کوتاهی از رحلت مشایخ اخیر سلسله حاج آقای محقق ، آقای کیمند و آقای دکتر نعمتی و شوک حاصل از آن برای فقرا و اینکه اجازات جدیدی صادر کرده اند سخن گفتند . سپس با اشاره ایشان توسط آقای کاشانی یک به یک صورت اجازه دستگیری و ارشاد برای افراد زیر را قرائت شد که هر یک آن را از دست حضرت آقای مجذوبعلیشاه دریافت نمودند . تاریخ همه فرمان ها جمعه ۱۲ جمادی الاولی ۱۴۲۷ برابر ۱۹ خرداد ۱۳۸۵ شمسی است .&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;li&gt;آقای محمد علی معروفی با لقب « صادقعلی » ساکن رشت&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;آقای غلامعلی فراهان پور با لقب « کرمعلی » ساکن همدان&lt;br /&gt;&lt;/li&gt;&lt;li&gt;آقای خواجه گراشی با لقب « وفاعلی » ساکن گراش در استان فارس&lt;/li&gt;&lt;/ul&gt;باز شدن درهای رحمت الهی را به روندگان و جویندگان راه خدا تبریک عرض می کنیم .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-114981700360098226?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/114981700360098226'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/114981700360098226'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/06/blog-post.html' title='اعلانات : صدور اجازه دستگیری و ارشاد در سلسله'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-114895480111836665</id><published>2006-05-30T05:31:00.000+03:30</published><updated>2006-12-01T07:53:10.223+03:30</updated><title type='text'>IMGs</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/Bullet.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/Bullet.gif" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/bwrasid.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/bwrasid.gif" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/dheadps.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/dheadps.gif" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/dindex.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/dindex.gif" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/dserchkey.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/dserchkey.gif" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/head.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/head.gif" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/index.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/index.gif" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/lwrapper.0.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/lwrapper.0.gif" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/rwrapper.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/rwrapper.gif" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/sidebar.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/sidebar.gif" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/sidebarh.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/sidebarh.gif" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/1600/Tick.gif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://photos1.blogger.com/blogger/34/1829/400/Tick.gif" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-114895480111836665?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/114895480111836665'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/114895480111836665'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/05/imgs.html' title='IMGs'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-114846351186534778</id><published>2006-05-24T12:34:00.000+03:30</published><updated>2006-05-30T07:31:17.446+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عارفان - اقطاب'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عارفان - همه'/><title type='text'>عارفان - اقطاب : تابنده ، سلطانحسین ( رضاعلیشاه ) ، ۱۲۹۳ - ۱۳۷۱</title><content type='html'>&lt;span id="strong"&gt;جناب حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه قطب سی و هفتم سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاه گنابادی&lt;/span&gt; .&lt;br /&gt;نام ایشان سلطانحسین و ملقب به میرزا فضل الله ؛ فرزند جناب حاج شیخ محمد حسن صالحعلیشاه ، در طلوع آفتاب روز ۲۸ ذیحجه ۱۳۳۲ مطابق ۲۵ آبان ۱۲۹۳ و برابر ۱۷ نوامبر ۱۹۱۴ میلادی - پنج سال پس از شهادت جناب سلطانعلیشاه - از صبیه مرحوم آقای ملا محمد صدالعلماء در خاندان علم و عرفان از طایفه بیچاره در بیدخت گناباد متولد شد . پنج سال اول عمر در زمان حیات و ارشاد جد بزرگوارش جناب نورعلیشاه بود و تحت تعلیم و تربیت مستقیم و عنایت ایشان قرار داشت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;تحصیلات :&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;پس از یادگیری خواندن و نوشتن ، از سن هفت سالگی مشغول آموختن ادبیات فارسی و عربی نزد پدر بزرگوار و اساتید محلی شد . سپس به فراگیری معانی و بیان پرداخت (۱) . دروس فقه و اصول و فلسفه و منطق و کتب مهم در این علوم مثل « معالم الاصول » و « شرایع » و « شرح لمعه » در فقه و اصول و « شرح منظومه حکمت و منطق » مرحوم حاج ملا هادی سبزواری را در خدمت پدر تعلیم یافت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ورود در تصوف :&lt;br /&gt;نحوه طلب و تشرف به فقر ایشان چنین است : از سال ۱۳۴۷ قمری قریب به دو سال حضور پدر خود جناب صالحعلیشاه با گریه و زاری اظهار طلب می نمود ولی قبول نمی کردند و حتی یک روز که روی پای وی افتاده و گریه کرد ، جنابش ایشان را کنار زده و ممانعت نمودند . تا اینکه در سفری که آقای حاج شیخ عبدالله حائری رحمتعلیشاه ( شیخ سلسله ) و آقای حاج سید جواد عرفانی معروف به حاجی عمواوغلی همراه ایشان به بیدخت رفتند ، آقای رحمتعلیشاه را شفیع قرار داده ، تقاضا کردند که وساطت کنند . آقای رحمتعلیشاه در جواب گفتند که « بسیار خوب ، ولی باید هرچه می گوییم شما قبول کنید . » وقتی جناب صالحعلیشاه بیرون آمدند ، روی پای ایشان افتاده مجددا تقاضای تشرف نمود ، ولی آنجناب نپذیرفته گفتند : بنشینید . آقای رحمتعلیشاه نیز گفتند : بروید بنشینید . اما ایشان به همین حال اصرار باقی ماند ، تا اینکه جناب صالحعلیشاه پای خود را کشیده و ایشان را کنار زدند . آقای رحمتعلیشاه پس از خاتمه ماجرا به ایشان گفتند : شما که قرار بود حرف من را گوش کنید و وقتی گفتم بلند شوید ، باید بلند می شدید و فعلا من هم وساطت نمی کنم . آن روز که سه شنبه بود گذشت و روز بعد که جناب صالحعلیشاه به حمام می رفتند ، به حاج سید جواد عرفانی که قرار بود در حمام در خدمت جناب صالحعیشاه باشد گفت شما واسطه شوید ، شاید قبول کنند . وی نیز در حمام موضوع را با ایشان در میان گذاشته بود و بالاخره ایشان راضی شده و گفته بودند : بروید با آقای حاج شیخ ( رحمتعلیشاه ) مذاکره کنید و تاریخ را ایشان معلوم کنند . دیگران که در آنجا حاضر بودند از این خبر خوشحال شده و روز جمعه را پیشنهاد کردند ، اما آقای رحمتعلیشاه گفتند : روز جمعه دیر است و بهتر است فردا که شب جمعه است ، مشرف شود . بدین ترتیب ایشان در شب جمعه ۱۰ ربیع الثانی ۱۳۴۹ برابر ۱۳ شهریور ۱۳۰۹ به دلالت آقای حاج ملا عبدالله صدرالاشراف و در حضور آقای حاج شیخ عبدالله حائری رحمتعلیشاه به دست جناب صالحعلیشاه توبه کرده و رسما وارد سلوک الی الله گردید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون اساتید محلی ، روحیه تحقیق و فراگیری علم را در ایشان اقناع نمی کردند ، در سال ۱۳۱۰ شمسی ( ۱۳۵۱ قمری ) به دستور جناب صالحعلیشاه برای تکمیل تحصیلات به اصفهان که در آن ایام مجمع اساتید علوم عقلی و نقلی بود سفر کرد . خود جناب صالحعلیشاه نیز چند سالی در اصفهان تحصیل علوم دینی کرده و اطلاع کافی از آن شهر و مدارس و محافل علمیش داشتند و حتی توصیه به استفاده بیشتر از بعضی حضرات علما که قبلا خودشان آشنایی داشتند می کردند .&lt;br /&gt;در اصفهان در مدرسه صدر که از مدارس مهم علوم دینی در آن دوران بود و جناب صالحعلیشاه نیز در دوران تحصیل در همانجا ساکن بودند ، ساکن شد . البته پدر بزرگوارشان آنی از تربیت ایشان غافل نبوده و طی مکاتباتی (۲) دستورات لازم در کیفیت سلوک الی الله و نحوه معاشرت با مردم خصوصا آقایان علما را به ایشان ابلاغ می کردند و ایشان نیز هر روز یکبار گزارشی از وضع خود خدمت ایشان ارسال می داشت . (۳)&lt;br /&gt;در این دوران در علوم عقلی کتاب « الاشارات و التنبیهات » ابن سینا را که مشهورترین کتاب در حکمت مشاء است نزد مرحوم آقای شیخ محمد حکیم خراسانی گنابادی (۴) ، کتاب جامع و مشکل « اسفار » ملاصدرای شیرازی را نزد آقا شیخ محمود مفید ؛ در علوم نقلی و درس خارج فقه و اصول « شرح مکاسب » را نزد آیت الله حاج آقا رحیم ارباب و « فرائد الاصول » را نزد مرحوم آیت الله سید مرتضی خراسانی معروف به جارچی ، « کفایه الاصول » را نزد مرحوم آیت الله سید محمد نجف آبادی ، همچنین « قوانین » را نزد مرحوم حکیم خراسانی گنابادی و غیرهم آموخت . در عرفان نظری نیز « فصوص الحکم » شیخ اکبر محی الدین بن عربی را نزد مرحوم آقا شیخ اسدالله ایزدگشسب (۵) تلمذ نمود . غیر از علوم مذکور ، هیات و ریاضیات و طب سنتی و علوم غریبه را نیز در آنجا نزد اساتید فن و بعضا مرحوم ایزدگشسب فراگرفت . حتی یکی از دوستان و معاشرین ایشان در آن دوره که بعدا طبیب متخصصی در اصفهان شدند ، نقل کرده اند که ایشان به وی برخی مقدمات علوم دینی را آموخته و در عوض وی مقدمات زبان فرانسه به ایشان درس می داده است .&lt;br /&gt;همچنین در اصفهان موفق به اخذ اجازه روایت از آقایان آیت الله حاج سید مهدی درچه ای و آیت الله حاج شیخ محمد رضا مسجد شاهی اصفهانی و آیت الله حاج سید محمد نجف آبادی اصفهانی شدند که متن اجازاتشان موجود است و حضرات آقایان فضل و کمال علمی و مراتب تقوی و ورع ایشان را می ستودند .&lt;br /&gt;تحصیل ایشان در اصفهان حدود پنج سال طول کشید و در این مدت وظایف دینی و تهذیب نفس و دستورات طریقتی از قبیل تهجد و بیداری شب و گرفتن روزه های مستحب را بر همه چیز مقدم می داشت .&lt;br /&gt;سرانجام چون از آموختن علوم حوزوی سیراب شد به تهران آمد . در ابتدا در حجره ای در مدرسه سپهسالار ( شهید مطهری فعلی ) ساکن و وارد دانشکده معقول و منقول شد و همزمان در دانشسرای عالی نیز مشغول تحصیل گردید .&lt;br /&gt;مزیت تحصیلات دانشگاهی برای ایشان این بود که در آن زمان علوم جدید غربی در حال نفوذ کامل در ایران و سایر کشورهای اسلامی بود و طبعا جذابیتی خاص برای عده ای که ایران را در مقایسه با کشورهای غربی عقب مانده می دانستند داشت که معتقد بودند راه نجات کنار گذاشتن دین و رو به غرب کردن است . ایشان که در دوره چنین بحرانی به سر می برد ، کاملا آگاه بود که در مقام یک عارف و عالم مسلمان باید عالم به زمانه بود تا بتوان سخن غیر را فهمید و از اسلام و عرفان و معنویت آن در مقابل هجومی که تمدن غربی بر فرهنگ و تمدن اسلامی ممکن بود وارد آورد ، دفاع کرد . از طرف دیگر گروهی از بزرگان مسلمان که متوجه قدرت تهاجمی و ماهیت تمدن غربی و علوم جدید نبودند ، باید متذکر این معنی می شدند که نمی توان چشم و گوش بسته و با ناآگاهی در مقابل وضعیت جدید جهان رفتار کرد و سر در لاک خود فرو برد . (۶) بنابر این بهتر این بود که وارد دانشگاه و تحصیلات دانشگاهی شود که مرکز علوم و تمدن جدید بود .&lt;br /&gt;دانشکده معقول و منقول در حقیقت حد واسط میان حوزه و دانشگاه و دانشسرای عالی مرکز تعلیم علوم جدید بود ، بنابر این ایشان در هر دو مشغول به تحصیل شد . در دانشکده معقول و منقول نزد اساتید محترم آقایان حاج سید محمد کاظم عصار و حاج سید محمد مشکوه و حاج میرزا مهدی آشتیانی و در دانشسرای عالی نزد اساتید مشهور آن زمان دوره لیسانس را به پایان برد و در سال ۱۳۱۸ شمسی با درجه عالی فارغ التحصیل شد . رساله پایان نامه دانشکده معقول و منقول ایشان در موضوع « سیر تکاملی و حرکت جوهریه » و رساله پایان نامه دانشسرای عالی را تحت عنوان « فلسفه فلوطین : رئیس افلاطونیان اخیر » نوشتند که هر دو ، مورد تحسین و تمجید اساتید قرار گرفت و با درجه عالی تصویب شد .&lt;br /&gt;ایشان پنج سال در تهران به تحصیلات دانشگاهی گذراند . در این ایام ازدواج کرده و ضمن اشتغال به امور علمی به منظور کسب معاش به تدریس نیز می پرداخت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;سفرها و ملاقات با علمای اعلام :&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;پس از اتمام تحصیلات و سکونت چند ساله در تهران در سال ۱۳۲۱ ( ۱۳۶۱ قمری ) با امر جناب صالحعلیشاه همراه با خانواده به بیدخت بازگشت و تحت تربیت مستقیم سلوکی ایشان قرار گرفت . از آن پس همیشه در خدمت والد صوری و معنوی و راهنما و دلیل راه خویش بود و لحظه ای دست از متابعت بر نمی داشت تا تعلیم عشق و عرفان یابد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از چندی شور و شوق زیارت قبور متبرکه ائمه اطهار و تحقیق و سیر آفاق و انفس که از صفات خاصه ایشان بود ، ایشان را بر آن داشت که با اجازه جناب صالحعلیشاه راهی اولین سفر خارج از کشور شود و تحقیق در ملل و نحل کند .&lt;br /&gt;در ۹ دی ماه ۱۳۲۴ ( ۲۴ محرم ۱۳۶۵ ) به همراه عده ای سفری به عتبات عالیات نموده ، به زیارت مرقد مطهره ائمه اطهار (ع) مشرف گردید . ضمنا به ملاقات حضرات علمای اعلام و مراجع تقلید آیت الله سید هبه الدین شهرستانی ، آیت الله حاج آقا حسین قمی ، آیت الله حاج شیخ عبدالکریم زنجانی ، آیت الله حاج شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء ، آیت الله حاج سید محسن حکیم ، حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی و آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی موفق شد و مورد احترام آنان قرار گرفت . سپس برای زیارت اماکن مقدسه و دیدن مراکز علمی و دینی و سیاحتی به سوریه ، لبنان ، مصر ، فلسطین رفت و از راه بصره به ایران مراجعت کرد و در ۲۸ اسفند ۱۳۲۴ ( ۱۴ ربیع الثانی ۱۳۶۵ ) وارد تهران شد و پس از توفق کوتاهی به گناباد بازگشت . (۷)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دریافت اجازه دستگیری و ارشاد :&lt;br /&gt;پس از استقرار کامل در بیدخت و طی کردن مراتب سلوک ، از طرف جناب صالحعلیشاه فرمان اجازه اقامه جماعت و تعلیم اوراد و اذکار لسانی به تاریخ ۱۵ شعبان ۱۳۶۹ و در تاریخ ۱۱ ذیقعده همان سال اجازه دستگیری طالبان طریق هدی و تلقین ذکر و فکر و هدایت سالکان با لقب « رضاعلی » برای ایشان صادر شد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه روز پس از صدور اجازه دستگیری ، به امر جناب صالحعلیشاه به قصد تشرف به حج و طواف خانه خدا عازم مکه شدند . (۸) این سفر در ۵ شهریور ۱۳۲۹ ( ۱۳ ذیقعده ۱۳۶۹ ) آغاز شد . در این سفر ایشان طبق سیره مرضیه خود علاوه بر سیر آفاق و انجام عمل واجب حج ، سیر انفس و ملاقات با بزرگان دین و علما نیز می کردند . و طبق دستور جناب صالحعلیشاه موفق به سه روز اعتکاف در مسجد الحرام شدند . پس از انجام مناسک حج و زیارت روضه نبوی و قبور متبرکه بقیع و سایر مقابر ، به سوریه و لبنان و مصر و اردن و فلسطین رفتند و پس از تشرف به بیت المقدس و سایر اماکن مقدسه و ملاقات با علما و بزرگان به سوی عراق حرکت کردند . در عراق موفق به زیارت عتبات مقدسه و ملاقات با مراجع تقلید ، آیت الله حاج شیخ عبدالکریم زنجانی ، آیت الله آل کاشف الغطاء ، آیت الله آقا سید محمود شاهرودی و آیت الله میرزا عبدالهادی شیرازی شدند .&lt;br /&gt;در نجف اشرف طی اجازه نامه مورخه ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۷۰ پس از امتحان و پرسش بعضی مسائل غامض فقهی و اصولی از طرف آیت الله آل کاشف الغطاء موفق به اخذ درجه اجتهاد شدند .&lt;br /&gt;در بازگشت به ایران هم در قم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی به ملاقات ایشان آمدند و ایشان نیز به بازدید معظم له رفتند و از کتابخانه بزرگشان دیدن کردند . سپس به ملاقات علمای اعلام آیت الله فیض ، آیت الله صدر اصفهانی و آیت الله خوانساری رفتند و مورد لطف ایشان قرار گرفتند . این سفر در ۲۵ بهمن ۱۳۲۹ ( ۷ جمادی الاولی ۱۳۷۰ ) با بازگشت به بیدخت ختم شد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از آن جناب صالحعیشاه با مشاهده کمالات صوری و معنوی ایشان برخی از امور و وظایف فقری از جمله پاسخ به بعضی مراسلات را بتدریج به ایشان محول نمودند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اسفند سال ۱۳۳۲ ( رجب ۱۳۷۳ ) عوارض پروستات در جناب صالحعلیشاه پیدا شده و شدت یافت ، که برای مداوا ابتدا به تربت حیدریه و سپس به سفارش پزشکان به تهران رفتند . در تهران نیز پزشکان و دوستان اصرار کردند که برای معالجه به خارج مسافرت کنند ، ولی راضی نمی شدند . ولی بالاخره در ۲۶ فروردین ۱۳۳۳ ( ۱۱ شعبان ۱۳۷۳ ) به طرف ژنو حرکت کردند . (۹) در این سفر جناب رضاعلیشاه به خواهش خود در همان بیمارستان محل معالجه جناب صالحعلیشاه سکونت داشتند . در این مدت که به دلیل مدت معالجه طولانی شد ، به دستور جناب صالحعلیشاه بازدیدهای مذهبی را انجام می دادند . مثل بازدید از وان نوتن کنسول هلند که از روسای سلسله چشتیه و برای عیادت ایشان آمده بود ، یا شیخ مصطفی رئیس سلسله شاذلیه در پاریس که اظهار طلب نیز می کرد . این سفر پس از سه ماه در ۱۳ تیر ۱۳۳۳ ( ۳ ذیقعده ۱۳۷۳ ) با مراجعت به تهران به پایان رسید .&lt;br /&gt;به دلیل اشتیاق جناب صالحعلیشاه به زیارت عتبات عالیات ، پس از چند ماه توفق در خدمت ایشان برای زیارت عتبات حرکت کرده و پس از آن سفر را به سوی سوریه و لبنان ادامه دادند و به ایران بازگشتند .&lt;br /&gt;در ۲۲ شهریور ۱۳۳۶ ( ۱۸ صفر ۱۳۷۷ ) ایشان در پی خواهش های مکرر آقای حاج ابوالفضل حاذقی از برادران ایمانی که نماینده فرهنگی ایران در افغانستان بود ، عازم افغانستان و سپس پاکستان شدند و قصد هندوستان نیز داشتند ولی میسر نشد و در ۱۹ آبان ۱۳۳۶ ( ۱۷ ربیع الثانی ۱۳۷۷ ) به ایران مراجعت کردند . (۱۰)&lt;br /&gt;در ۱۳۳۹ ( ۱۳۸۰ قمری ) جناب صالحعلیشاه برای انجام عمره مفرده عازم مکه شدند و ایشان همراه چند نفر دیگر از فقرای نزدیک در خدمت وی بودند . در آنجا با آقای شیخ العراقین بیات و آقای حاج میرزا عبدالله سعید تهرانی که از علمای مهم و معروف بودند ، ملاقات کردند . در ۲۷ رجب نیز در مدینه با آقای حاج شیخ بهاء الدین نوری از علمای جلیل تهران ملاقات کردند . پس از آن به اردن و از اردن به عتبات مشرف شدند . در کاظمین آیت الله آقای شیخ محمد خالصی به دیدن ایشان آمده بسیار محبت کردند و جناب صالحعلیشاه نیز به اتفاق جناب رضاعلیشاه به بازدید معظم له رفتند . در نجف هم با آیت الله سید محسن حکیم و آیت الله حاج سید ابوالقاسم خوئی ملاقات کرده مورد احترام قرار گرفتند .&lt;br /&gt;در سال ۱۳۴۲ ( ۱۳۸۲ قمری ) نیز با اجازه جناب صالحعلیشاه به مکه معظمه برای حج تمتع مشرف شدند و پس از زیارت روضه نبوی و ائمه اطهار (ع) بقیع و حرم حضرت زینت (س) در دمشق و رفتن به اردن و بیروت ، در محرم ۱۳۸۳ به تهران مراجعت کردند .&lt;br /&gt;همچنین در سفر اردیبهشت ۱۳۴۴ ( محرم ۱۳۸۵ ) جناب صالحعلیشاه به زیارت عتبات مقدسه عراق همراه ایشان بوده و در آنجا در مراسم عزاداری خامس آل عبا شرکت کردند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اوایل سال ۱۳۴۵ شمسی جناب صالحعلیشاه غالبا کسالت داشتند و وضع جسمانی ایشان رو به ضعف بود و سرانجام در ساعت سه و نیم پس از نیمه شب پنجشنبه ۹ ربیع الثانی ۱۳۸۶ مطابق ۶ مرداد ۱۳۴۵ و برابر ۲۸ ژوئیه ۱۹۶۶ رحلت کردند .&lt;br /&gt;در دومین شب رحلت جناب صالحعلیشاه فرمان جانشینی جناب حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه که در ذیقعده ۱۳۷۹ نوشته شده بود ، خوانده شد و ایشان عهده دار مسند ارشاد و قطبیت سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی شدند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;سکونت در تهران :&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;جنابش در ۱۸ اسفند ۱۳۵۷ بر اثر شدت بیماری قلبی که از مدت ها قبل ایشان را رنج می داد ، ابتدا به طرف مشهد حرکت کرده و بعد از چند روز عازم تهران شدند و چند ماه در تهران سکونت کردند . در این مدت ضمن معالجه برای ملاقات مراجع تقلید و حضرات آیات عظام به قم مشرف شدند و با امام خمینی نیز دیدار کردند . در آن ملاقات مذاکراتی درباره انقلاب انجام شد و حضرت امام اظهار لطف و تایید کامل نسبت به معظم له و طریقه ایشان نمودند . در ادامه معالجات در ۲۸ مهر ۱۳۵۸ به اروپا تشریف بردند . (۱۱) و در انتهای سفر نیز موفق به زیارت خانه خدا شدند . سپس از آنجا به منظور دیدار فقرای ساکن هند و قبور متبرکه آنجا (۱۲) و همچنین معالجه به طریق طب سنتی که اعتقاد کامل به آن داشتند ، به هندوستان رفتند و در ۳۰ اسفند ۱۳۵۸ به تهران بازگشتند . این سفر تقریبا پنج ماه به طول کشید .&lt;br /&gt;سکونت ایشان در تهران که در ابتدا قرار بود موقتی باشد ، به موجب مشکلاتی از قبیل بیماری و تشخیص اطبا مبنی بر خطرناک بودن بیماری ایشان و اینکه باید تحت نظارت دائمی اطبا باشند ، و همچنین تقاضاهای مکرر برادران تهرانی و بستگانشان که در تهران سکونت داشتند به استقرار دائمی مبدل شد و قریب ۱۴ سال در غربت از مسکن مالوف خویش بیدخت ، که به دنبال پدر بزرگوار آنجا را آباد کرده و دارالارشاد ایشان بود و مزار سلطانی که همچون پدر بزرگوارشان خود را مفتخر به خدمت در آنجا می دانستند ، به سر بردند و در تهران سکونت گزیدند . ولی در این سال ها نیز تقریبا به همان سنت دیرینه خود در بیدخت رفتار می کردند . به این نحو که ثلث آخر شب را بیدار و به راز و نیاز به درگاه بی نیاز و قرائت قرآن می پرداختند . و سپس صبحانه مختصری میل می کردند و پس از عبادت سحری همه روزه اول وقت در منزل شخصی به ملاقات با اخوان و دوستان و سایر مراجعین و پاسخگویی سوالات و رفع مشکلات و حاجات آنان مشغول بودند .&lt;br /&gt;بعد از ملاقات عمومی روزانه ، اوقات را به مکاتبات و پاسخ نامه های فراوان و گاه دید و بازدید برادان و دوستان و رسیدگی به احوال برادرانی که به علت ناتوانی امکان شرکت در مجالس فقری را نداشتند و یا آشنایانی که مبتلا به کسالت و یا گرفتاری های دیگر شده بودند مصروف داشته و غالبا دستورات لازم برای رسیدگی به احوالشان می دادند و دلجویی می کردند . بعد از ظهر هم اندکی استراحت فرموده به ادامه مکاتبات و دید و بازدید و یا مطالعه و تحقیق علمی می پرداختند .&lt;br /&gt;شب های دوشنبه و جمعه و صبح های جمعه نیز در مجلس فقری واقع در حسینیه حائری و پس از تجدید بنای حسینیه امیرسلیمانی ، در آنجا حضور می یافتند . در مراسم دینی اعم از ایام عزاداری محرم و صفر و ایام شهادت حضرت علی بن ابی طالب (ع) و یا اعیاد دینی و مذاهبی در مجالس منعقده حضور می یافتند و بیاناتی می کردند . شب های جمعه کتاب « صالحیه » تالیف جناب نورعلیشاه را تفسیر می کردند . در سایر مجالس فقری نیز گاه به تناسب بیاناتی می نمودند . صبح های جمعه هم تا قبل از شدت کسالت جسمانی - در دو سال آخر حیات - به حرم مطهر حضرت عبدالعظیم مشرف و سپس به زیارت مقبره متبرکه جناب سعادتعلیشاه و نورعلیشاه گنابادی در صحن امامزاده حمزه (۱۳) حاضر و پس از مجلس روضه خوانی و مناجات برای شرکت در مجلس صبح جمعه عازم می شدند .&lt;br /&gt;در خلال ایام اقامت در تهران بنابر تقاضای فقرای شهرستان ها و خارج از کشور ، سفرهای متعددی کردند و تا اواخر حیات حتی با ضعف کامل جسمانی ، مشکلات سفر را به جان می خریدند تا به خواهش و اشتیاق زیارت برادران ایمانی اجابت کنند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;رحلت :&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;جناب رضاعلیشاه در چند سال آخر حیات صوری دچار ضعف بنیه شدید گشته و از بیماری های مختلفی که برخی از آنها مزمن شده و از کودکی مبتلا بودند ، رنج می بردند ولی عموما با روی خوش و چهره بشاش با اشخاص روبرو می شدند و حاضر نبودند خواهش پزشکان و دوستان را مبنی بر اینکه مدت زمانی استراحت کرده و با تعطیل کردن رسیدگی به امور فقرا برای استراحت به نقطه ای بروند ، بپذیرند . حتی در اوقاتی که مقارن با موشک باران تهران بود باز هم اصرار دوستان را مبنی بر ترک تهران و سکونت موقتی در جایی امن را نپذیرفتند .&lt;br /&gt;آن بزرگوار در این ایام غالبا کسالت داشتند و دیگر هیچگاه وضع جسمانیشان به حالت سابق بازنگشت . لذا بر اثر تشدید بیماری قلبی یکبار در سال ۱۳۶۹ و بار دیگر در سال ۱۳۷۰ در بیمارستان بستری شدند و غالبا ضعیف و مریض بودند ، ولی به روی خود نمی آوردند و حتی مجبور شدند عصا که هیچگاه دوست نداشتند از آن استفاده کنند ، به دست گیرند . ولی به محض اندکی بهبودی در اجتماع فقرا شرکت کرده و برای دیدن آنان مسافرت می نمودند .&lt;br /&gt;از اواخر سال ۱۳۷۰ و از اوایل ۱۳۷۱ شمسی وضع ایشان چنان شده بود که گویی دیگر تعلقی به حیات مادی ندارند . رفتار و گفتارشان حاکی از رحلت قریب الوقوع ایشان بود و گاه به ایما و اشاره به دیگران نیز خبر می دادند . مثلا پس از ماه مبارک سال ۱۴۱۲ قمری وقتی مسوول وصول فطریه صورت مربوطه را حضورشان تقدیم و عرض کرد بقیه صورت حساب را بعدا تقدیم می کنم ، ایشان فرمودند : « این آخرین فطریه ای است که از شما می گیرم ، از من دیگر گذشت ؛ بعد از من هر که باشد خودش از شما خواهد گرفت . »‌ در صبح آخرین جمعه ای هم که قبل از اتمام سال ۱۳۷۰ به زیارت حضرت عبدالعظیم رفتند در بقعه متبرکه سعادتیه نوریه به حالت خداحافظی خطاب به حاضرین گفتند : در حیات و مماتم به یاد من باشید . سپس فرمودند : بعد از من دیگری است به او رجوع کنید . در مراسم سال نو ۱۳۷۱ شمسی نیز در ضمن بیانات خویش بر اثر ناگواری حوادث پیش آمده در آن سال چند بار تکرار کردند که : « ای سال برنگردی ، صد سال برنگردی . » و سپس این بیت را خواندند : اگر جستم از دست این تیرزن / من و کنج ویرانه و پیرزن&lt;br /&gt;معظم له در روز شنبه دوم خرداد ۱۳۷۱ برابر ۲۰ ذیقعده ۱۴۱۲ همراه با چند تن از اعضای خانواده و دوستان به قصد خداحافظی ابدی از عده ای از فقرای داخل و خارج از کشور عازم دوبی شدند و پس از حدود ده روز توقف به شیراز رفتند و از طریق اصفهان و قم در ۲۴ خرداد به تهران بازگشتند . در این سفر نیز با کنایه و اشاره از دوستان خویش خداحافظی کردند ، از جمله به یکی از آقایان اطبای متخصص که از دوستان قدیمی ایشان بود ، فرمودند : « ما باید برویم و برای همیشه خداحافظ . » در بازگشت از این سفر حالت قطع علاقه به حیات صوری در ایشان بیش از پیش شد ، به نحوی که دیگر کاملا در گفتار و کردارشان واضح بود . کمتر سخن می گفتند و بیشتر متمایل به سکوت بودند و در خلوت به سر می بردند و توجهی به آنچه در اطرافشان می گذشت نداشتند .&lt;br /&gt;در این اوقات در خاتمه مراسم عزاداری ایام محرم به حسینیه تشریف آوردند و ضمن یکی سخنرانی پانزده دقیقه ای با تشکر از خدمه و آقایان وعاظ از آنان خداحافظی کردند . در روز اربعین نیز که مراسم عزاداری در خانه شخصی ایشان برگزار شد ، ساکت و بسیار ضعیف بودند ، غالبا به نقطه ای خیره می شدند ، گویی اصلا توجهی به امور پیرامون خود ندارند و با حرکات چشم و تکان دادن سر با حاضرین مواجه می شدند . به نحوی که واعظ محترم مجلس در انتهای روضه اظهار داشت که تا کنون ایشان را چنین بدحال ندیده است . و همگی از رفتار عجیبشان متحیر بودند . گویی در دنیا نیستند و مشتاق اند که هرچه زودتر پرواز به کوی دوست کنند .&lt;br /&gt;وضع ناگوار ایشان به همین ترتیب وخیم تر می شد تا اینکه در بعد از ظهر روز پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۷۱ بر اثر وخامت احوال ، آن بزرگوار را در بیمارستان بستری کرده و پس از معایناتی به بخش مراقبت های ویژه قلبی منتقل نمودند . در حالی که دفعات قبل برای رفتن به بیمارستان مخالفت می کردند ، این بار بالاخره تسلیم پزشکان شدند . بستری شدن ایشان در بیمارستان حدود سیزده روز طول کشید .&lt;br /&gt;در دو روز آخر بیمارستان ، ایشان از انجام معالجات پزشکی سرباز می زدند و می گفتند لزومی ندارد ، ما رفتنی هستیم . بدین ترتیب جناب رضاعلیشاه در سحرگاه روز ۱۸ شهریور ۱۳۷۱ مطابق ۱۱ ربیع الاول ۱۴۱۳ و برابر ۹ سپتامبر ۱۹۹۲ پس از خواندن نماز صبح در حدود ساعت شش و پانزده دقیقه دعوت حق را لبیک گفتند .&lt;br /&gt;بعد از ظهر همان روز جناب محبوبعلیشاه با همراهان به سوی بیدخت گناباد حرکت کردند . بدن ایشان پس از دادن طواف گرد حرم مطهر رضوی (ع) در مشهد ، بنا به وصیت خودشان در مزار سلطانی بیدخت طی مراسم تشییع باشکوهی در کنار جناب سلطانعلیشاه و صالحعیشاه دفن شد . (۱۳)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;آثار علمی :&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;آثار علمی جناب رضاعلیشاه موضوع های مختلفی از عرفان تا تاریخ و جغرافیا و سفرنامه را دربرمی گیرد . درباره بعضی از این موضوع ها ، مثل فلسفه فلوطین یا اعلامیه حقوق بشر ، آثار ایشان جزو اولین کتاب های نوشته شده است . مجموعه کتاب ها و رساله های ایشان اعم از منتشر شده و منتشر نشده به شرح ذیل است :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. تجلی حقیقت در اسرار فاجعه کربلا .&lt;br /&gt;۲. افیون و اثرات آن ، ضمیمه کتاب « ذوالفقار » جناب نورعلیشاه .&lt;br /&gt;۳. خواب مغناطیسی ، پیوست رساله « تنبیه النائمین » جناب سلطانعلیشاه .&lt;br /&gt;۴. شرح حال خواجه عبدالله انصاری ، مقدمه رسائل وی .&lt;br /&gt;۵. فلسفه فلوطین : رئیس افلاطونیان اخیر .&lt;br /&gt;۶. نیاز تجلی : ترجمه دعای ابوحمزه ثمالی و شرح حال وی .&lt;br /&gt;۷. نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم : شرح حال جناب سلطانعلیشاه .&lt;br /&gt;۸. رساله رفع شبهات .&lt;br /&gt;۹. خاطرات سفر حج .&lt;br /&gt;۱۰. رهنمای سعادت : ترجمه بخش هایی از تفسیر « بیان السعاده » جناب سلطانعلیشاه .&lt;br /&gt;۱۱. نظریه مذهبی به اعلامیه حقوق بشر .&lt;br /&gt;۱۲. از گناباد به ژنو : سفرنامه .&lt;br /&gt;۱۳. تاریخ و جغرافیای گناباد .&lt;br /&gt;۱۴. یادداشت های سفر به ممالک عربی .&lt;br /&gt;۱۵. گردش افغانستان و پاکستان .&lt;br /&gt;۱۶. قرآن مجید و سه داستان اسرارآمیز عرفانی : شرح و تفسیر داستان اصحاب کهف ، موسی و خصر ، ذوالقرنین ؛ از کتاب « بیان السعاده » .&lt;br /&gt;۱۷. ده سخنرانی .&lt;br /&gt;۱۸. رساله التاریخ المختصر فی احوال المعصومین الاربعه عشر (ع) .&lt;br /&gt;۱۹. سه گوهر تابناک از دریای پرفیض کلام الهی : شرح و تفسیر آیه الکرسی ، آیات خواتیم سوره بقره ، آیه نور ؛ از کتاب « بیان السعاده » .&lt;br /&gt;۲۰. فلسفه ابن رشد و ترجمه کتاب « الکشف عن مناهج الادله » ( چاپ نشده ) .&lt;br /&gt;۲۱. سیر تکاملی و حرکت جوهریه ( چاپ نشده ) .&lt;br /&gt;۲۲. سفرنامه اول به هند ( چاپ نشده ) .&lt;br /&gt;۲۳. سفرنامه دوم به هند ( چاپ نشده ) .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h1&gt;مقالات و سخنرانی ها :&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;به هنگام تحصیل در تهران و سپس در ایام فراغت از تحصیل در گناباد به تناسب موضوعات علمی مطروحه یا مسائل دینی و اجتماعی روز مقالاتی نوشته یا سخنرانی هایی در دانشگاه و سایر محافل علمی ایراد کرده اند که بعضا به صورت مقالاتی موجود است . عناوینی که ذیلا معرفی می شود ، قسمت اعظم این آثار است :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱. مبعث حضرت رسول (ص) ؛ ۲. پیغمبر بزرگوار اسلام ؛ ۳. پیرامون کتاب « محمد پیغمبری که باید از نو شناخت » ؛ ۴. تولد حضرت مولی (ع) ؛ ۵. نابغه اسلام ؛ ۶. یک شخصیت مهم از پیشوایان تشیع ؛ ۷. تولد حضرت قائم (عج) ؛ ۸. شرح حال شیخ عطار ؛ ۹. نکاتی چند درباره مولانا جلال الدین محمد بلخی ؛ ۱۰. شهادت جناب سلطانعلیشاه ؛ ۱۱. رحلت جناب نورعلیشاه گنابادی ؛ ۱۲. مقاله درباره جناب صالحعلیشاه ؛ ۱۳. زندگی جاوید : در رحلت حاج شیخ عبدالله حائری رحمتعلیشاه ؛ ۱۴. ما التصوف ؟ ؛ ۱۵. ما یقول الصوفیه ؟ ؛ ۱۶. تصوف ؛ ۱۷. موضوع تصوف ؛ ۱۸. طریقه نعمه اللهیه ؛ ۱۹. سلسله فقرای نعمت اللهی گنابادی ؛ ۲۰. وحدت وجود ؛ ۲۱. معاد جسمانی ؛ ۲۲. جنبش های مذهبی ؛ ۲۳. نکات جزئیه بین الشیعه و اهل السنه ؛ ۲۴. شیعه و ایران و ممالک عربی سعودی ؛ ۲۵. عاشورای رضوی ؛ ۲۶. رویت هلال ؛ ۲۷. جواب سوالات و رفع شبهات ؛ ۲۸. درباره شعر مرحوم حاج میرزا حسن معروف به صفیعلیشاه ؛ ۲۹. درباره دوازده تعلیم عبدالبهاء ؛ ۳۰. نامه به احمد کسروی ؛ ۳۱. ظهور فلسفه و علم ؛ ۳۲. فلسفه داروین و خداشناسی ؛ ۳۳. شرح حال محمد زکریای رازی ؛ ۳۴. افیون و اثرات آن ؛ ۳۵. زیان های افیون ؛ ۳۶. وجدان اخلاقی ؛ ۳۷. تربیت نظری و عملی ؛ ۳۸. همه مقصریم ؛ ۳۹. قانون و حقوق ؛ ۴۰. قانون و احترام آن ؛ ۴۱. قانون عفت ؛ ۴۲. فوائد اجتماعی نظام وظیفه ؛ ۴۳. سازمان دانشکده معقول و منقول ؛ ۴۴. اعلامیه حقوق بشر ؛ ۴۵. خرد و تمدن .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;پاورقی :&lt;/h2&gt;&lt;br /&gt;&lt;div id="footer"&gt;(۱) رساله عربی « التاریخ المختصر فی احوال المعصومین الاربعه عشر » را در همین ایام تالیف کرده اند .&lt;br /&gt;(۲) تعدادی از این مکاتبات در کتاب « نامه های صالح » آمده است .&lt;br /&gt;(۳) اولین کتاب مستقل خود به نام « تجلی حقیقت در اسرار فاجعه کربلا » را در همین ایام تالیف کردند .&lt;br /&gt;(۴) شیخ محمد حکیم خراسانی گنابادی ، وفات ۱۳۵۵ قمری : از شاگردان معروف و برگزیده جهانگیرخان قشقائی ، که در زهد و تقوی مشهور و حوزه درس معقول او مرکز استفاده فضلا و دانشمندان عصر بود و از جمله شاگردان ایشان مرحوم استاد همایی است .&lt;br /&gt;(۵) آقا شیخ اسدالله ایزدگشسب ( درویش ناصرعلی ) ، از مشایخ سلسله و از شارحان معروف « فصوص » .&lt;br /&gt;(۶) یکی از نکاتی که در آثار جناب رضاعلیشاه مشهود است تحقیق ایشان در فرهنگ غربی و آراء و نظریات علمی غرب و نقد و بررسی و استناد به عقاید آنان است .&lt;br /&gt;(۷) کتاب « یادداشت های سفر به ممالک عربی » تالیف جناب رضاعلیشاه ، در شرح این سفر است .&lt;br /&gt;(۸) کتاب « خاطرات سفر حج » تالیف جناب رضاعلیشاه ، در شرح این سفر است .&lt;br /&gt;(۹) کتاب « از گناباد به ژنو » تالیف جناب رضاعلیشاه ، در شرح این سفر است .&lt;br /&gt;(۱۰) کتاب « گردش افغانستان و پاکستان » تالیف جناب رضاعلیشاه ، در شرح این سفر است .&lt;br /&gt;(۱۱) در حین این سفر در شب عاشورای ۱۴۰۰ قمری حسینیه امیرسلیمانی تهران به نحو مشکوکی طعمه آتش شده با خاک یکسان گردید . جناب رضاعلیشاه هیچگونه وفقه ای در انجام مراسم عزاداری حسینی را جایز ندانسته و دستور دادند در ساختمان کنار حسینیه مذکور ( ستاد معراج شهداء ) مراسم ادامه یابد .&lt;br /&gt;(۱۲) منظور قبور اقطاب سلسله نعمت اللهی در حیدرآباد دکن است . برای اطلاع بیشتر به کتاب « رهبران طریقت و عرفان » مراجعه شود .&lt;br /&gt;(۱۳) این بقعه در جریان اجرای طرح جدی حضرت عبدالعظیم در شهر ری تخریب شد .&lt;br /&gt;(۱۴) یکی از فقرای گناباد نقل کرده است که ایشان در آن سال به وی گفته بودند : « در شهریور به بیدخت می آیم و برنمی گردم . »&lt;br /&gt;همچنین شخص دیگری نقل می کند که از ایشان درخواست کرده بود مدتی برای خدمت کردن نزد ایشان برود . ولی ایشان گفته بودند به جای این کار حوض کوثر را تمیز کند . جایی که بعدا پیکر ایشان را در آن غسل دادند .&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;h2&gt;منبع :&lt;/h2&gt;&lt;br /&gt;۱. خورشید تابنده / حاج علی تابنده محبوبعلیشاه .-- تهران : حقیقت / بخش شرح احوال&lt;br /&gt;۲. عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) شماره ۱۶ / یادنامه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align:center"&gt;&lt;a href="http://soltanalishahi-subjects.blogspot.com/" target="_blank"&gt;فهرست مقالات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18636181-114846351186534778?l=soltanalishahi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/114846351186534778'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18636181/posts/default/114846351186534778'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://soltanalishahi.blogspot.com/2006/05/blog-post_24.html' title='عارفان - اقطاب : تابنده ، سلطانحسین ( رضاعلیشاه ) ، ۱۲۹۳ - ۱۳۷۱'/><author><name>ابراهیم</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18636181.post-114784031447592148</id><published>2006-05-17T08:00:00.000+03:30</published><updated>2006-05-17T08:06:28.190+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عارفان - اقطاب'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عارفان - همه'/><title type='text'>عارفان - اقطاب : تابنده ، علی ( محبوبعلیشاه ) ، ۱۳۲۴ - ۱۳۷۵</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;style&gt;  &lt;!--   @page { size: 21.59cm 27.94cm; margin: 2cm }   P { margin-bottom: 0.21cm }  --&gt;  &lt;/style&gt;                     &lt;p dir="rtl" style="margin-bottom: 0cm;" align="right"&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;&lt;b&gt;حاج علی تابنده محبوبعلیشاه&lt;/b&gt; ، قطب سی و هشتم سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی ، فرزند جناب حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;در تاریخ ۲۲ آبان ۱۳۲۴ &lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;برابر با ۷ ذی الحجه الحرام ۱۳۶۴ قمری &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;در تهران متولد گردید &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;دوران کودکی را در تهران و بیدخت گناباد ، زیر نظر پدر و جد بزرگوارش جناب حاج شیخ محمد حسن صالحعلیشاه به سر برد &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;مقدمات علوم دینی و ادبی و سال های اول مدرسه را در آنجا نزد پدر بزرگوار و اساتید محلی فرا گرفت &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;سپس به اشاره پدر برای ادامه تحصیل به تهران آمد &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;تحصیلات متوسطه را در رشته ادبی در دبیرستان دارالفنون به پایان برده و در خرداد ۱۳۴۲ فارغ التحصیل گردید &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;در تمام مدت تحصیل مستقیما و غیرمستقیم تحت مراقبت و تربیت پدر بزرگوارش بود &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span lang="fa"&gt;در این ایام کرارا به موطن عزیز خود بیدخت مسافرت می کرد &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;br /&gt;به مرور درد طلب الهی و راه یابی به طریق حقیقت در جانشان افزون می گشت تا اینکه در روز یکشنبه ۱۵ ربیع الثانی ۱۳۸۴ قمری برابر اول شهریور ۱۳۴۳  به دست جناب صالحعلیشاه و به دلالت پدرگرامی و شیخ بزرگوار آقای سید هبه الله جذبی &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;( &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span lang="fa"&gt;ثابتعلی &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;) &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span lang="fa"&gt;مشرف به فقر و ایمان شد &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="fa"&gt;.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;تحصیلات عالی را در دانشگاه مشهد و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به پایان برده و در تیرماه ۱۳۴۸ شمسی موفق به اخذ درجه لیسانس در رشته زبان و ادبیات فارسی گردید &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;در این ایام برای تامین کمک هزینه تحصیل ، در دبیرستان های تهران تدریس می کرد &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه نیز در سال ۱۳۵۱ شمسی به دستور پدرشان برای امرار معاش از دسترنج خود وارد شرکت نفت گردیده و تا سال ۱۳۶۸ که برای قبول وظایف محوله فقری به درخواست خود بازنشسته شد ، در همانجا اشتغال داشت &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;.&lt;br /&gt;پس از رحلت جناب صالحعلیشاه در ششم مرداد سال ۱۳۴۵ ، مورد عنایت و توجهات خاص جانشین ایشان ، جناب رضاعلیشاه قرار گرفت &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;به دستور ایشان مامور به تحصیل علوم دینی و اخذ دستورات سلوکی و ریاضات شرعی نزد آقای حاج سید هبه الله جذبی ثابتعلی شد که ابتدا متفرقا و سپس بطور منظم از سال ۱۳۵۸ تا هنگام درگذشت جناب آقای جذبی در سال ۱۳۶۴ این مهم ادامه یافت &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;.&lt;br /&gt;در تاریخ ۱۵ شعبان ۱۴۰۱ قمری برابر ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ موفق به اخذ اجازه امامت جماعت فقرا و چهار سال بعد در شب قدر ۲۱ رمضان ۱۴۰۵ قمری برابر ۲۰ خرداد ۱۳۶۴ فرمان دستگیری طالبان و راهنمایی جویندگان راه برای ایشان با لقب &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;« &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;محبوبعلی &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;» &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;از طرف جناب رضاعلیشاه صادر شد &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;.&lt;br /&gt;ایشان از سال ۱۳۵۸ شمسی که جناب رضاعلیشاه در تهران ساکن شده بودند ، درک فیض حضورشان می کردند و در سفر و حضر غالبا در خدمتشان بودند &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;.&lt;br /&gt;در اوایل سال ۱۳۴۵ شمسی موفق به تشرف به خانه خدا و انجام حج تمتع گردیدند &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;در سال ۱۳۵۱ نیز در خدمت والد معظم و در سال ۱۳۵۳ همراه با والده مکرمه توفیق زیارت خانه خدا و عمره مفرده یافتند و در همین سفر به سیر آفاق به کشورهای سوریه و مصر و لبنان نیز مسافرت کردند &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;همچنین در سال ۱۳۵۵ شمسی در خدمت جناب رضاعلیشاه به زیارت عتبات عالیات مشرف شده و با مراجع بزرگ شیعه ملاقات کردند &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;.&lt;br /&gt;جناب رضاعلیشاه چندی مترصد بودند که فرمان جانشینی خود در طریقت را برای ایشان مرقوم نمایند ولی به دلایلی در این کار درنگ می کردند تا اینکه بالاخره در عید غدیر سال ۱۴۰۶ قمری برابر ۲ شهریور ۱۳۶۵ فرمان جانشینی ایشان را مرقوم کرده و به تناسب اوضاع چند بار دیگر هم در زمان های مختلف کتبا بر این فرمان تاکید نمودند &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;.&lt;br /&gt;وقتی جناب رضاعلیشاه در ۱۱ ربیع الاول ۱۴۱۳ قمری برابر ۱۸ شهریور ۱۳۷۱ رحلت کردند ، ایشان بنا به نص صریح و با قلبی اندوهگین و چشمی خونبار بر مسند ارشاد طریقه نعمت اللهی گنابادی نشسته و به تکلیف معهود فقری خود اقدام نمودند &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;.&lt;br /&gt;آن بزرگوار بسیار خلیق و مهربان بوده و با فقرا با نهایت ملاطفت و خدمت و با خویشاوندان به مهر و ادب و با دشمنان به مدارا و با عموم به حسن سلوک رفتار می کردند &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;با اینکه ایام ارشادشان بسیار کوتاه بود ولی در همین مدت قلیل محبوب دل های همه از دوست و بیگانه شده بودند &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه درباره شان می گویند &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;: « ... &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;مصداق بارز این مصراع شعر حافظ بودند &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;: &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;دوران رهبری عرفانی ایشان چهار سال و چند ماه بود ولی در همین دوران کوتاه در دل های ارادتمندان آنچنان جای گرفته است که مشکل برود &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. » (&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;۱&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;)&lt;br /&gt;آنچنان دل در گرو دلدار داشت که بدن خاکی تحمل روح ملکوتی ایشان را نمی کرد و بی صبرانه منتظر بود که به وصال برسد &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;کرارا به نزدیکان گفته بودند که ایام من کوتاه است ، و از این جهت خود را به جد اعلای خویش جناب نورعلیشاه گنابادی تشبیه می کردند &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;و عبارت &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span lang="en-US"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;« &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:Nimbus Sans L;font-size:130%;"  &gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-family:FreeFarsi;"&gt;&lt;span st
