سلام

درویشی درويشي سلسله نعمت‌اللهی نعمت‌الهیه نعمه‌الهی نعمه‌اللهیه نعمت اللهی نعمه الهی نعمت اللهي نعمت‌اللهي نعمه‌اللهي نعمت الهیه نعمه اللهیه سلطانعلیشاهی سلطانعليشاهي سلطان علیشاهی سلطان عليشاهي سلطان‌علیشاهی سلطان‌عليشاهي گنابادی گنابادي گنابادیه گناباديه عرفان تصوف صوفی صوفي صوفیه صوفيه عرفا صوفیان صوفيان درویش قطب اقطاب مزار سلطاني سلطانی mysticism sufism shiism sufism shiah sufism islamic sufism nimatullahi order gunabadi

سه‌شنبه

عارفان - اقطاب : خطبه - بخش اول

هو
۱۲۱

بخش اول خطبه ای است که هر صبح جمعه برای تیمن و تبرک و توسل به ارواح مقدسه ائمه اطهار علیهم السلام و اولیاء کرام و رشته اجازه سلسله نعمت اللهی خوانده می شود :

بسم الله الرحمن الرحیم


باریء الخلائق اجمعین ، نحمده بعدد ذرات الموجودات حمدا ازلیا ابدیا سرمدیا ، پس از درود حق مطلق و ذات برحق صلوات زاکیات و تحیات مروحات نثار ارواح مطهره مقدسه انبیاء و اولیاء ، سیما ؛

سید المرسلین و رحمة للعالمین و اشرف النبیین ، المتمکن فی مقام او ادنی ، المقرب الی الله حتی تدلی ، سیدنا فی الوجود ، صاحب لواء الحمد و المقام المحمود ، حبیب الله محمد صلی الله علیه و آله و سلم ؛
و سر الاسرار و مشرق الانوار ، حقیقت النقطة البائیه و اصل الحیوة المائیه ، الاسم الاعظم و المظهر الاتم ، باب الله و وعاء علم الله ، مجمع علوم الانبیاء و مرجع سلاسل الاولیاء ، مظهر العجائب و مظهر الغرائب و النجم الثاقب ، مولانا علی بن ابی طالب صلوات الله علیه ؛
و الجوهرة القدسیه و الحوراء الانسیه ، سیدة النساء و صندوق مصاحف الاولیاء ، البتول الغذراء ، فاطمة الزهراء سلام الله علیها ؛
و النور اللامع و الحسن الجامع ، الجمال الابین و مجلی سر حضرت ذی المن و القوس الطالع من الایمن ، ابی محمد الحسن علیه السلام ؛
و ظهور العشق الاعلی و المتوجه بالهمة العلیاء ، مقصد العرفا‍ء و اب الاولیاء و خامس اصحاب الکساء و سید الشهداء ، سر الله الاتم و ثار الله الاعظم ، المقدس عن الشین ، ابی عبدالله الحسین علیه السلام ؛
و سید المجردین و زین العابدین و سند الزاهدین و کاشف اسرار العرفان و انسان العین و عین الانسان ، مجمع البحرین ، المقدس عن الشین ، الامام علی بن الحسین علیه السلام ؛
و حافظ معارج الیقین و وارث علوم المرسلین و النباء العظیم و الصراط المستقیم و کاشف حقایق البواطن و الظواهر و مجمع علوم الاوائل و الاواخر ، الامام محمد الباقر علیه السلام ؛
و البحر المواج و السراج الوهاج ، مجدد الاسلام و ناشر دین خیر الانام ، القرآن الناطق ، الامام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام ؛
و کلیم ایمن الامامة و شجرة طور الکرامة ، صاحب الرق المنشور و البیت المعمور و البحر المسجور ، بامر الدین قائم ، الامام موسی بن جعفر الکاظم علیه السلام ؛
و ناشر سنة و الدین و مرجع اهل الیقین ، الانسان الاهوتی و الروح الناسوتی ، کهف النفوس القدسیه ، غوث الاقطاب الانسیه ، الکنز الغیبی و القرآن الاریبی ، صدر الوری ، بدر الدجی ، الامام علی بن موسی الرضا علیه السلام ؛
و باب الله المفتوح و کتابه المشروح ، ظل الله الممدود ، سر اسرار الوجود ، سید الاولیاء و سند الاصفیاء ، غایة الظهور و الایجاد ، الامام التقی محمد بن علی الجواد علیه السلام ؛
و مفتاح خزائن الوجوب و حافظ مکامن الغیوب ، الناصح الزکی و الهادی المتقی ، طیار جو الازل و الابد ، الامام النقی علی بن محمد علیه السلام ؛
و البحر الزاخر و النور الزاهر ، عنقاء قاف القدم و الصاعد مرقات الهمم ، الموتمن العسکری الامام حسن بن علی علیه السلام ؛
و کمال النشاة و نشات الکمال و جمال الجمع و مجمع الجمال ، سر السرائر الوهیه و کنه حقایق الربوبیه ، الاسم الاعظم و ناموس الله الاقدم ، غواص الیم الرحمانیه ، مسلک الآیة الرحیمیه ، طور تجلی الالوهیه ، بقیة الله فی الارض ، الغائب فی الاستار ظاهریه و الهادی الی الطرق الغیبیه و القائم المهدی الموتمن ، حجت بن الحسن عجل الله فرجه .


دریافت فایل با اعراب

تصویر متن به خط نستعلیق


با تشکر از اخوی محترمی که خط خود را در اختیار ما قرار دادند .

برچسب‌ها: ,

چهارشنبه

عارفان - اقطاب : تابنده ، سلطانحسین ( رضاعلیشاه ) ، ۱۲۹۳ - ۱۳۷۱

جناب حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه قطب سی و هفتم سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاه گنابادی .
نام ایشان سلطانحسین و ملقب به میرزا فضل الله ؛ فرزند جناب حاج شیخ محمد حسن صالحعلیشاه ، در طلوع آفتاب روز ۲۸ ذیحجه ۱۳۳۲ مطابق ۲۵ آبان ۱۲۹۳ و برابر ۱۷ نوامبر ۱۹۱۴ میلادی - پنج سال پس از شهادت جناب سلطانعلیشاه - از صبیه مرحوم آقای ملا محمد صدالعلماء در خاندان علم و عرفان از طایفه بیچاره در بیدخت گناباد متولد شد . پنج سال اول عمر در زمان حیات و ارشاد جد بزرگوارش جناب نورعلیشاه بود و تحت تعلیم و تربیت مستقیم و عنایت ایشان قرار داشت .

تحصیلات :


پس از یادگیری خواندن و نوشتن ، از سن هفت سالگی مشغول آموختن ادبیات فارسی و عربی نزد پدر بزرگوار و اساتید محلی شد . سپس به فراگیری معانی و بیان پرداخت (۱) . دروس فقه و اصول و فلسفه و منطق و کتب مهم در این علوم مثل « معالم الاصول » و « شرایع » و « شرح لمعه » در فقه و اصول و « شرح منظومه حکمت و منطق » مرحوم حاج ملا هادی سبزواری را در خدمت پدر تعلیم یافت .

ورود در تصوف :
نحوه طلب و تشرف به فقر ایشان چنین است : از سال ۱۳۴۷ قمری قریب به دو سال حضور پدر خود جناب صالحعلیشاه با گریه و زاری اظهار طلب می نمود ولی قبول نمی کردند و حتی یک روز که روی پای وی افتاده و گریه کرد ، جنابش ایشان را کنار زده و ممانعت نمودند . تا اینکه در سفری که آقای حاج شیخ عبدالله حائری رحمتعلیشاه ( شیخ سلسله ) و آقای حاج سید جواد عرفانی معروف به حاجی عمواوغلی همراه ایشان به بیدخت رفتند ، آقای رحمتعلیشاه را شفیع قرار داده ، تقاضا کردند که وساطت کنند . آقای رحمتعلیشاه در جواب گفتند که « بسیار خوب ، ولی باید هرچه می گوییم شما قبول کنید . » وقتی جناب صالحعلیشاه بیرون آمدند ، روی پای ایشان افتاده مجددا تقاضای تشرف نمود ، ولی آنجناب نپذیرفته گفتند : بنشینید . آقای رحمتعلیشاه نیز گفتند : بروید بنشینید . اما ایشان به همین حال اصرار باقی ماند ، تا اینکه جناب صالحعلیشاه پای خود را کشیده و ایشان را کنار زدند . آقای رحمتعلیشاه پس از خاتمه ماجرا به ایشان گفتند : شما که قرار بود حرف من را گوش کنید و وقتی گفتم بلند شوید ، باید بلند می شدید و فعلا من هم وساطت نمی کنم . آن روز که سه شنبه بود گذشت و روز بعد که جناب صالحعلیشاه به حمام می رفتند ، به حاج سید جواد عرفانی که قرار بود در حمام در خدمت جناب صالحعیشاه باشد گفت شما واسطه شوید ، شاید قبول کنند . وی نیز در حمام موضوع را با ایشان در میان گذاشته بود و بالاخره ایشان راضی شده و گفته بودند : بروید با آقای حاج شیخ ( رحمتعلیشاه ) مذاکره کنید و تاریخ را ایشان معلوم کنند . دیگران که در آنجا حاضر بودند از این خبر خوشحال شده و روز جمعه را پیشنهاد کردند ، اما آقای رحمتعلیشاه گفتند : روز جمعه دیر است و بهتر است فردا که شب جمعه است ، مشرف شود . بدین ترتیب ایشان در شب جمعه ۱۰ ربیع الثانی ۱۳۴۹ برابر ۱۳ شهریور ۱۳۰۹ به دلالت آقای حاج ملا عبدالله صدرالاشراف و در حضور آقای حاج شیخ عبدالله حائری رحمتعلیشاه به دست جناب صالحعلیشاه توبه کرده و رسما وارد سلوک الی الله گردید .

چون اساتید محلی ، روحیه تحقیق و فراگیری علم را در ایشان اقناع نمی کردند ، در سال ۱۳۱۰ شمسی ( ۱۳۵۱ قمری ) به دستور جناب صالحعلیشاه برای تکمیل تحصیلات به اصفهان که در آن ایام مجمع اساتید علوم عقلی و نقلی بود سفر کرد . خود جناب صالحعلیشاه نیز چند سالی در اصفهان تحصیل علوم دینی کرده و اطلاع کافی از آن شهر و مدارس و محافل علمیش داشتند و حتی توصیه به استفاده بیشتر از بعضی حضرات علما که قبلا خودشان آشنایی داشتند می کردند .
در اصفهان در مدرسه صدر که از مدارس مهم علوم دینی در آن دوران بود و جناب صالحعلیشاه نیز در دوران تحصیل در همانجا ساکن بودند ، ساکن شد . البته پدر بزرگوارشان آنی از تربیت ایشان غافل نبوده و طی مکاتباتی (۲) دستورات لازم در کیفیت سلوک الی الله و نحوه معاشرت با مردم خصوصا آقایان علما را به ایشان ابلاغ می کردند و ایشان نیز هر روز یکبار گزارشی از وضع خود خدمت ایشان ارسال می داشت . (۳)
در این دوران در علوم عقلی کتاب « الاشارات و التنبیهات » ابن سینا را که مشهورترین کتاب در حکمت مشاء است نزد مرحوم آقای شیخ محمد حکیم خراسانی گنابادی (۴) ، کتاب جامع و مشکل « اسفار » ملاصدرای شیرازی را نزد آقا شیخ محمود مفید ؛ در علوم نقلی و درس خارج فقه و اصول « شرح مکاسب » را نزد آیت الله حاج آقا رحیم ارباب و « فرائد الاصول » را نزد مرحوم آیت الله سید مرتضی خراسانی معروف به جارچی ، « کفایه الاصول » را نزد مرحوم آیت الله سید محمد نجف آبادی ، همچنین « قوانین » را نزد مرحوم حکیم خراسانی گنابادی و غیرهم آموخت . در عرفان نظری نیز « فصوص الحکم » شیخ اکبر محی الدین بن عربی را نزد مرحوم آقا شیخ اسدالله ایزدگشسب (۵) تلمذ نمود . غیر از علوم مذکور ، هیات و ریاضیات و طب سنتی و علوم غریبه را نیز در آنجا نزد اساتید فن و بعضا مرحوم ایزدگشسب فراگرفت . حتی یکی از دوستان و معاشرین ایشان در آن دوره که بعدا طبیب متخصصی در اصفهان شدند ، نقل کرده اند که ایشان به وی برخی مقدمات علوم دینی را آموخته و در عوض وی مقدمات زبان فرانسه به ایشان درس می داده است .
همچنین در اصفهان موفق به اخذ اجازه روایت از آقایان آیت الله حاج سید مهدی درچه ای و آیت الله حاج شیخ محمد رضا مسجد شاهی اصفهانی و آیت الله حاج سید محمد نجف آبادی اصفهانی شدند که متن اجازاتشان موجود است و حضرات آقایان فضل و کمال علمی و مراتب تقوی و ورع ایشان را می ستودند .
تحصیل ایشان در اصفهان حدود پنج سال طول کشید و در این مدت وظایف دینی و تهذیب نفس و دستورات طریقتی از قبیل تهجد و بیداری شب و گرفتن روزه های مستحب را بر همه چیز مقدم می داشت .
سرانجام چون از آموختن علوم حوزوی سیراب شد به تهران آمد . در ابتدا در حجره ای در مدرسه سپهسالار ( شهید مطهری فعلی ) ساکن و وارد دانشکده معقول و منقول شد و همزمان در دانشسرای عالی نیز مشغول تحصیل گردید .
مزیت تحصیلات دانشگاهی برای ایشان این بود که در آن زمان علوم جدید غربی در حال نفوذ کامل در ایران و سایر کشورهای اسلامی بود و طبعا جذابیتی خاص برای عده ای که ایران را در مقایسه با کشورهای غربی عقب مانده می دانستند داشت که معتقد بودند راه نجات کنار گذاشتن دین و رو به غرب کردن است . ایشان که در دوره چنین بحرانی به سر می برد ، کاملا آگاه بود که در مقام یک عارف و عالم مسلمان باید عالم به زمانه بود تا بتوان سخن غیر را فهمید و از اسلام و عرفان و معنویت آن در مقابل هجومی که تمدن غربی بر فرهنگ و تمدن اسلامی ممکن بود وارد آورد ، دفاع کرد . از طرف دیگر گروهی از بزرگان مسلمان که متوجه قدرت تهاجمی و ماهیت تمدن غربی و علوم جدید نبودند ، باید متذکر این معنی می شدند که نمی توان چشم و گوش بسته و با ناآگاهی در مقابل وضعیت جدید جهان رفتار کرد و سر در لاک خود فرو برد . (۶) بنابر این بهتر این بود که وارد دانشگاه و تحصیلات دانشگاهی شود که مرکز علوم و تمدن جدید بود .
دانشکده معقول و منقول در حقیقت حد واسط میان حوزه و دانشگاه و دانشسرای عالی مرکز تعلیم علوم جدید بود ، بنابر این ایشان در هر دو مشغول به تحصیل شد . در دانشکده معقول و منقول نزد اساتید محترم آقایان حاج سید محمد کاظم عصار و حاج سید محمد مشکوه و حاج میرزا مهدی آشتیانی و در دانشسرای عالی نزد اساتید مشهور آن زمان دوره لیسانس را به پایان برد و در سال ۱۳۱۸ شمسی با درجه عالی فارغ التحصیل شد . رساله پایان نامه دانشکده معقول و منقول ایشان در موضوع « سیر تکاملی و حرکت جوهریه » و رساله پایان نامه دانشسرای عالی را تحت عنوان « فلسفه فلوطین : رئیس افلاطونیان اخیر » نوشتند که هر دو ، مورد تحسین و تمجید اساتید قرار گرفت و با درجه عالی تصویب شد .
ایشان پنج سال در تهران به تحصیلات دانشگاهی گذراند . در این ایام ازدواج کرده و ضمن اشتغال به امور علمی به منظور کسب معاش به تدریس نیز می پرداخت .

سفرها و ملاقات با علمای اعلام :


پس از اتمام تحصیلات و سکونت چند ساله در تهران در سال ۱۳۲۱ ( ۱۳۶۱ قمری ) با امر جناب صالحعلیشاه همراه با خانواده به بیدخت بازگشت و تحت تربیت مستقیم سلوکی ایشان قرار گرفت . از آن پس همیشه در خدمت والد صوری و معنوی و راهنما و دلیل راه خویش بود و لحظه ای دست از متابعت بر نمی داشت تا تعلیم عشق و عرفان یابد .

پس از چندی شور و شوق زیارت قبور متبرکه ائمه اطهار و تحقیق و سیر آفاق و انفس که از صفات خاصه ایشان بود ، ایشان را بر آن داشت که با اجازه جناب صالحعلیشاه راهی اولین سفر خارج از کشور شود و تحقیق در ملل و نحل کند .
در ۹ دی ماه ۱۳۲۴ ( ۲۴ محرم ۱۳۶۵ ) به همراه عده ای سفری به عتبات عالیات نموده ، به زیارت مرقد مطهره ائمه اطهار (ع) مشرف گردید . ضمنا به ملاقات حضرات علمای اعلام و مراجع تقلید آیت الله سید هبه الدین شهرستانی ، آیت الله حاج آقا حسین قمی ، آیت الله حاج شیخ عبدالکریم زنجانی ، آیت الله حاج شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء ، آیت الله حاج سید محسن حکیم ، حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی و آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی موفق شد و مورد احترام آنان قرار گرفت . سپس برای زیارت اماکن مقدسه و دیدن مراکز علمی و دینی و سیاحتی به سوریه ، لبنان ، مصر ، فلسطین رفت و از راه بصره به ایران مراجعت کرد و در ۲۸ اسفند ۱۳۲۴ ( ۱۴ ربیع الثانی ۱۳۶۵ ) وارد تهران شد و پس از توفق کوتاهی به گناباد بازگشت . (۷)

دریافت اجازه دستگیری و ارشاد :
پس از استقرار کامل در بیدخت و طی کردن مراتب سلوک ، از طرف جناب صالحعلیشاه فرمان اجازه اقامه جماعت و تعلیم اوراد و اذکار لسانی به تاریخ ۱۵ شعبان ۱۳۶۹ و در تاریخ ۱۱ ذیقعده همان سال اجازه دستگیری طالبان طریق هدی و تلقین ذکر و فکر و هدایت سالکان با لقب « رضاعلی » برای ایشان صادر شد .

سه روز پس از صدور اجازه دستگیری ، به امر جناب صالحعلیشاه به قصد تشرف به حج و طواف خانه خدا عازم مکه شدند . (۸) این سفر در ۵ شهریور ۱۳۲۹ ( ۱۳ ذیقعده ۱۳۶۹ ) آغاز شد . در این سفر ایشان طبق سیره مرضیه خود علاوه بر سیر آفاق و انجام عمل واجب حج ، سیر انفس و ملاقات با بزرگان دین و علما نیز می کردند . و طبق دستور جناب صالحعلیشاه موفق به سه روز اعتکاف در مسجد الحرام شدند . پس از انجام مناسک حج و زیارت روضه نبوی و قبور متبرکه بقیع و سایر مقابر ، به سوریه و لبنان و مصر و اردن و فلسطین رفتند و پس از تشرف به بیت المقدس و سایر اماکن مقدسه و ملاقات با علما و بزرگان به سوی عراق حرکت کردند . در عراق موفق به زیارت عتبات مقدسه و ملاقات با مراجع تقلید ، آیت الله حاج شیخ عبدالکریم زنجانی ، آیت الله آل کاشف الغطاء ، آیت الله آقا سید محمود شاهرودی و آیت الله میرزا عبدالهادی شیرازی شدند .
در نجف اشرف طی اجازه نامه مورخه ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۷۰ پس از امتحان و پرسش بعضی مسائل غامض فقهی و اصولی از طرف آیت الله آل کاشف الغطاء موفق به اخذ درجه اجتهاد شدند .
در بازگشت به ایران هم در قم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی به ملاقات ایشان آمدند و ایشان نیز به بازدید معظم له رفتند و از کتابخانه بزرگشان دیدن کردند . سپس به ملاقات علمای اعلام آیت الله فیض ، آیت الله صدر اصفهانی و آیت الله خوانساری رفتند و مورد لطف ایشان قرار گرفتند . این سفر در ۲۵ بهمن ۱۳۲۹ ( ۷ جمادی الاولی ۱۳۷۰ ) با بازگشت به بیدخت ختم شد .

پس از آن جناب صالحعیشاه با مشاهده کمالات صوری و معنوی ایشان برخی از امور و وظایف فقری از جمله پاسخ به بعضی مراسلات را بتدریج به ایشان محول نمودند .

در اسفند سال ۱۳۳۲ ( رجب ۱۳۷۳ ) عوارض پروستات در جناب صالحعلیشاه پیدا شده و شدت یافت ، که برای مداوا ابتدا به تربت حیدریه و سپس به سفارش پزشکان به تهران رفتند . در تهران نیز پزشکان و دوستان اصرار کردند که برای معالجه به خارج مسافرت کنند ، ولی راضی نمی شدند . ولی بالاخره در ۲۶ فروردین ۱۳۳۳ ( ۱۱ شعبان ۱۳۷۳ ) به طرف ژنو حرکت کردند . (۹) در این سفر جناب رضاعلیشاه به خواهش خود در همان بیمارستان محل معالجه جناب صالحعلیشاه سکونت داشتند . در این مدت که به دلیل مدت معالجه طولانی شد ، به دستور جناب صالحعلیشاه بازدیدهای مذهبی را انجام می دادند . مثل بازدید از وان نوتن کنسول هلند که از روسای سلسله چشتیه و برای عیادت ایشان آمده بود ، یا شیخ مصطفی رئیس سلسله شاذلیه در پاریس که اظهار طلب نیز می کرد . این سفر پس از سه ماه در ۱۳ تیر ۱۳۳۳ ( ۳ ذیقعده ۱۳۷۳ ) با مراجعت به تهران به پایان رسید .
به دلیل اشتیاق جناب صالحعلیشاه به زیارت عتبات عالیات ، پس از چند ماه توفق در خدمت ایشان برای زیارت عتبات حرکت کرده و پس از آن سفر را به سوی سوریه و لبنان ادامه دادند و به ایران بازگشتند .
در ۲۲ شهریور ۱۳۳۶ ( ۱۸ صفر ۱۳۷۷ ) ایشان در پی خواهش های مکرر آقای حاج ابوالفضل حاذقی از برادران ایمانی که نماینده فرهنگی ایران در افغانستان بود ، عازم افغانستان و سپس پاکستان شدند و قصد هندوستان نیز داشتند ولی میسر نشد و در ۱۹ آبان ۱۳۳۶ ( ۱۷ ربیع الثانی ۱۳۷۷ ) به ایران مراجعت کردند . (۱۰)
در ۱۳۳۹ ( ۱۳۸۰ قمری ) جناب صالحعلیشاه برای انجام عمره مفرده عازم مکه شدند و ایشان همراه چند نفر دیگر از فقرای نزدیک در خدمت وی بودند . در آنجا با آقای شیخ العراقین بیات و آقای حاج میرزا عبدالله سعید تهرانی که از علمای مهم و معروف بودند ، ملاقات کردند . در ۲۷ رجب نیز در مدینه با آقای حاج شیخ بهاء الدین نوری از علمای جلیل تهران ملاقات کردند . پس از آن به اردن و از اردن به عتبات مشرف شدند . در کاظمین آیت الله آقای شیخ محمد خالصی به دیدن ایشان آمده بسیار محبت کردند و جناب صالحعلیشاه نیز به اتفاق جناب رضاعلیشاه به بازدید معظم له رفتند . در نجف هم با آیت الله سید محسن حکیم و آیت الله حاج سید ابوالقاسم خوئی ملاقات کرده مورد احترام قرار گرفتند .
در سال ۱۳۴۲ ( ۱۳۸۲ قمری ) نیز با اجازه جناب صالحعلیشاه به مکه معظمه برای حج تمتع مشرف شدند و پس از زیارت روضه نبوی و ائمه اطهار (ع) بقیع و حرم حضرت زینت (س) در دمشق و رفتن به اردن و بیروت ، در محرم ۱۳۸۳ به تهران مراجعت کردند .
همچنین در سفر اردیبهشت ۱۳۴۴ ( محرم ۱۳۸۵ ) جناب صالحعلیشاه به زیارت عتبات مقدسه عراق همراه ایشان بوده و در آنجا در مراسم عزاداری خامس آل عبا شرکت کردند .

از اوایل سال ۱۳۴۵ شمسی جناب صالحعلیشاه غالبا کسالت داشتند و وضع جسمانی ایشان رو به ضعف بود و سرانجام در ساعت سه و نیم پس از نیمه شب پنجشنبه ۹ ربیع الثانی ۱۳۸۶ مطابق ۶ مرداد ۱۳۴۵ و برابر ۲۸ ژوئیه ۱۹۶۶ رحلت کردند .
در دومین شب رحلت جناب صالحعلیشاه فرمان جانشینی جناب حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه که در ذیقعده ۱۳۷۹ نوشته شده بود ، خوانده شد و ایشان عهده دار مسند ارشاد و قطبیت سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی شدند .

سکونت در تهران :


جنابش در ۱۸ اسفند ۱۳۵۷ بر اثر شدت بیماری قلبی که از مدت ها قبل ایشان را رنج می داد ، ابتدا به طرف مشهد حرکت کرده و بعد از چند روز عازم تهران شدند و چند ماه در تهران سکونت کردند . در این مدت ضمن معالجه برای ملاقات مراجع تقلید و حضرات آیات عظام به قم مشرف شدند و با امام خمینی نیز دیدار کردند . در آن ملاقات مذاکراتی درباره انقلاب انجام شد و حضرت امام اظهار لطف و تایید کامل نسبت به معظم له و طریقه ایشان نمودند . در ادامه معالجات در ۲۸ مهر ۱۳۵۸ به اروپا تشریف بردند . (۱۱) و در انتهای سفر نیز موفق به زیارت خانه خدا شدند . سپس از آنجا به منظور دیدار فقرای ساکن هند و قبور متبرکه آنجا (۱۲) و همچنین معالجه به طریق طب سنتی که اعتقاد کامل به آن داشتند ، به هندوستان رفتند و در ۳۰ اسفند ۱۳۵۸ به تهران بازگشتند . این سفر تقریبا پنج ماه به طول کشید .
سکونت ایشان در تهران که در ابتدا قرار بود موقتی باشد ، به موجب مشکلاتی از قبیل بیماری و تشخیص اطبا مبنی بر خطرناک بودن بیماری ایشان و اینکه باید تحت نظارت دائمی اطبا باشند ، و همچنین تقاضاهای مکرر برادران تهرانی و بستگانشان که در تهران سکونت داشتند به استقرار دائمی مبدل شد و قریب ۱۴ سال در غربت از مسکن مالوف خویش بیدخت ، که به دنبال پدر بزرگوار آنجا را آباد کرده و دارالارشاد ایشان بود و مزار سلطانی که همچون پدر بزرگوارشان خود را مفتخر به خدمت در آنجا می دانستند ، به سر بردند و در تهران سکونت گزیدند . ولی در این سال ها نیز تقریبا به همان سنت دیرینه خود در بیدخت رفتار می کردند . به این نحو که ثلث آخر شب را بیدار و به راز و نیاز به درگاه بی نیاز و قرائت قرآن می پرداختند . و سپس صبحانه مختصری میل می کردند و پس از عبادت سحری همه روزه اول وقت در منزل شخصی به ملاقات با اخوان و دوستان و سایر مراجعین و پاسخگویی سوالات و رفع مشکلات و حاجات آنان مشغول بودند .
بعد از ملاقات عمومی روزانه ، اوقات را به مکاتبات و پاسخ نامه های فراوان و گاه دید و بازدید برادان و دوستان و رسیدگی به احوال برادرانی که به علت ناتوانی امکان شرکت در مجالس فقری را نداشتند و یا آشنایانی که مبتلا به کسالت و یا گرفتاری های دیگر شده بودند مصروف داشته و غالبا دستورات لازم برای رسیدگی به احوالشان می دادند و دلجویی می کردند . بعد از ظهر هم اندکی استراحت فرموده به ادامه مکاتبات و دید و بازدید و یا مطالعه و تحقیق علمی می پرداختند .
شب های دوشنبه و جمعه و صبح های جمعه نیز در مجلس فقری واقع در حسینیه حائری و پس از تجدید بنای حسینیه امیرسلیمانی ، در آنجا حضور می یافتند . در مراسم دینی اعم از ایام عزاداری محرم و صفر و ایام شهادت حضرت علی بن ابی طالب (ع) و یا اعیاد دینی و مذاهبی در مجالس منعقده حضور می یافتند و بیاناتی می کردند . شب های جمعه کتاب « صالحیه » تالیف جناب نورعلیشاه را تفسیر می کردند . در سایر مجالس فقری نیز گاه به تناسب بیاناتی می نمودند . صبح های جمعه هم تا قبل از شدت کسالت جسمانی - در دو سال آخر حیات - به حرم مطهر حضرت عبدالعظیم مشرف و سپس به زیارت مقبره متبرکه جناب سعادتعلیشاه و نورعلیشاه گنابادی در صحن امامزاده حمزه (۱۳) حاضر و پس از مجلس روضه خوانی و مناجات برای شرکت در مجلس صبح جمعه عازم می شدند .
در خلال ایام اقامت در تهران بنابر تقاضای فقرای شهرستان ها و خارج از کشور ، سفرهای متعددی کردند و تا اواخر حیات حتی با ضعف کامل جسمانی ، مشکلات سفر را به جان می خریدند تا به خواهش و اشتیاق زیارت برادران ایمانی اجابت کنند .

رحلت :


جناب رضاعلیشاه در چند سال آخر حیات صوری دچار ضعف بنیه شدید گشته و از بیماری های مختلفی که برخی از آنها مزمن شده و از کودکی مبتلا بودند ، رنج می بردند ولی عموما با روی خوش و چهره بشاش با اشخاص روبرو می شدند و حاضر نبودند خواهش پزشکان و دوستان را مبنی بر اینکه مدت زمانی استراحت کرده و با تعطیل کردن رسیدگی به امور فقرا برای استراحت به نقطه ای بروند ، بپذیرند . حتی در اوقاتی که مقارن با موشک باران تهران بود باز هم اصرار دوستان را مبنی بر ترک تهران و سکونت موقتی در جایی امن را نپذیرفتند .
آن بزرگوار در این ایام غالبا کسالت داشتند و دیگر هیچگاه وضع جسمانیشان به حالت سابق بازنگشت . لذا بر اثر تشدید بیماری قلبی یکبار در سال ۱۳۶۹ و بار دیگر در سال ۱۳۷۰ در بیمارستان بستری شدند و غالبا ضعیف و مریض بودند ، ولی به روی خود نمی آوردند و حتی مجبور شدند عصا که هیچگاه دوست نداشتند از آن استفاده کنند ، به دست گیرند . ولی به محض اندکی بهبودی در اجتماع فقرا شرکت کرده و برای دیدن آنان مسافرت می نمودند .
از اواخر سال ۱۳۷۰ و از اوایل ۱۳۷۱ شمسی وضع ایشان چنان شده بود که گویی دیگر تعلقی به حیات مادی ندارند . رفتار و گفتارشان حاکی از رحلت قریب الوقوع ایشان بود و گاه به ایما و اشاره به دیگران نیز خبر می دادند . مثلا پس از ماه مبارک سال ۱۴۱۲ قمری وقتی مسوول وصول فطریه صورت مربوطه را حضورشان تقدیم و عرض کرد بقیه صورت حساب را بعدا تقدیم می کنم ، ایشان فرمودند : « این آخرین فطریه ای است که از شما می گیرم ، از من دیگر گذشت ؛ بعد از من هر که باشد خودش از شما خواهد گرفت . »‌ در صبح آخرین جمعه ای هم که قبل از اتمام سال ۱۳۷۰ به زیارت حضرت عبدالعظیم رفتند در بقعه متبرکه سعادتیه نوریه به حالت خداحافظی خطاب به حاضرین گفتند : در حیات و مماتم به یاد من باشید . سپس فرمودند : بعد از من دیگری است به او رجوع کنید . در مراسم سال نو ۱۳۷۱ شمسی نیز در ضمن بیانات خویش بر اثر ناگواری حوادث پیش آمده در آن سال چند بار تکرار کردند که : « ای سال برنگردی ، صد سال برنگردی . » و سپس این بیت را خواندند : اگر جستم از دست این تیرزن / من و کنج ویرانه و پیرزن
معظم له در روز شنبه دوم خرداد ۱۳۷۱ برابر ۲۰ ذیقعده ۱۴۱۲ همراه با چند تن از اعضای خانواده و دوستان به قصد خداحافظی ابدی از عده ای از فقرای داخل و خارج از کشور عازم دوبی شدند و پس از حدود ده روز توقف به شیراز رفتند و از طریق اصفهان و قم در ۲۴ خرداد به تهران بازگشتند . در این سفر نیز با کنایه و اشاره از دوستان خویش خداحافظی کردند ، از جمله به یکی از آقایان اطبای متخصص که از دوستان قدیمی ایشان بود ، فرمودند : « ما باید برویم و برای همیشه خداحافظ . » در بازگشت از این سفر حالت قطع علاقه به حیات صوری در ایشان بیش از پیش شد ، به نحوی که دیگر کاملا در گفتار و کردارشان واضح بود . کمتر سخن می گفتند و بیشتر متمایل به سکوت بودند و در خلوت به سر می بردند و توجهی به آنچه در اطرافشان می گذشت نداشتند .
در این اوقات در خاتمه مراسم عزاداری ایام محرم به حسینیه تشریف آوردند و ضمن یکی سخنرانی پانزده دقیقه ای با تشکر از خدمه و آقایان وعاظ از آنان خداحافظی کردند . در روز اربعین نیز که مراسم عزاداری در خانه شخصی ایشان برگزار شد ، ساکت و بسیار ضعیف بودند ، غالبا به نقطه ای خیره می شدند ، گویی اصلا توجهی به امور پیرامون خود ندارند و با حرکات چشم و تکان دادن سر با حاضرین مواجه می شدند . به نحوی که واعظ محترم مجلس در انتهای روضه اظهار داشت که تا کنون ایشان را چنین بدحال ندیده است . و همگی از رفتار عجیبشان متحیر بودند . گویی در دنیا نیستند و مشتاق اند که هرچه زودتر پرواز به کوی دوست کنند .
وضع ناگوار ایشان به همین ترتیب وخیم تر می شد تا اینکه در بعد از ظهر روز پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۷۱ بر اثر وخامت احوال ، آن بزرگوار را در بیمارستان بستری کرده و پس از معایناتی به بخش مراقبت های ویژه قلبی منتقل نمودند . در حالی که دفعات قبل برای رفتن به بیمارستان مخالفت می کردند ، این بار بالاخره تسلیم پزشکان شدند . بستری شدن ایشان در بیمارستان حدود سیزده روز طول کشید .
در دو روز آخر بیمارستان ، ایشان از انجام معالجات پزشکی سرباز می زدند و می گفتند لزومی ندارد ، ما رفتنی هستیم . بدین ترتیب جناب رضاعلیشاه در سحرگاه روز ۱۸ شهریور ۱۳۷۱ مطابق ۱۱ ربیع الاول ۱۴۱۳ و برابر ۹ سپتامبر ۱۹۹۲ پس از خواندن نماز صبح در حدود ساعت شش و پانزده دقیقه دعوت حق را لبیک گفتند .
بعد از ظهر همان روز جناب محبوبعلیشاه با همراهان به سوی بیدخت گناباد حرکت کردند . بدن ایشان پس از دادن طواف گرد حرم مطهر رضوی (ع) در مشهد ، بنا به وصیت خودشان در مزار سلطانی بیدخت طی مراسم تشییع باشکوهی در کنار جناب سلطانعلیشاه و صالحعیشاه دفن شد . (۱۳)

آثار علمی :


آثار علمی جناب رضاعلیشاه موضوع های مختلفی از عرفان تا تاریخ و جغرافیا و سفرنامه را دربرمی گیرد . درباره بعضی از این موضوع ها ، مثل فلسفه فلوطین یا اعلامیه حقوق بشر ، آثار ایشان جزو اولین کتاب های نوشته شده است . مجموعه کتاب ها و رساله های ایشان اعم از منتشر شده و منتشر نشده به شرح ذیل است :

۱. تجلی حقیقت در اسرار فاجعه کربلا .
۲. افیون و اثرات آن ، ضمیمه کتاب « ذوالفقار » جناب نورعلیشاه .
۳. خواب مغناطیسی ، پیوست رساله « تنبیه النائمین » جناب سلطانعلیشاه .
۴. شرح حال خواجه عبدالله انصاری ، مقدمه رسائل وی .
۵. فلسفه فلوطین : رئیس افلاطونیان اخیر .
۶. نیاز تجلی : ترجمه دعای ابوحمزه ثمالی و شرح حال وی .
۷. نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم : شرح حال جناب سلطانعلیشاه .
۸. رساله رفع شبهات .
۹. خاطرات سفر حج .
۱۰. رهنمای سعادت : ترجمه بخش هایی از تفسیر « بیان السعاده » جناب سلطانعلیشاه .
۱۱. نظریه مذهبی به اعلامیه حقوق بشر .
۱۲. از گناباد به ژنو : سفرنامه .
۱۳. تاریخ و جغرافیای گناباد .
۱۴. یادداشت های سفر به ممالک عربی .
۱۵. گردش افغانستان و پاکستان .
۱۶. قرآن مجید و سه داستان اسرارآمیز عرفانی : شرح و تفسیر داستان اصحاب کهف ، موسی و خصر ، ذوالقرنین ؛ از کتاب « بیان السعاده » .
۱۷. ده سخنرانی .
۱۸. رساله التاریخ المختصر فی احوال المعصومین الاربعه عشر (ع) .
۱۹. سه گوهر تابناک از دریای پرفیض کلام الهی : شرح و تفسیر آیه الکرسی ، آیات خواتیم سوره بقره ، آیه نور ؛ از کتاب « بیان السعاده » .
۲۰. فلسفه ابن رشد و ترجمه کتاب « الکشف عن مناهج الادله » ( چاپ نشده ) .
۲۱. سیر تکاملی و حرکت جوهریه ( چاپ نشده ) .
۲۲. سفرنامه اول به هند ( چاپ نشده ) .
۲۳. سفرنامه دوم به هند ( چاپ نشده ) .

مقالات و سخنرانی ها :


به هنگام تحصیل در تهران و سپس در ایام فراغت از تحصیل در گناباد به تناسب موضوعات علمی مطروحه یا مسائل دینی و اجتماعی روز مقالاتی نوشته یا سخنرانی هایی در دانشگاه و سایر محافل علمی ایراد کرده اند که بعضا به صورت مقالاتی موجود است . عناوینی که ذیلا معرفی می شود ، قسمت اعظم این آثار است :

۱. مبعث حضرت رسول (ص) ؛ ۲. پیغمبر بزرگوار اسلام ؛ ۳. پیرامون کتاب « محمد پیغمبری که باید از نو شناخت » ؛ ۴. تولد حضرت مولی (ع) ؛ ۵. نابغه اسلام ؛ ۶. یک شخصیت مهم از پیشوایان تشیع ؛ ۷. تولد حضرت قائم (عج) ؛ ۸. شرح حال شیخ عطار ؛ ۹. نکاتی چند درباره مولانا جلال الدین محمد بلخی ؛ ۱۰. شهادت جناب سلطانعلیشاه ؛ ۱۱. رحلت جناب نورعلیشاه گنابادی ؛ ۱۲. مقاله درباره جناب صالحعلیشاه ؛ ۱۳. زندگی جاوید : در رحلت حاج شیخ عبدالله حائری رحمتعلیشاه ؛ ۱۴. ما التصوف ؟ ؛ ۱۵. ما یقول الصوفیه ؟ ؛ ۱۶. تصوف ؛ ۱۷. موضوع تصوف ؛ ۱۸. طریقه نعمه اللهیه ؛ ۱۹. سلسله فقرای نعمت اللهی گنابادی ؛ ۲۰. وحدت وجود ؛ ۲۱. معاد جسمانی ؛ ۲۲. جنبش های مذهبی ؛ ۲۳. نکات جزئیه بین الشیعه و اهل السنه ؛ ۲۴. شیعه و ایران و ممالک عربی سعودی ؛ ۲۵. عاشورای رضوی ؛ ۲۶. رویت هلال ؛ ۲۷. جواب سوالات و رفع شبهات ؛ ۲۸. درباره شعر مرحوم حاج میرزا حسن معروف به صفیعلیشاه ؛ ۲۹. درباره دوازده تعلیم عبدالبهاء ؛ ۳۰. نامه به احمد کسروی ؛ ۳۱. ظهور فلسفه و علم ؛ ۳۲. فلسفه داروین و خداشناسی ؛ ۳۳. شرح حال محمد زکریای رازی ؛ ۳۴. افیون و اثرات آن ؛ ۳۵. زیان های افیون ؛ ۳۶. وجدان اخلاقی ؛ ۳۷. تربیت نظری و عملی ؛ ۳۸. همه مقصریم ؛ ۳۹. قانون و حقوق ؛ ۴۰. قانون و احترام آن ؛ ۴۱. قانون عفت ؛ ۴۲. فوائد اجتماعی نظام وظیفه ؛ ۴۳. سازمان دانشکده معقول و منقول ؛ ۴۴. اعلامیه حقوق بشر ؛ ۴۵. خرد و تمدن .


پاورقی :




منبع :


۱. خورشید تابنده / حاج علی تابنده محبوبعلیشاه .-- تهران : حقیقت / بخش شرح احوال
۲. عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) شماره ۱۶ / یادنامه

برچسب‌ها: ,

عارفان - اقطاب : تابنده ، علی ( محبوبعلیشاه ) ، ۱۳۲۴ - ۱۳۷۵

حاج علی تابنده محبوبعلیشاه ، قطب سی و هشتم سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی ، فرزند جناب حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه . در تاریخ ۲۲ آبان ۱۳۲۴ برابر با ۷ ذی الحجه الحرام ۱۳۶۴ قمری در تهران متولد گردید . دوران کودکی را در تهران و بیدخت گناباد ، زیر نظر پدر و جد بزرگوارش جناب حاج شیخ محمد حسن صالحعلیشاه به سر برد . مقدمات علوم دینی و ادبی و سال های اول مدرسه را در آنجا نزد پدر بزرگوار و اساتید محلی فرا گرفت . سپس به اشاره پدر برای ادامه تحصیل به تهران آمد . تحصیلات متوسطه را در رشته ادبی در دبیرستان دارالفنون به پایان برده و در خرداد ۱۳۴۲ فارغ التحصیل گردید . در تمام مدت تحصیل مستقیما و غیرمستقیم تحت مراقبت و تربیت پدر بزرگوارش بود . در این ایام کرارا به موطن عزیز خود بیدخت مسافرت می کرد .
به مرور درد طلب الهی و راه یابی به طریق حقیقت در جانشان افزون می گشت تا اینکه در روز یکشنبه ۱۵ ربیع الثانی ۱۳۸۴ قمری برابر اول شهریور ۱۳۴۳ به دست جناب صالحعلیشاه و به دلالت پدرگرامی و شیخ بزرگوار آقای سید هبه الله جذبی
( ثابتعلی ) مشرف به فقر و ایمان شد .
تحصیلات عالی را در دانشگاه مشهد و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به پایان برده و در تیرماه ۱۳۴۸ شمسی موفق به اخذ درجه لیسانس در رشته زبان و ادبیات فارسی گردید
. در این ایام برای تامین کمک هزینه تحصیل ، در دبیرستان های تهران تدریس می کرد . پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه نیز در سال ۱۳۵۱ شمسی به دستور پدرشان برای امرار معاش از دسترنج خود وارد شرکت نفت گردیده و تا سال ۱۳۶۸ که برای قبول وظایف محوله فقری به درخواست خود بازنشسته شد ، در همانجا اشتغال داشت .
پس از رحلت جناب صالحعلیشاه در ششم مرداد سال ۱۳۴۵ ، مورد عنایت و توجهات خاص جانشین ایشان ، جناب رضاعلیشاه قرار گرفت
. به دستور ایشان مامور به تحصیل علوم دینی و اخذ دستورات سلوکی و ریاضات شرعی نزد آقای حاج سید هبه الله جذبی ثابتعلی شد که ابتدا متفرقا و سپس بطور منظم از سال ۱۳۵۸ تا هنگام درگذشت جناب آقای جذبی در سال ۱۳۶۴ این مهم ادامه یافت .
در تاریخ ۱۵ شعبان ۱۴۰۱ قمری برابر ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ موفق به اخذ اجازه امامت جماعت فقرا و چهار سال بعد در شب قدر ۲۱ رمضان ۱۴۰۵ قمری برابر ۲۰ خرداد ۱۳۶۴ فرمان دستگیری طالبان و راهنمایی جویندگان راه برای ایشان با لقب
« محبوبعلی » از طرف جناب رضاعلیشاه صادر شد .
ایشان از سال ۱۳۵۸ شمسی که جناب رضاعلیشاه در تهران ساکن شده بودند ، درک فیض حضورشان می کردند و در سفر و حضر غالبا در خدمتشان بودند
.
در اوایل سال ۱۳۴۵ شمسی موفق به تشرف به خانه خدا و انجام حج تمتع گردیدند
. در سال ۱۳۵۱ نیز در خدمت والد معظم و در سال ۱۳۵۳ همراه با والده مکرمه توفیق زیارت خانه خدا و عمره مفرده یافتند و در همین سفر به سیر آفاق به کشورهای سوریه و مصر و لبنان نیز مسافرت کردند . همچنین در سال ۱۳۵۵ شمسی در خدمت جناب رضاعلیشاه به زیارت عتبات عالیات مشرف شده و با مراجع بزرگ شیعه ملاقات کردند .
جناب رضاعلیشاه چندی مترصد بودند که فرمان جانشینی خود در طریقت را برای ایشان مرقوم نمایند ولی به دلایلی در این کار درنگ می کردند تا اینکه بالاخره در عید غدیر سال ۱۴۰۶ قمری برابر ۲ شهریور ۱۳۶۵ فرمان جانشینی ایشان را مرقوم کرده و به تناسب اوضاع چند بار دیگر هم در زمان های مختلف کتبا بر این فرمان تاکید نمودند
.
وقتی جناب رضاعلیشاه در ۱۱ ربیع الاول ۱۴۱۳ قمری برابر ۱۸ شهریور ۱۳۷۱ رحلت کردند ، ایشان بنا به نص صریح و با قلبی اندوهگین و چشمی خونبار بر مسند ارشاد طریقه نعمت اللهی گنابادی نشسته و به تکلیف معهود فقری خود اقدام نمودند
.
آن بزرگوار بسیار خلیق و مهربان بوده و با فقرا با نهایت ملاطفت و خدمت و با خویشاوندان به مهر و ادب و با دشمنان به مدارا و با عموم به حسن سلوک رفتار می کردند
. با اینکه ایام ارشادشان بسیار کوتاه بود ولی در همین مدت قلیل محبوب دل های همه از دوست و بیگانه شده بودند . حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه درباره شان می گویند : « ... مصداق بارز این مصراع شعر حافظ بودند : خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود . دوران رهبری عرفانی ایشان چهار سال و چند ماه بود ولی در همین دوران کوتاه در دل های ارادتمندان آنچنان جای گرفته است که مشکل برود . » (۱)
آنچنان دل در گرو دلدار داشت که بدن خاکی تحمل روح ملکوتی ایشان را نمی کرد و بی صبرانه منتظر بود که به وصال برسد
. کرارا به نزدیکان گفته بودند که ایام من کوتاه است ، و از این جهت خود را به جد اعلای خویش جناب نورعلیشاه گنابادی تشبیه می کردند . و عبارت « ناگهان بانگی برآمد ، خواجه رفت » را متذکر می شدند . رحلت جناب رضاعلیشاه جراحت عمیقی بر قلب مهربان ایشان وارد کرده بود که با هیچ مرهمی درمان نمی شد .
با همه شدت حال محبت به حضرت محبوب و غلبه حال جذبه بر سلوک ، از توجه به آداب شریعت مطهره و رسیدگی به احوال فقرا غفلت نمی کردند و به وصیت پدر بزرگوار اعتلای لوای فقر را قلبا و ظاهرا طالب بودند
. در مجالس فقری عموما متذکر دستورات شریعتی و طریقتی شده و همگان را دعوت به جمع احکام شریعت و آداب طریقت می کردند و بدین منظور چندین تذکاریه منتشر کردند .
با وجود وقت کم به مطالعه و تحقیق علاقه داشته و آثاری نیز تالیف و تدوین نموده بودند که اهم آنان عبارت اند از
:
خورشید تابنده در شرح احوال و آثار جناب رضاعلیشاه ، رساله حضور قلب ، ظهور العشق الاعلی و عهد الهی در شرح عرفانی فاجعه کربلا ، رساله جبر و تفویض
. مکتوباتی نیز از ایشان باقی مانده که حاکی از احاطه علمی آنجناب است .
آنجناب که دوران حیات ظاهری خود را کوتاه می دیدند و بر علو مراتب ظاهری و باطنی عموی بزرگوار خویش جناب حاج دکتر نورعلی تابنده که سمت مشاورت پدر بزرگوار و خود ایشان را داشتند ، واقف بودند ، در همان روز رحلت حضرت آقای رضاعلیشاه یعنی در ۱۸ شهریور ۱۳۷۱ اجازه اقامه نماز جماعت در مجالس فقری و سپس در ۹ ربیع الثانی سال ۱۴۱۳ قمری برابر ۱۵ مهر ۱۳۷۱ مصادف با سالگرد رحلت جناب صالحعلیشاه اجازه دستگیری و تلقین ذکر و فکر را برای ایشان با لقب
« مجذوبعلی » مرقوم نمودند و سرانجام در ۲۲ ربیع الثانی ۱۴۱۳ قمری برابر ۲۸ مهر ۱۳۷۱ مصادف با چهلمین روز رحلت جناب رضاعلیشاه ، ایشان را به وصایت و جانشینی خویش تعیین کردند .
چهار سال سپری شد و روز به روز درد فراق و شوق وصالش افزونی می یافت و در ماه های آخر شدت گرفت
. در اوایل زمستان سال ۱۳۷۵ به سبب کسالت های عارضه و همچنین تقاضاهای مکرر فقرای خارج ، به کشور آلمان مسافرت کردند و بلافاصله بستری شده و مورد عمل جراجی و مراقبت های پزشکی قرار گرفتند . این سفر سه هفته به طول انجامید و در آنجا در جلسه آخر فقری با لحن عجیبی از همه فقرای مقیم خداحافظی کردند . در تهران نیز در صبح جمعه قبل از شروع ماه مبارک رمضان ، خطاب به فقرا فرموده بودند که این آخرین جمعه ای است که من به حسینیه می آیم . حاضرین این سخن را حمل بر شروع ماه رمضان و تعطیلی موقت مجلس صبح های جمعه تصور می کردند ؛ ولی مراد ایشان خبر رحلت قریب الوقوع خویش بود . چند هفته قبل از رحلت نیز - همانند جد امجدشان جناب نورعلیشاه گنابادی - چند تلگراف برای آقایان مشایخ سلسله مرقوم کرده در داخل پاکت دربسته و مهر شده قرار داده و نزد یکی از فقرا به امانت گذارده بودند تا پس از رحلتشان مخابره شود . در این تلگراف ها خبر از ترک عالم فانی داده و جانشین خود را جناب مجذوبعلیشاه معرفی کرده و دستور متابعت از ایشان داده بودند .
از ابتدای ماه رمضان وضعیت جسمانی ایشان رو به ضعف می رفت و روز قبل از رحلت می فرمودند که چند شب است که نمی خوابم ؛ با این همه و با وجود کسالت زیاد فریضه روزه را ترک نکردند
. در سحر روز پنجشنبه ۶ رمضان تلفنی با عمه مکرمه خود در بیدخت تماس گرفته و اشاره به آمدن خود کرده بودند . در این چند روز حالت مهمانی را داشتند که به ضیافتی فراخوانده شده و منتظر رفتن است . تا اینکه در صبح پنجشنبه ۶ رمضان ۱۴۱۷ قمری برابر ۲۷ دی ۱۳۷۵ به عارضه ایست قلبی (۲) از قید و زحمت تن جسمانی رهایی یافته وروح مقدسش به وصال محبوب رسید .
فردای آن روز پیکر مطهر ایشان در میان انبوه عزاداران از تهران تشییع شد و در مراسم باشکوه تر عزاداری ، در مزار سلطانی بیدخت مجاور قبر مطهر پدر و اجداد بزرگوارش به خاک سپرده شدند
.


پاورقی ها :
(
۱) ظهور العشق الاعلی و عهد الهی / تالیف جناب حاج علی تابنده .-- تهران : ‌حقیقت ، ۱۳۸۰ / ص ۵ – مقدمه
(
۲) برخی رحلت نابهنگام ایشان را با ماجرای قتل های زنجیره ای سعید امامی مرتبط دانسته اند .


منبع : عرفان ایران ( مجموعه مقالات ) (۱۴) / گردآوری و تدوین مصطفی آزمایش .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۱ / برگرفته از مقاله « مختصری از شرح احوال جناب حاج علی تابنده محبوبعلیشاه »

فهرست مقالات

برچسب‌ها: ,

دوشنبه

عارفان - اقطاب : نورعلیشاه ثانی ، علی بن سلطانمحمد ، ۱۲۸۴ – ۱۳۳۷ ق

جناب حاج ملا علی نورعلیشاه ثانی قطب سی و پنجم سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی .
فرزند جناب حاج ملا سلطانمحمد گنابادی ملقب به سلطانعلیشاه و صبیه مرحوم حاج ملاعلی بیدختی
(۱) . خانواده ایشان از قدیم به جهت زهد و عفت و علمی که داشتند نزد مردم گناباد محبوب و ارجمند بودند چنانکه مادر جناب نورعلیشاه از زاهده ها و نیکان مشهور زمان خود بود .
در ۱۷ ربیع الثانی ۱۲۸۴ قمری در بیدخت متولد شد
. مادر خود را در دو سالگی از دست داد . از نوجوانی مشغول خواندن و نوشتن شد . چون دارای هوش سرشاری بود در دروس از همدرسان سبقت گرفته و خیلی زود به پیشرفت های شایانی نایل آمد . فنون ادبی و منطق ، علم اصول و فقه و کلام و حکمت و طب ( نزد پدر ) ، و سایر علوم مانند هیئت و نجوم و حساب و هندسه را نیز در مدت کوتاهی فراگرفت ، بطوری که در هفده هجده سالگی در بیشتر این علوم ماهر بود . در شانزده سالگی به قصد تکمیل تحصیلات به مشهد رفت . در آنجا برای تحقیق و تفحص در امور دینی تصمیم به سیاحت گرفت و بدون اجازه پدر به طرف ترکستان حرکت کرد . سپس به افغانستان و کشمیر و هندوستان و حجاز و عراق عرب و دیگر کشورهای اسلامی مسافرت نمود و در همه جا با بزرگان و کسانی که دعوی پیشوایی دینی داشتند معاشرت و مذاکره کرده و با هر فرقه و طایفه ارتباط پیدا نمود و با ادعاهای آنها آشنا شد .
در تمام مدت مسافرت فقط دو نامه یکی از بخارا و دیگری از کشمیر به پدر نوشت و بیش از آن از حال خود خبر نداد
. حتی در سال ۱۳۰۵ قمری که بطور اتفاقی همزمان با پدرش به مکه مشرف شده بود ، با آنکه پدر را دید و شناخت ولی چون تحقیق او کامل نشده بود در مقابل مقصد عالی و هدف بزرگ خود جلوی احساسات خانوادگی را گرفته و احساسات دینی بر آن غلبه یافت .
تا آنکه پس از تمام شدن تحقیقات و گردش تمام ممالک اسلامی ، در سال ۱۳۰۶ قمری در کربلای معلی موقع تشرف در حرم مطهر حضرت سیدالشهداء
(ع) ، انقلاب حالی برای او رخ داده و اینطور درک کرد که باید به گناباد برگردد ؛ بنابراین به سوی گناباد حرکت کرد و در اوایل ۱۳۰۷ قمری وارد گناباد شده نزد پدر رفت و مورد لطف وی قرار گرفت . این سفر ۷ سال بطول کشید . ایشان در این مدت علاوه بر تحقیقات مذهبی در تمام علوم متداول زمان مهارت یافت و علوم شرعی و عقلی و فنون غریبه را مطابق دانش روزگار خود آموخت .
پس از آن در گناباد ازدواج کرد و برخلاف سابق نسبت به پدر بسیار متواضع و فروتن بود
. هر روز در مجلس درس پدر شرکت می کرد و خودش هم صبح ها تدریس می نمود . همچنین به دستور پدر به ریاضاتی مشغول بود . سرانجام در ماه رمضان ۱۳۱۴ قمری از طرف پدر اجازه دستگیری و راهنمایی با لقب « نورعلیشاه » به ایشان داده شد .
در سال ۱۳۱۸ قمری به احتیاط اینکه شاید سفر اول بدون اجازه پدر بوده ، مجددا به قصد حج به مکه معظمه مشرف گردید و در بین راه در تمام شهرها مورد استقبال و تکریم شایان قرار گرفت
.
در سال ۱۳۲۷ قمری که جناب سلطانعلیشاه را در شب ۲۶ ربیع الاول هنگام سحر شهید کردند ، به جای ایشان پیشوای سلسله فقرای نعمت اللهیه شده و فقرا از همه جا رو به او آوردند
. ولی دشمنان که جناب سلطانعلیشاه را به قتل رسانده بودند درصدد از بین بردن ایشان نیز برآمدند و هر روز به شکلی به اذیت و آزار می پرداختند . چنانکه سالارخان بلوچ را - که از یاغیان و هرج و مرج طلبان خراسان بود و جمع زیادی از جمله حجه الاسلام آقای صدرالعلماء تربتی را به قتل رسانده بود - تطمیع کردند که ایشان را از بین ببرد . او به این قصد به گناباد آمد و موقعی که جناب نورعلیشاه به دیدن او رفت دستور داد ایشان را توقیف کرده و منزل ایشان و اقوامشان را غارت کنند . سالارخان پس از چهل روز توقیف جناب نورعلیشاه خواست وی را از راه جنگل به تربت و مشهد ببرد ولی بر اثر تلگراف های متوالی که از تهران و مشهد می شد ناچار ایشان را آزاد نمود .
جناب نورعلیشاه پس از مدتی برای خواباندن فتنه و فساد به تهران رفته پس از چند ماهی در اواخر سال ۱۳۲۸ قمری به گناباد بازگشتند
. ولی باز هم از شر دشمنان خلاصی نداشتند . در زمان جنگ جهانی اول به روس ها خبر دادند که ایشان با آلمان ها ارتباط دارند ، « در صورتی که بزرگان این سلسله در هیچ موقع و به هیچ وجه در امور سیاسی دخالت ننموده و با هیچ حزب و جمعیتی بحمدالله بستگی نداشته و ندارند ، ولی دشمنان از هیچ تهمتی فروگذار ننموده و اکنون هم تا بتوانند از هیچ تهمت و افتراء و دروغی حتی آنچه که توحش و بی دینی و لامذهبی خود تهمت زننده را ثابت می کند مضایقه ندارند و تعقل هم نمی کنند که مدعیان دین نباید تهمت و افتراء بر کسی ببندند . «
با این خبر روس ها یک عده سالدات را در ماه رمضان ۱۳۳۳ قمری فرستادند و ایشان را در اول افطار دستگیر کرده و با خود به تربت بردند
. در آنجا کنسول روس پس از ملاقات با ایشان و تحقیق فهمید که آنچه بدیشان نسبت داده شده دروغ است و فورا به مشهد و پتروگراد ( پطرزبورگ ) گزارش داد و درخواست آزادی ایشان را نمود . پس از آزادی جناب نورعلیشاه با خواهش کنسول چند روز با نهایت احترام در تربت ماندند و همه اعیان با ایشان ملاقات کردند . خود کنسول هم هر روز به ملاقات ایشان رفته و سوالات مذهبی می نمود . سرانجام ایشان پس از چند روز با نهایت احترام از تربت حرکت نموده و در میان استقبال اهالی وارد گناباد گردیدند .
ولی باز هم دشمنان دست برنداشته و چندین مرتبه درصدد اذیت و آزار بلکه قتل آنجناب برآمدند
. تا آنکه در سال ۱۳۳۶ قمری خبر رسید که دشمنان گردآمده و تصمیم گرفته اند به بیدخت حمله کنند و از هرگونه اذیت و آزاری فروگذار ننمایند . به همین دلیل آنجناب بناچار شبانه و مخفیانه به طرف تهران حرکت کردند و فرزند خود جناب آقای حاج شیخ محمد حسن صالحعلیشاه را به نیابت خود در گناباد گذاشتند . در نتیجه چون دشمنان از حرکت او آگاه شدند از تصمیم خود موقتا صرف نظر نمودند . جنابش از راه کاشمر و سبزوار به تهران رفتند و چندی در تهران زیستند . سپس سفری به اراک و همدان نمودند و پس از مراجعت از آنجا به خواهش دوستان کاشان بدانجا رفتند . در آنجا ماشاء الله خان پسر نایب حسین که تقاضاهایی داشت و مورد قبول ایشان واقع نشد ایشان را مسموم نمود . جناب نورعلیشاه به محض مشاهده آثار مسمومیت در خود فورا به طرف تهران حرکت کردند ولی سرانجام در کهریزک در سحر ۱۵ ربیع الاول سال ۱۳۳۷ قمری جان به جانان تسلیم نمودند . جنازه ایشان را با نهایت احترام به حضرت عبدالعظیم حمل کرده و در صحن امامزاده حمزه در جوار مزار مرحوم حاج محمد کاظم سعادتعلیشاه اصفهانی - که قبل از سفر کاشان دستور تعمیر و ساختمان آن را داده و در آن موقع کار ساختمان آن تمام شده بود (۲) - دفن کردند .
طبق فرمان جناب نورعلیشاه ، جناب حاج شیخ محمد حسن صالحعلیشاه جانشین شده و به قطبیت در سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی رسیدند
.

آنجناب در علوم متداول در زمان خود متبحر بودند و آثار علمی زیادی از ایشان به یادگار مانده که بعضی استنساخ نشده یا مفقود گردیده یا بعدا خودشان از آنها صرف نظر کرده اند . از قبیل : « نخبه » ، « زادالحجاج افغان » ، « دم آدم »‌ ، « حسبان حساب » ، « رساله اسطرلاب » ، « علویه کلام » ، « رساله در رمل » ، « رساله رمزی » در صنعت و اوراق و نقشه سیاحت ، « صحیفه مکاشفات » .
تالیفات دیگر ایشان که اکنون در دسترس می باشد و بعضی از آنها چاپ شده به شرح زیر است
:
۱
. رافع الاحراض : به عربی در نحو و صرف عربی و اشتقاق .
۲
. معین ادراک : مختصر نحو به فارسی .
۳
. سهل و آسان : در نحو و صرف عربی برای نوآموزان . به زبان فارسی و بصورت خودآموز .
۴
. نظیم : به عربی . هزار شعر است مطابق عدد جمل این کلمه که به بحر رجز در علم معانی و بیان و بدیع گفته شده است .
۵
. تذهیب التهذیب : شرح مزجی « تهذیب المنطق » .
۶
. کتاب کامل : در منطق .
۷
. مناهج الوصول الی معالم الاصول : در شرح « معالم الاصول » در علم اصول .
۸
. کتاب حکوما : در علوم غریبه .
۹
. کتاب سلطان ( مشهور به سلطان فلک سعادت ) : در الهیات اخص مشتمل بر مطالب کلام و حکمت و عرفان .
۱۰
. کتاب سلطنه الحسین : در دو جلد . مرثیه و شرح حال حضرت سید الشهداء و ائمه اطهار .
۱۱
. کتاب قلزم : هفت جلد بزرگ . در اخبار و تواریخ .
۱۲
. نجد الهدایه : در اختلاف مذاهب و ملل و در عقاید و اعمال و مشتمل بر مهمات تواریخ و بعض عجایب عالم و اشاره مختصر به علوم رسمیه و علوم غریبه که قرار بوده دوازده جلد باشد ولی فرصت نوشتن بقیه را ننموده اند و فقط یک جلد آن تمام شده و یکی هم ناتمام نوشته شده است .
۱۳
. رجوم الشیاطین : در شرح حال پدر بزرگوارش جناب حاج ملا سلطانمحمد سلطانعلیشاه و مقدمه و تقریظ بر تفسیر بیان السعاده که در زمان حیات پدر نوشته شده و در همان زمان به چاپ رسیده است .
۱۴
. خوبی نامه : به زبان دهاتی ساده برای کودکان .
۱۵
. کتاب صالحیه : در امهات مطالب شریعت و عرفان .
مشتمل بر پنج حضرت
: حضرت اولی در نقطه و مبدا ، حضرت دوم در قوس نزول و عالم ملکوت ، حضرت سوم در قاعده تا مقابل نقطه که مظهر است ، حضرت چهارم در قوس صعود و معاد ، حضرت پنجم در انسان کامل . این کتاب را می توان از بهترین کتب عرفانی که در رموز طریقت و اسرار سلوک نوشته شده است دانست که اشاره به اسرار شریعت و طریقت نموده است .
۱۶
. رساله محمدیه : در احکام عملیه .
مشتمل بر چهار شریعت
: شریعت اولی در آنچه در شریعت اسلام بدان امر شده است ، شریعت دوم در نواهی ، شریعت سوم در سیاسه المدن ، شریعت چهارم در آداب و سنن . قبل از شروع به نوشتن شریعت چهارم آنجناب را مسموم نمودند و فقط سه شریعت نوشته شده و دو شریعت از آن به چاپ رسیده است .
۱۷
. کتاب ذوالفقار : در حرمت کشیدن تریاک . این کتاب به طرز رساله های فقهی عملی نوشته شده است .

پاورقی :
(
۱) وی از زهاد و علمای زمان خود در خراسان بود .
(
۲) این بقعه که بعدا حاج شیخ عبدالله حائری رحمتعلیشاه و حاج سید هبه الله جذبی ثابتعلی ( هر دو از مشایخ سلسله ) نیز در آنجا دفن شدند ؛ در جریان طرح جدید حضرت عبدالعظیم تخریب شد .

منبع : ذوالفقار در حرمت کشیدن تریاک / حاج ملا علی نورعلیشاه گنابادی .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۸۲ / شرح حال مولف تالیف حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه / برگرفته از بخش شرح حال مولف نوشته جناب سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه

مطالعه بیشتر :
-
نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم / سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه
-
یادنامه صالح در شرح احوال جناب صالحعلیشاه

فهرست مقالات

برچسب‌ها: ,

سه‌شنبه

عارفان ، اقطاب : تابنده ، نورعلی ( مجذوبعلیشاه ) ، ۱۳۰۶

جناب حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه قطب سی و نهم سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی ( قطب وقت ) .
سومین فرزند جناب صالحعلیشاه در تاریخ ۲۱ مهرماه ۱۳۰۶ برابر ۱۷ ربیع الثانی ۱۳۴۶ قمری مصادف با روز تولد جدشان جناب ملا علی نورعلیشاه ثانی در خانواده علم و عرفان در بیدخت گناباد متولد شدند و پدر بزرگوارشان ایشان را « نورعلی » نامیدند .
جد امجد ایشان جناب حاج ملا سلطانمحمد بیدختی گنابادی سلطانعلیشاه از مشاهیر عرفان و علمای اخیر
( ۱۲۵۱ - ۱۳۲۷ قمری ) و از اقطاب سلسله نعمت اللهی است که به سبب شهرتشان این سلسله به نام سلطانعلیشاهی گنابادی معروف شده است .
تعلیم و تربیت اولیه ایشان تحت سرپرستی و مراقبت جناب صالحعلیشاه بود و در همان موطن خویش مقدمات علوم اسلامی را فرا گرفتند و همچنین هیات قدیم و نجوم را نزد پدر آموختند
. سپس برای ادامه تحصیلات به تهران آمده و در سال ۱۳۲۴ شمسی از دبیرستان علمیه تهران با رتبه اول به دریافت دانشنامه دیپلم ادبی نایل و سال بعد از همان دبیرستان دیپلم طبیعی نیز گرفتند . آنگاه در دانشکده حقوق دانشگاه تهران تحصیلات دانشگاهی را ادامه داده و در سال ۱۳۲۷ در رشته حقوق قضایی به دریافت درجه لیسانس موفق شدند و هم زمان مطالعه و تحقیق را در معارف اسلامی خصوصا فقه و اصول نزد اساتید فن بالاخص برادر دانشمند جناب حاج سلطانحسین تابنده تلمذ کردند و در کلاس های درس مرحوم استاد محمود شهابی و استاد سید محمد مشکوه و مرحوم شیخ محمد سنگلجی شرکت کردند .
در این ایام ابتدا در وزارت امور خارجه مشغول به کار شدند
. و پس از مدت کوتاهی در سال ۱۳۲۹ به وزارت دادگستری منتقل شدند و مدتها عهده دار شغل ریاست اداره سرپرستی دادسرای تهران و متعاقبا مستشاری دادگاه استان تهران گردیدند .
در اوایل خدمت دادگستری که در دادگستری مشهد مشغول به کار بودند ، برای ادامه تحصیل به کشور فرانسه عزیمت کردند و در آنجا در سال ۱۳۳۶ شمسی درجه دکتری حقوق را از دانشگاه پاریس اخذ کردند
(۱) ضمن اینکه در رشته زبان فرانسه نیز مشغول به تحصیل بودند و دیپلم آن را دریافت کردند . در ایام اقامت در فرانسه با اسلام شناس مشهور هانری کربن که علاقه قلبی به عرفان و معارف شیعه داشت ، در تماس بوده و در کلاس های درس وی حاضر می شدند . کربن که با بزرگان سلسله نعمت اللهی گنابادی آشنایی داشت و اظهار ارادت می کرد ، به ایشان توصیه و حتی اصرار کرد که درباره این سلسله مطلبی بنویسند و به این ترتیب رساله ای به زبان فرانسه با موضوع « شرح مکتب و طریقه حاج ملا سلطانمحمد گنابادی و یک قرن مکتب او » در انستیتوی تحقیقات عالیه زیر نظر وی گرفته و به ثبت رسانیدند و یادداشت های تحقیق را فراهم آوردند که البته به انجام نرسید .
پس از بازگشت به ایران در مشاغل مختلف قضایی در وزارت دادگستری و تدریس در دانشکده های حقوق مشغول شدند
. و بار دیگر در شهریور ۱۳۴۷ با بورس دولت فرانسه جهت مطالعات حقوقی قضایی به پاریس اعزام شدند و در موسسه بین المللی مدیریت ( I.I.A.P) مشغول به تحصیل و تحقیق گردیدند و موفق به اخذ دیپلم مدیریت قضایی از آن موسسه بین المللی شدند . پس از بازنشستگی در سال ۱۳۵۵ گاه به شغل وکالت دادگستری نیز اشتغال داشتند و در دوران انقلاب اسلامی ، وکالت غالب روحانیون و دانشجویان مورد تعقیب را افتخارا می پذیرفتند . در سال ۱۳۵۵ مجددا برای مطالعه و تحقیق عازم فرانسه شدند . پس از انقلاب اسلامی هم چند سال به سمت معاونت وزارت ارشاد و عضویت هیات امنا و مدیریت سازمان حج و معاونت و وزارت دادگستری منصوب گردیدند و مجددا در مهرماه ۱۳۵۹ به درخواست شخصی بازنشسته شدند . ایشان در تمام سال های کار به امانت و صحت و صداقت در رفتار و گفتار و دقت در کار و احترام به قانون و اجرای دقیق آن نزد همکاران و دیگران مشهور بودند .
از جمله تالیفات غیرعرفانی ایشان در سال های قبل از قطبیت و ارشاد معنوی می توان به ترجمه کتاب های
« بحران دموکراسی » تالیف روژه لاکومب و « جامعه شناسی یک انقلاب ( سال پنجم انقلاب الجزایر ) » تالیف فرانتس فانون و دو مجموعه با عنوان « مجموعه مقالات فقهی و اجتماعی » و « مجموعه مقالات حقوقی و اجتماعی » (۲) اشاره کرد .
آن جناب در کنار تحصیل علوم دینی و دانشگاهی و تحقیق و تالیف ، در سال ۱۳۳۱ شمسی
( ۲۵ سالگی ) نزد پدرشان ( جناب صالحعلیشاه ) قدم به وادی فقر و ایمان نهادند و از همان ابتدای سلوک همواره آثار معنوی فقر محمدی (ص) در گفتار و کردارشان عیان و روحیه درویشی و تقیدشان به احکام شریعت و آداب طریقت زبانزد خاص و عام بوده است . به گونه ای که پس از رحلت قطب وقت سلسله جناب محبوبعلیشاه در ۲۷ دی ماه ۱۳۷۵ با فرمان وصایتی که در تاریخ ۲۸ مهرماه ۱۳۷۱ ( ۲۲ ربیع الثانی ۱۳۱۴ ) از جانب ایشان نوشته شده بود به مقام جانشینی ایشان با لقب ( مجذوبعلیشاه ) نایل گردید .
جناب دکتر تابنده از بدو قطبیت تا کنون اوقات خویش را عمدتا صرف دستگیری و هدایت طالبان و تربیت سالکان کرده اند
. به همین منظور هفته ای چند بار در مجالس و اجتماعات فقری به شرح کتب و بیان لطایف عرفانی و نکات اجتماعی می پردازند .
نظر به زندگی و آثار جناب حاج دکتر نورعلی تابنده
( مجذوبعلیشاه ) نشان می دهد همواره در طول حیاتشان از طرفی دل نگران مسایل اجتماعی و دینی بوده و عملا در امور اجتماعی دخالت کرده اند و از طرف دیگر در سلوک الی الله قدم زده اند تا جایی که اینک در تصوف بر مسند قطبیت و ارشاد فقرا و طالبان راه خدا قرار دارند . و این می تواند شاهدی بر نادرستی رای کسانی باشد که عرفان و طریقه تصوف را منافی توجه و اهتمام به امور اجتماعی دانسته اند .


پاورقی :‌

(۱) رساله دکتری ایشان تحت عنوان « مبتنی بودن جرم و مجازات بر قانون و مساله لوایح قانونی در ایران » به راهنمایی پروفسور استفانی ریاست موسسه جرمشناسی دانشکده حقوق پاریس بود .
(
۲) این دو کتاب به ترتیب در سال های ۱۳۷۸ و ۱۳۸۱ توسط انتشارات حقیقت منتشر شده است .

از تالیفات عرفانی ایشان می توان به مقالات مختلف در مجموع « عرفان ایران » و مجموعه « عرفان در زمانه و زندگی ما » اشاره کرد .


منبع : مجموعه مقالات فقهی و اجتماعی / تالیف نورعلی تابنده .-- تهران : حقیقت ، ۱۳۷۸ / برگرفته از مقدمه ناشر

فهرست مقالات



برچسب‌ها: ,